<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://mfsh.loxblog.com</title>
<link>https://mfsh.loxblog.com</link>
<description>اخبار،کتب،مقالات،پایان نامه های مدیریتی</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>درباره دانش مدیریت</title>
<link>https://mfsh.loxblog.com/درباره-دانش-مدیریت</link>
<guid>https://mfsh.loxblog.com/درباره-دانش-مدیریت</guid>

<description><![CDATA[
مديريت دانش چيست؟
خلاصه
:از اواخر دهه 90، مديريت دانش به عنوان روش نوين مديريتي، بحث داغ متون مديريت و ديگر حوزه&zwnj;هاي وابسته بود. اين روش، در واقع تكامل ديگر روش&zwnj;هاي مديريتي است، نه چيزي كه ناگهان كشف شده باشد و بتواند طي شش ماه در سازمان پياده شود. سازمان&zwnj;هاي موفق، دريافته&zwnj;اند كه دانش، مهمترين دارايي آنهاست و برخي اصول اساسي مديريت دانش، در كاركنان و سازمان و جود دارد و آنان به مديريت دانش به عنوان عامل كليدي موفقيت سازمان مي&zwnj;نگرند. به همين دليل، سرمايه&zwnj;گذاري هنگفتي براي به&zwnj;كارگيري اين نوع مديريت، هزينه كرده&zwnj;اند.
برچسب&zwnj;ها:مدیریت دانش
مديريت دانش، رسيدن به اهداف سازمان با استفاده بهينه از دانش و يا توانايي يك سازمان در استفاده از سرمايه معنوي (تجربه و دانش فردي نزد هر فرد) و دانش دسته جمعي به منظور دستيابي به اهداف خود از طريق فرايندي شامل توليد دانش، تسهيم دانش و استفاده از آن به كمك فناوري است.
مديريت دانش، راز موفقيت سازمان&zwnj;ها در قرن 21 است. دانش، مفهومي فراتر از داده و اطلاعات است. دانش به مجموعه اطلاعات، راه كار عملي مرتبط با آن، نتايج به&zwnj;كارگيري آن در تصميمات مختلف، آموزش مرتبط با آن، نگرش افراد در مشاغل و مسئوليت&zwnj;هاي مختلف در ارتباط با آن گفته مي&zwnj;شود. دانش هر نفر، حتي در موردي خاص، ممكن است با ديگران متفاوت باشد. دانش زيربناي مهارت و تجربه و تخصص هر فرد است.
هر سازمان براي دستيابي به اهداف خود، از مجموعه دانشي استفاده مي&zwnj;كند كه نزد تك&zwnj;تك افراد و در ذهن آنها انباشته شده است. در صورت عدم استفاده از اين دانش&zwnj;ها، مي&zwnj;توان شكست سازمان يا بالا بودن هزينه&zwnj;هاي ناشي از تكرار برخي فرايندهاي تصميم&zwnj;گيري و عدم استفاده مطلوب از سوابق تجربي و تصميم&zwnj;گيري&zwnj;ها را انتظار داشت. به همين دليل، سازمان&zwnj;هاي پيشرو اقدام به جمع&zwnj;آوري دانش نهفته نزد پرسنل و گروه&zwnj;هاي كاري مي&zwnj;كنند كه به آن &laquo;سرمايه دانش&raquo; گفته مي&zwnj;شود.
امروزه سرمايه&zwnj;هاي يك سازمان تنها سرمايه مالي و فيزيكي نيست بلكه سرمايه دانش افراد مهمتر از آن دو بوده و مورد توجه مديران قرار گرفته است. به بياني ديگر، مديريت نيروي انساني، وجه پيچيده مديريت دانش است.
مديريت دانش، طبعاً باعث پيشرفت و تكامل ديگر سيستم&zwnj;هاي سازمان از قبيل TQM و BPR و آموزش&zwnj;هاي سازماني شده و موقعيت سازمان را در فرصت&zwnj;هاي جديد، تقويت و پشتيباني مي&zwnj;كند.
در اين سازمان&zwnj;ها، مديريت دانش براي بهينه&zwnj;سازي ارتباطات ميان كارمندان و بين رده&zwnj;هاي بالاي مديريت به كار گرفته مي&zwnj;شود. مديريت دانش در اين سازمان&zwnj;ها، به ايجاد فرهنگ اشتراك دانش ميان كارمندان كمك مي&zwnj;كند. گرچه دانش مي&zwnj;تواند توسط افراد كسب شود، ولي براي اينكه سودمند واقع شود، لازم است همه اعضاي گروه در آن سهيم شوند.
در متون مديريت دانش، تأكيد بسياري بر ارتقاي فرهنگ سازماني به سمت اشتراك دانش شده است.
يكي از موانع عمده اشتراك دانش در سازمان&zwnj;ها، فرهنگ سازماني موجود است. در سازمان&zwnj;هايي كه حفظ و ارتقاي موقعيت شغلي بستگي به دانش افراد دارد و دانش كسب شده به آنان قدرت مي&zwnj;دهد، اشتراك دانش برابر با به خطر افتادن و آسيب&zwnj;پذيري موقعيت شغلي تلقي مي&zwnj;شود. فرهنگ سازماني را بايد به سمتي ارتقا داد كه كارمندان مطمئن شوند تمام نظراتشان ارزشمند است و نگران اين نباشند كه نظراتشان ممكن است نادرست باشد و وجهه خود را از دست بدهند و يا ديگر همكاران آنها ممكن است عصباني شوند.

اهداف مديريت دانش

يكي از اهداف آشكار مديريت دانش، ايجاد ارزش در سازمان&zwnj;هاست. يكي از عمومي&zwnj;ترين راه&zwnj;هاي ايجاد ارزش از سوي دانشكاران، پشتيباني براي تصميم&zwnj;گيري كارامد است. ايجاد ارزش، لزوماً به معني ايجاد ارزش اقتصادي نيست. سازمان&zwnj;هاي غيرانتفاعي، سازمان&zwnj;هاي دولتي و خيريه، به روش&zwnj;هاي غيراقتصادي ايجاد ارزش مي&zwnj;كنند. آنها چيزي ايجاد مي&zwnj;كنند كه سرمايه اجتماعي ناميده مي&zwnj;شود. دانش دانشكاراني كه مي&zwnj;توانند با تصميم&zwnj;گيري مؤثر در سازمان ارزش ايجاد كنند، پيش نياز مديريت دانش است.
تبديل دانش غيررسمي، ذهني و شخصي (ضمني) به دانش ثبت شده رسمي (صريح)، يكي از اهداف كليدي مديريت دانش است كه باعث كاهش ريسك از دست رفتن دانش با ارزش سازمان با ترك همكاري كاركنان و كاهش خطر از دست دادن حافظه شركت به هنگام تعديل نيروي انساني مي&zwnj;شود.
ماسن و پائولين (2003) مطالعه&zwnj;اي در مورد درك استنباط مديران شركت&zwnj;هاي نيوزيلندي از مديريت دانش انجام داده&zwnj;اند. مديران مورد تحقيق بايد به سؤالات زير پاسخ مي&zwnj;دادند:
1. اصلي&zwnj;ترين هدف شركت&zwnj;ها براي به&zwnj;كارگيري مديريت دانش چيست؟
2. بزرگترين موانع به&zwnj;كارگيري موفقيت&zwnj;آميز مديريت دانش چيست؟
3. مهمترين عامل موفقيت مديريت دانش چيست؟
اصلي&zwnj;ترين اهداف عبارتند از: تهديد رقبا، آگاهي يافتن از اهميت دانش و كارامدي تكنولوژي مديريت دانش.
بزرگترين موانع عبارتند از: فرهنگ سازماني (فقدان اعتماد، ارتباطات و اشتراك دانش) و نيز فقدان آگاهي و درك و بصيرت درباره مديريت دانش
مهمترين عامل موفقيت: فرهنگ سازماني (افراد، اعتماد، اشتراك) است.

فوايد مديريت دانش
برخي فوايد به&zwnj;كارگيري مديريت دانش در سازمان&zwnj;ها، عبارتند از:
- تشخيص كمبودها (خلاها) در دانش سازماني
- بهره&zwnj;وري بيشتر از سرمايه&zwnj;هاي انساني
- يادگيري كارامدتر و مؤثرتر كاركنان
- ارائه كالاها و خدمات داراي ارزش افزوده
- افزايش رضايتمندي مشتريان
- جلوگيري از تكرار اشتباهات
- كاهش دوباره&zwnj;كاري
- صرفه&zwnj;جويي در زمان به هنگام حل مسئله
- برانگيختن خلاقيت و نواوري
- ايجاد رابطه&zwnj;اي نزديكتر با مشتريان

روش&zwnj;هاي مديريت دانش

فرانس بوتيليير و كاتلين شيرر (2002) مطالعه عملي در مورد 12 سازمان (6 سازمان خصوصي و 6 سازمان دولتي) انجام دادند تا آنچه را كه آنها روش&zwnj;هاي مديريت دانش مي&zwnj;ناميدند، مشخص سازد. نتيجه حاصله عبارت بود از:
- تمركز بر ارتباطات كه گروه&zwnj;هاي همكار و محل&zwnj;هاي پرسش و پاسخ ناميده مي&zwnj;شود.
- تمركز بر ذخيره و بازيابي دانش كه بانك&zwnj;هاي اطلاعاتي خبره و دانش ناميده مي&zwnj;شود.
- تمركز بر اشاعه گزيده كه آگاهي رساني&zwnj;هاي اطلاعات و اخبار و يادگيري سازماني ناميده مي&zwnj;شود.
- تمركز بر عمل كه همكاري مجازي ناميده مي&zwnj;شود.
برنامه&zwnj;هاي مديريت دانش و روند توليد دانش
ديويد اسكايرم (1999)، يكي از نويسندگان معتبر حوزه مديريت دانش، مي&zwnj;گويد بيشتر برنامه&zwnj;هاي مديريت دانش، بر هفت مرحله استراتژيك ذيل تمركز دارند:
- دانش مشتري: حياتي&zwnj;ترين دانش در بيشتر سازمان&zwnj;ها
- دانش در فرايندها: به&zwnj;كارگيري بهترين دانسته&zwnj;ها در حال انجام دادن وظايف
- دانش در محصولات و خدمات: راه&zwnj;حل&zwnj;هاي هوشمندانه براساس نيازهاي مشتريان
- دانش افراد: پرورش و كنترل قدرت ذهني كه ارزشمندترين سرمايه است.
- حافظه سازماني: اتصال به دروس گذشته يا هر جاي ديگري در سازمان
- دانش در ارتباطات: دانش فردي عميق كه همكاري موفقيت&zwnj;آميز را پشتيباني مي&zwnj;كند.
- دارايي&zwnj;هاي دانش: اندازه&zwnj;گيري و مديريت سرمايه فكري شما

روند توليد دانش در سازمان&zwnj;ها به اعتقاد نوناكا، از چهار عمل زير پيروي مي&zwnj;كند:

1. از ضمني به ضمني: زماني اتفاق مي&zwnj;افتد كه افراد در ارتباطات رو در رو به تبادل دانش مي&zwnj;پردازند.
2. از صريح به صريح: توليد دانش جديد با تركيب دانش&zwnj;هاي موجود است. مثلاً، مدير امور مالي يك سازمان، اطلاعات مالي قسمت&zwnj;هاي مختلف سازمان را گردآوري كرده و براساس آنها، گزارش مالي ارائه مي&zwnj;دهد.
3. از ضمني به صريح: تدوين تجربيات، عقايد، نظرات كاركنان به طوري كه توسط ديگران قابل استفاده باشد.
4. از صريح به ضمني: وقتي اتفاق مي&zwnj;افتد كه دانش صريح در كاركنان دروني شده و باعث گسترش و توسعه دانش شخصي آنان مي&zwnj;شود.

آموزش مديريت دانش
آموزش ناكافي كاربران، يكي از عوامل شايع عدم موفقيت برنامه&zwnj;هاي مديريت دانش است. نتيجه تحقيقات نشان مي&zwnj;دهد كه افزون&zwnj;بر نيمي از دلايل عدم موفقيت برنامه&zwnj;هاي مديريت دانش، به آموزش ناكارامد كاربران مربوط مي&zwnj;شود.
كونيگ، در مقاله خود با عنوان &laquo;آموزش مديريت دانش&raquo; 4 عنصر اساسي مؤثر در برنامه آموزشي مديريت دانش را معرفي كرده است.
- تكنولوژي اطلاعات و كاربردهاي آن
- فرهنگ سازماني
- مباني مديريت دانش
- مباني اقتصاد و تجارت
و در خصوص تفاوت ميان سازمان يادگيرنده و مديريت دانش مي&zwnj;نويسد: مفهوم سازمان يادگيرنده، بر توليد دانش تأكيد دارد، در حالي كه مديريت دانش بر گردآوري، سازماندهي و اشاعه دانش متمركز است. مديريت دانش، گسترش يافته است تا سازمان ياد گيرنده و توليد دانش را پوشش بدهد.

چالش&zwnj;هاي پيش روي مديريت دانش

اساسي&zwnj;ترين چالش&zwnj;هاي مديريت دانش، توليد دانش نيست بلكه تصرف دانش و اشاعه آن است. براستي دانشي كه اشاعه داده نشود، ارزش بسيار محدودي براي سازمان دارد.
روش سنتي اشاعه و توليد دانش، گفت&zwnj;وگوهاي رو در رو بود، اما امروزه كه سازمان&zwnj;ها و شركت&zwnj;ها به سوي جهاني شدن حركت كرده و شكل مجازي پيدا مي&zwnj;كنند، روش&zwnj;هاي سنتي بسيار كند و غيرمؤثر هستند. بنابراين، لزوماً بايد از تكنولوژي براي گردش دانش سود جست
يكي از ديگر چالش&zwnj;هاي واقعي مديريت دانش، تدوين تجربيات و عقايد كاركنان به صورتي قابل استفاده براي ديگران است.
نتيجه&zwnj;گيري
بايد توجه داشت كه اصولاً مديريت چيزي ناملموس و ذهني نظير دانش، امكان&zwnj;پذير نيست. آنچه مديريت مي&zwnj;شود، منابع دانش- تكنولوژي&zwnj;هاي مربوط به آنها- فرايندها و تكنيك&zwnj;ها و از همه مهمتر، عنصر انساني است كه منبع تمامي دانش&zwnj;هاست. سازمان يا شركتي كه در كاركنان خود انگيزه لازم براي اشتراك دانش ايجاد نكرده باشد، حجم بسيار چشمگيري از دانش خود را از دست خواهد داد.
نكته اساسي پشت پرده مديريت دانش اين است كه بهبود تمام عوامل منجر به موفقيت يك سازمان، مثل خلاقيت سازماني، كيفيت محصولات و خدمات، در گرو دسترس&zwnj;پذيري و استفاده كارامد از دانش برتر و بهتر است.
مسلماً تا چند سال آتي، مقوله دانش به عنوان جزء جدايي&zwnj;ناپذير تمامي مجموعه&zwnj;هاي سازماني خواهد شد و سازمان&zwnj;هايي در اين زمينه موفق خواهند بود كه زيرساخت&zwnj;هاي لازم براي پياده&zwnj;سازي آن را فراهم كرده و چارچوب مناسب آن را طراحي كنند.
منابع:

1. Rollo, C. and T. Clarke (2001). International best practice: case studies in knowledge management. Sydney, Standadrs Australia International Limited.
2. Skyrme, D. (1999) KM basics, knowledge connections, David Skyrme Associates.
3. Koenig, M.E.D. (1999). &quot;Education for knowledge management&quot;. Information Services and use 19 (1): 17-32
4. Bouthillier, F &amp; Shearer,K (2002)&quot;Understanding knowledge management and information management: The need for an empirical perspective&quot;, Information Research, 8,1

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:06:14 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>کار عملی دانشجویان مدیریت بازرگانی ترم دوم نیمسال 1393-1394</title>
<link>https://mfsh.loxblog.com/کار-عملی-دانشجویان-مدیریت-بازرگانی-ترم-دوم-نیمسال-1393-1394</link>
<guid>https://mfsh.loxblog.com/کار-عملی-دانشجویان-مدیریت-بازرگانی-ترم-دوم-نیمسال-1393-1394</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
کار عملی دانشجویان مدیریت بازرگانی ترم دوم نیمسال 1393-1394
محمد فاضل شوکتی
حسن احمدي&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; : موضوع&nbsp; پروژه عملی درس تجزیه و تحلیل سیستمها و روشها
فريد اميرفريدشيخ جان&nbsp; فريد&nbsp; : موضوع&nbsp; پروژه عملی درس تجزیه و تحلیل سیستمها و روشها
زكيه حسين پور&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; : موضوع&nbsp; پروژه عملی درس تجزیه و تحلیل سیستمها و روشها
نسرين دلخون&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; : موضوع&nbsp; پروژه عملی درس تجزیه و تحلیل سیستمها و روشها
كلثوم&nbsp; صفائي&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; : موضوع&nbsp; پروژه عملی درس تجزیه و تحلیل سیستمها و روشها
منصور قادرنژاد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; : موضوع&nbsp; پروژه عملی درس تجزیه و تحلیل سیستمها و روشها
قادري&nbsp; افسانه&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; : موضوع&nbsp; پروژه عملی درس تجزیه و تحلیل سیستمها و روشها
مسعود مهربان&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; : موضوع&nbsp; پروژه عملی درس تجزیه و تحلیل سیستمها و روشها
نجم الدين يگاني&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; : موضوع&nbsp; پروژه عملی درس تجزیه و تحلیل سیستمها و روشها

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:06:14 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>13 عادتی که پیرتان می کند</title>
<link>https://mfsh.loxblog.com/13-عادتی-که-پیرتان-می-کند</link>
<guid>https://mfsh.loxblog.com/13-عادتی-که-پیرتان-می-کند</guid>

<description><![CDATA[
13 عادت روزمره ای کا پیرتان می کند
13 عادت روزمره ای که پیرتان می کنند

به جز اینکه با خوردن شیرینی جات وزنتان را بالا می برید، صورتتان را هم پیرتر می کنید.

آیا پیر شدن ظاهریتان سریع تر از پیر شدن سنیتان است؟ اگر از تصویری که در آینه می بینید راضی نیستید، شاید زمان آن رسیده که بعضی عادتهای روزمره تان را بررسی کنید. غذاهایی که می خورید و حتی نحوه خوابیدنتان می تواند پیرترتان کرده و طول عمرتان را هم کم کند. در این مقاله متخصصین درمو...رد متداولترین عادتهایی که باعث پیر شدن می شوند و راهکارهایی برای از بین بردن آن صحبت می کنند.

چند کار را همزمان انجام می دهید
اگر لیست کارهای روزانه تان به نظر هیچوقت کوتاه نخواهد شد، ممکن است استرس زندگی پرمشغله تان برای بدنتان مسموم باشد. خیلی ها فکر می کنند انجام همزمان کارهای مختلف خیلی خوب است اما با این روش نه تنها کاری پیش نمی برند بلکه استرس بیشتری هم برای خود تولید می کنند. تحقیقات مختلفی نشان می دهد که استرس مزمن تولید رادیکالهای آزاد که مولکولهایی بی ثبات هستند و به سلولها آسیب رسانده و متهم اصلی در پیری هستند، را در بدن تحریک می کند. به جای اینکه سعی کنید همه کارها را یکجا انجام دهید، سعی کنید در هر لحظه فقط روی یک کار تمرکز کنید و بعد از اتمام آن سراغ کار بعدی بروید.

بی اندازه شیرینی جات می خورید
به جز اینکه با خوردن شیرینی جات وزنتان را بالا می برید، صورتتان را هم پیرتر می کنید. مولکولهای قند در درون بدن خود را به فیبرهای پروتئینی در هر سلول می چسبانند. این فرایند مخرب که گلیکاسیون نامیده می شود موجب از دست رفتن شفافیت پوست، ایجاد حلقه های تیره زیر چشم، پف کردگی، افزایش چین و چروکهای صورت و بزرگتر شدن روزنه های روی پوست می شود. اگر میخواهید شادابی و جوانی خود را حفظ کنید، شیرینی جات را برای بقیه بگذارید.

شب ها کمتراز 5 ساعت می خوابید
کم خوابی نه تنها باعث ایجاد پف سیاه زیر چشمهایتان می شود، بلکه طول عمرتان را هم پایین می آورد. خواب مطلوب در محدوده هفت ساعت است. اگر علائم کم خوابی مثل نداشتن انرژی در طول روز، کند شدن ذهن، مشکل در توجه و تمرکز یا افزایش وزن را در خود مشاهده کردید، حتماً زودتر بخوابید.

زیاد تلویزیون تماشا می کنید
اینکه چند روز پشت سر هم بنشینید سریال محبوبتان را تماشا کنید یک چیز است، اینکه مدام پای تلویزیون نشسته باشید چیزی دیگر. در یک مجله پزشکی ورزشی بریتانیایی تحقیقی منتشر شده بود که بر روی 11000استرالیایی 25 سال به بالا انجام گرفته بود، مشخص شد که به ازای هر یک ساعت تماشای تلویزیون، 22 دقیقه از عمر متوسط افراد بزرگسال کاسته می شود. علاوه بر این، افرادی که به طور متوسط شش ساعت در روز تلویزیون تماشا می کردند، 5 سال کمتر از آنهایی که تماشا نمی کرده اند زندگی کردند.
این تاثیر بیشتر بخاطر نشستن و غیرفعال بودن است. وقتی بیشتر از ۳30 دقیقه پشت سر هم می نشینید، بدنتان شروع به اندوختن چربی در سلولهایتان می کند که احتمال چاق شدنتان را بالا می برد. چه برای تماشای تلویزیون نشسته باشید و چه پشت میز کارتان، هر 30 دقیقه یکبار بلند شده و کمی در اطراف قدم بزنید.

بیشتر زمان روز را می نشینید
خطرات سبک زندگی نشسته کاملاً مشخص است: آنهایی که بیشتر روز خود را روی صندلی می نشینند بیشتر در معرض ابتلا به بیماریهای کلیوی، بیماریهای قلبی-عروقی، سرطان و چاقی مفرط هستند.
به طور طبیعی ورزش منظم به پیشگیری از این مشکلات سلامتی کمک کرده و باعث می شود طولانی تر زندگی کنید. در یک تحقیق مشخص شد آنهایی که 150 دقیقه یا بیشتر از هفته خود را ورزش می کردند، 10 تا 13 سال بیشتر از افراد کم فعالیت زندگی کردند.

از کرم های دور چشم استفاده نمی کنید
یکی از مهمترین محصولات آرایشی که باید استفاده کنید، یک کرم دور چشم خوب برای به تاخیر انداختن چین و چروک هاست. پوست زیر چشم ها نازکتر از پوست قسمتهای دیگر صورتتان است و خیلی سریعتر پیر شدنتان را نشان می دهد. مرطوب نگه داشتن این ناحیه سالها از عمر ظاهریتان کم می کند.
موثرترین کرمهای دور چشم حاوی رتین A، نوعی ویتامین A، می باشد. سایر عوامل مهم آن عبارتند از نرم کننده ها و مرطوب کننده هایی که رطوبت، آنتی اکسیدان، اسید هیالورونیک و ویتامین C را در این ناحیه نگه می دارد. اینها ساخت کلاژن و الاستین را برای سفت کردن پوست و کاهش خطوط دور چشمها تقویت می کنند.

از کرم ضدآفتاب استفاده می کنید اما فقط در مسافرتها
رانندگی، باغبانی و رفتن حتی تا سر کوچه بدون ضدآفتاب بسیار بیشتر از تخریبی که یک روز گذراندن کنار دریا دارد به شما آسیب می زند. علت اصلی تقریباً هر نوع پیری زودرس روی صورت قرارگیری در معرض اشعه فرابنفش است.  این اشعه حتی در زمانهایی که هوا ابری یا بارانی است هم وجود دارد. با استفاده از کرم ضدآفتاب با SPF بین 30 تا 50 در  زمانهایی که از خانه بیرون می روید از پوستتان محافظت کنید.

زیاد آرایش می کنید
سایه چشم آبی به کنار، آرایش زیادی هم شما را پیرتر نشان می دهد. استفاده از لوازم آرایشی، مخصوصاً محصولات آرایشی چرب، منافذ پوستتان را می بندد. علاوه بر این، استفاده بیش از حد از محصولات پوستی عطردار، موادشیمیایی و عوامل الکلی با از بین بردن رطوبت طبیعی پوست، پوستتان را خشک می کند و باعث ایجاد چین و چروک زودرس روی پوست می شود. برای راهنمایی بیشتر با متخصص پوستتان صحبت کنید.

دمر می خوابید و صورتتان را در بالشت فرو می برید
دمر یا یکطرفه خوابیدن طوریکه صورتتان را در بالشت فرو ببرید می تواند روی پوستتان ایجاد چروک کرده و موجب پیری زودرس می شود. بافتهای پیوندی و کلاژن موجود در پوست صورت با بالا رفتن سن ضعیف تر می شود. به همین دلیل وقتی شبهای پیاپی به یک سمت صورتتان می خوابید، صورتتان دیگر به سرعت زمانی که جوان بودید برنگشته و صاف نمی شود. این چینهای ایجاد شده بخاطر بالشتتان دائمی خواهد شد. بنابراین بهتر است به پشت خوابیده و از روکشهای بالشت ساتن استفاده کنید که پوستتان صاف بماند.

خانه تان را خیلی گرم نگه می دارید
وقتی بیرون از خانه سرد است، ممکن است وسوسه شوید که داخل خانه را حسابی گرم کنید. چه شومینه و چه شوفاژها را روشن کنید، هر دو رطوبت هوای خانه را می گیرند. این موجب خشک و ملتهب شدن پوستتان می شود که به مرور زمان منجر به پیری خواهد شد. استفاده از یک مرطوب کننده هوا با خشکی هوا مقابله کرده و از خارش و پوسته پوسته شدن پوستتان جلوگیری می کند. گذاشتن یک حوله مرطوب روی شوفاژ یا یک کاسه آب سرد در اتاق، مقداری از رطوبت از دست رفته را برمی گرداند.

با نی نوشیدنی می نوشید
نوشیدن نوشیدنیهای تیره رنگ با نی می تواند از ایجاد لکه بر روی دندانهایتان جلوگیری می کند اما همانطور که جمع کردن چشمها باعث ایجاد چین و چروک در اطراف چشمهایتان می شود، جمع کردن لبهایتان هم موجب ایجاد چروک زودرس دور دهانتان می شود. این اتفاق با کشیدن سیگار هم روی می دهد. از اینرو بهتر است نوشیدنیهایتان را از بطری داخل لیوان ریخته تا موقع نوشیدن از جمع کردن لبها خودداری کنید.

کل چربیها را از برنامه غذاییتان حذف می کنید
برای حفظ حس جوانی و ظاهر شاداب کمی چربی لازم است. اسیدهای چرب امگا3 که در ماهیهای چرب (مثل سالمون) و بعضی آجیلها (مثل گردو و بذر کتان) یافت می شود پوست را نرم نگه داشته و قابلیت ارتجاعی پوست را حفظ می کند و درنتیجه از بروز چین و چروک جلوگیری کرده و برای سلامت قلب و مغز نیز مفید است. آکادمی تغذیه و رژیم درمانی توصیه می کند که حداقل دو بار در هفته از ماهی در وعده های غذایی خود استفاده کنید.

قوز می کنید
ساعتها پشت سر هم پشت کامپیوتر نشستن به مرور زمان باعث ایجاد فرمی زشت و قوزمانند در ستون فقراتتان می شود. ستون فقرات به طور طبیعی شکلی S مانند متوازن دارد تا بتواند بدن را ثابت نگه داشته و از بدن محافظت کند. بد نشستن و ایستادن و قوز کردن ستون فقرات را از این حالت طبیعی خود دور کرده و درنتیجه عضلات، دیسک کمر و استخوانها دچار فشار می شوند. درنتیجه آن معمولاً دچار درد و خستگی می شوید و ستون فقرات  دچار پیری و بدشکلی دائمی می شود. با چک کردن و توجه به فرم بدنتان در طول روز (گوشها، شانه ها و لگن در حالت نشسته باید در یک خط صاف قرار گیرند) سعی کنید بدنتان را همیشه در وضعیت مطلوب نگه دارید.

منبع : مردمان]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:06:14 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تمیز ترین شهرهای دنیا را بشناسید</title>
<link>https://mfsh.loxblog.com/تمیز-ترین-شهرهای-دنیا-را-بشناسید</link>
<guid>https://mfsh.loxblog.com/تمیز-ترین-شهرهای-دنیا-را-بشناسید</guid>

<description><![CDATA[
شهرها مکان زندگی انسان ها هستند که به ویژه از دوران صنعتی شدن، بیشتر مردم جهان را در خود جای داده اند و به علت فعالیت دایمی انسان ها، مستعد آلودگی و تخریب است؛ اما با وجود این همه عوامل خطرزا چگونه می توان از شهرهای تمیز سخن گفت، اصلا معیارهای پاکیزگی و آلودگی شهرها چیست؟ هر ساله فهرستی از ۱۰ شهر پاکیزه و تمیز دنیا با توجه به میزان پاکیزگی میادین و خیابان ها شهری و مکان های عمومی شهری و وجود هوای پاکیزه و دسترسی به آب سالم نوشیدنی از دیگر فاکتورهای تاثیرگذار در انتخاب این شهرهاست. به طور سنتی رقابتی سخت میان استرالیا و ایرلند برای ارایه پاکیزه ترین شهرهای دنیا وجود داشت.
&nbsp;● اسلو، نروژ
اسلو، پایتخت کشور نروژ است. در این شهر و حومه آن هیچ کارخانه صنعتی وجود ندارد. تقریبا هیچ گونه ذرات آلودگی خاصی در هوای این شهر مشاهده نمی شود و سیستم دفع زباله و فاضلاب آن بسیار پیشرفته و مکانیزه است. مدیریت آلودگی شهری اسلو سال هاست به عنوان الگوی مدیریت برتر شهری معرفی می شود.
&nbsp;● کوبه، ژاپن
شهر کوبه در ژاپن در بسیاری از فاکتورهای مناسب زندگی شهری مانند میزان طول عمر و میزان افراد باسواد مقام خوبی دارد. این شهر به خاطر وجود ریزش منظم باران دارای هوای بسیار خوبی است و سیستم عالی جاده های شهری امکان ایجاد ترافیک و آلودگی ناشی از آن را نمی دهد. البته انتخاب این شهر مربوط به قبل از فاجعه زلزله و سونامی ژاپن است.
&nbsp;● کپنهاگ، دانمارک
کپنهاگ، پایتخت دانمارک به مدت ۱۵ سال مقام اول پاکیزه ترین شهر جهان را داشت و امروز نیز در رده یکی از تمیزترین شهرهای دنیاست. تمام خودروهای شهری در کپنهاگ مجبور به استفاده از فیلترهای مخصوص و اضافی برای اگزوز ماشین هستند و به عنوان شهر الگوی اتحادیه اروپا از آن نام برده می شود.
&nbsp;● آدلاید، استرالیا
شهر آدلاید استرالیا چند سالی است که جایگاه خود را در بهترین های دنیا حفظ کرده است. سیستم بهینه و پیشرفته دفع زباله ها و استفاده مجدد از آنها در این شهر به وسیله بازیافت واقعا مثال زدنی است.
&nbsp;● مینیاپولیس، آمریکا
این شهر مرکز ایالت مینه سوتا و از شهرهای مهم کشور آمریکاست و به عنوان شهر سبز آمریکا شناخته شده است. به گزارش اداره هواشناسی آمریکا میزان ذرات شیمیایی این شهر از هر شهری در آمریکا پایین تر است و آب و هوای بسیار سالمی دارد. در این شهر، مردم بسیار به پاکیزه بودن شهرشان و حفظ فضای سبز اهمیت می دهند.
&nbsp;● ولینگتون، نیوزلند
موقعیت عالی این شهر در نیوزلند در کنار دریا و قرارگرفتن آن در مسیر وزش بادهای اقیانوسی و سیستم پیشرفته دفن زباله، این شهر را تبدیل به یکی از پاکیزه ترین شهرهای دنیا کرده است. می گویند سنگفرش های خیابان های این شهر حتی در نیمه شب ها هم برق می زند.
&nbsp;● هلسینکی، فنلاند
مسوولان شهری هلسینکی، پایتخت فنلاند با بهینه کردن مصرف سوخت خودروهای عمومی و سختگیری و نظارت مداوم بر میزان آلودگی خودروهای عمومی و شخصی و تعطیلی یا انتقال کارخانه های آلوده کننده هوا به مکان های دور، توانسته اند یکی از بهترین هواهای دنیا را برای شهروندان خود به ارمغان بیاورند.
&nbsp;● اتاوا، کانادا
اتاوا پایتخت سیاسی کانادا و یکی از بهترین شهرهای دنیا برای زندگی است. نبود ترافیک سنگین و فضای بسیار آرام شهری و کم بودن جمعیت شهری، این شهر را به عنوان یکی از بهترین و پاکیزه ترین شهرهای دنیا تبدیل کرده است. آب آشامیدنی این شهر یکی از بهترین و سالم ترین نمونه های آب آشامیدنی در دنیاست.
&nbsp;● هونولولو، هاوایی آمریکا
هونولولو مرکز ایالت هاوایی است، هر چند هوای این شهر همواره به خاطر وجود آتشفشان های فعال در حاشیه آن تهدید می شود اما در سالیان اخیر به خاطر در پیش گرفتن سیاست های اصولی شهری انسان محور، تبدیل به یکی از دارندگان سالم ترین هوا و پاکیزه ترین شهرهای دنیا شده است. در آب آشامیدنی این شهر نیز مواد معدنی مفید برای سلامتی وجود دارد که نمونه آن در هیچ کجای جهان وجود ندارد.
&nbsp;● کالیاگری، کانادا
شهر کالیاگری در استان آلبرتا کانادا با وجود قرار داشتن در استان انرژی خیز غربی کانادا یکی از بهترین آب های آشامیدنی و هوای سالم دنیا را دارد. رشد اقتصادی بالا و افزایش جمعیت شهری باعث آلوده تر شدن محیط شهری نشده است. در این شهر میزان دوچرخه ها بسیار بالاست.ش]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:06:14 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اسامی دبیر کل های سازمان ملل از ابتدا تا کنون:</title>
<link>https://mfsh.loxblog.com/اسامی-دبیر-کل-های-سازمان-ملل-از-ابتدا-تا-کنون</link>
<guid>https://mfsh.loxblog.com/اسامی-دبیر-کل-های-سازمان-ملل-از-ابتدا-تا-کنون</guid>

<description><![CDATA[


اسامی دبیر کل های سازمان ملل از ابتدا تا کنون:
1.تریگ وتی(نروژ)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 1952_1946
2.داگ هامر شولد(سویدی)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 1961_1953
3.اوتانت(برمه ای)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 1971_1962
4.کورت والد هایم(اتریش)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 1981_1972
5.خاویرپرز دکوییار(پرو)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 1991_1982
6.پطروس غالی(مصر)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 1997_1992
7.کوفی عنان(غنا)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 2006_1997
8.بان کی مون(کره ج)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تاکنون_2006
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:06:14 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>گونه هاي جديد روزنامه نگاري</title>
<link>https://mfsh.loxblog.com/گونه-هاي-جديد-روزنامه-نگاري</link>
<guid>https://mfsh.loxblog.com/گونه-هاي-جديد-روزنامه-نگاري</guid>

<description><![CDATA[

گونه هاي جديد روزنامه نگاري 
تاريخ تحولات دنياي روزنامه&rlm; نگاري با تاريخ پيشرفت&rlm;هاي دنياي فناوري&rlm;هاي ارتباطي پيوند خورده است. از اختراع چاپ گرفته تا تلگراف و پس از آن راديو و تلويزيون و اينترنت هركدام فصل جديدي در دنياي روزنامه&rlm;نگاري گشوده&rlm; اند. در دهه&rlm;هاي پاياني قرن بيستم ميلادي و دهه&rlm;ي ابتدايي هزاره جديد، فناوري&rlm;هاي اطلاعاتي و ارتباطي همه&rlm; عرصه هاي زندگي بشري از جمله روزنامه&rlm; نگاري را متحول كرده&rlm; اند. ابزارهاي شبكه&rlm;اي، سخت &rlm;افزاري و نرم&rlm;افزاري گوناگوني كه در چند دهه&rlm;ي اخير اختراع شده&rlm;اند و هر روز نسخه&rlm; ها و مدل&rlm;هاي جديد و پيشرفته &rlm;تري از آنها عرضه مي&rlm;شود، انقلابي در دنياي روزنامه &rlm;نگاري ايجاد كرده&rlm;اند. اين فناوري&rlm;هاي اطلاعاتي و ارتباطي گونه&rlm; هاي جديدي از روزنامه &rlm;نگاري ايجاد كرده &rlm;اند كه گاه اهداف، فرآيندها و پيامدهاي آن متفاوت با شكل&rlm;هاي روزنامه &rlm;نگاري سنتي است. اين شكل&rlm;هاي جديد روزنامه&rlm; نگاري، از جانب روزنامه&rlm; نگاران و پژوهشگران روزنامه &rlm;نگاري و رسانه با عناوين و اصطلاحات متفاوتي ناميد مي&rlm;شوند. در ادامه گونه&rlm; هاي جديد روزنامه &rlm;نگاري كه در نتيجه&rlm; ي پيشرفت فناوري&rlm;هاي اطلاعاتي و ارتباطي ايجاد شده &rlm;اند به &rlm;اختصار معرفي مي&rlm;شوند تا تفاوت&rlm;ها و شباهت&rlm;هاي آنها مشخص شود.
&nbsp;
روزنامه&zwnj;نگاري شهروندي (Citizen journalism) 
روزنامه&zwnj;نگاري شهروندي از جمله مفاهيم پركاربرد در مباحث رسانه&zwnj;اي در سال&zwnj;هاي اخير است. اين نوع روزنامه&zwnj;نگاري با گسترش رسانه&zwnj;هاي شهروندي يا رسانه&zwnj;هاي اجتماعي گسترش پيدا كرده است. روزنامه&zwnj;نگاري شهروندي، فعاليت&zwnj;هاي ژورناليستي شهروندان آماتور است كه آموزشي در اين زمينه نديده&zwnj;اند. شهروندان مطالبي را در وبلاگ&zwnj;ها، ميكروبلاگ&zwnj;ها و شبكه&zwnj;هاي اجتماعي مي&zwnj;نويسند و عكس&zwnj;ها و ويدئوهايي كه با دروبين&zwnj;هاي ديجيتال همراه&zwnj;شان گرفته&zwnj;اند را در وب&zwnj;سايت&zwnj;هاي به&zwnj;اشتراك&zwnj;گذاري محتوا قرار مي&zwnj;دهند؛ از اين&zwnj;طريق است كه آنها در فرآيند روزنامه&zwnj;نگاري شهروندي مشاركت مي&zwnj;كنند. روزنامه&zwnj;نگاري شهروندي في&zwnj;نفسه پديده&zwnj;ي جديدي نيست و شهروندان در گذشته از طريق برخي شكل&zwnj;هاي سنتي رسانه&zwnj;ها در قالب روزنامه&zwnj;نگاري جايگزين (Alternative Journalism) نيز در فرآيند روزنامه&zwnj;نگاري مشاركت مي&zwnj;كردند. اما در عصر جديد اين نوع روزنامه&zwnj;نگاري با فناوري&zwnj; اطلاعات پيوند خورده و با فراگير شدن ابزارهاي ديجيتال، گسترش پيدا كرده است. براي روزنامه&zwnj;نگاري شهروندي ۱۱ سطح معرفي شده كه انواع مختلف مشاركت مخاطبان در فرآيند روزنامه&zwnj;نگاري را نشان مي&zwnj;دهد (آتينگ، ۲۰۰۵). روزنامه&zwnj;نگاري شبكه&zwnj;اي (Network Journalism) اصطلاح روزنامه&rlm; نگاري شبكه&rlm;اي به&zwnj;عنوان جايگزين يا مكملي براي روزنامه&zwnj;نگاري شهروندي مطرح شده است. جف جارويس (۲۰۰۶) آنرا توصيف مناسبي براي مشاركت شهروندان در فرآيند روزنامه&zwnj;نگاري و جايگزيني براي روزنامه&zwnj;نگاري شهروندي مي&zwnj;داند. اگر در روزنامه&zwnj;نگاري شهروندي تاكيد بر فعاليت ژورناليستي شهروندان آماتور است، در روزنامه&zwnj;نگاري شبكه&zwnj;اي به همكاري روزنامه&zwnj;نگاران حرفه&zwnj;اي و آماتور توجه مي&zwnj;شود. از نگاه جارويس در اين نوع روزنامه&zwnj;نگاري دو گروه حرفه&zwnj;اي و آماتور در كنار هم هستند، سوالات، ديدگاه&zwnj;ها، يافته&zwnj;ها و ساير مطالب&zwnj;شان را با هم به&zwnj;اشتراك مي&zwnj;گذارند و به محتواهاي توليدي هم لينك مي&zwnj;دهند. اين مفهوم از جهاتي به روزنامه&zwnj;نگاري متن&zwnj;باز نيز نزديك است.
كوهن ( ۲۰۰۷-بي) برخلاف نظر جارويس روزنامه&zwnj;نگاري شبكه&zwnj;اي را جايگزين روزنامه&zwnj;نگاري شهروندي نمي&zwnj;داند بلكه آنرا يك نوع از روزنامه&zwnj;نگاري شهروندي معرفي مي&rlm;كند. از نظر او روزنامه&zwnj;نگاري شهروندي مفهومي است كه انواع متعددي از روزنامه&zwnj;نگاري جديد را دربرمي&zwnj;گيرد. از نگاه او روزنامه&zwnj;نگاري شبكه&zwnj;اي هنگامي تحقق مي&zwnj;يابد كه گروهي از افراد از طريق اينترنت در مورد موضوع واحدي به فعاليت ژورناليستي مشغول هستند. اين نوع روزنامه&zwnj;نگاري به&zwnj;جاي اتكا بر نظرات يك گزارش&zwnj;گر بر &laquo;خردِ جمعي&raquo; متكي است. روزنامه&zwnj;نگاري شبكه&zwnj;اي جايي است كه روزنامه&zwnj;نگاران حرفه&zwnj;اي، شهروند-روزنامه&zwnj;نگارها، وبلاگ&zwnj;نويسان، اكتيويست&zwnj;ها و ساير فعالان اجتماعي و رسانه&zwnj;اي در كنار يكديگر قرار مي&zwnj;گيرند (روزن، ۲۰۰۶). برخي اين شكل روزنامه&zwnj;نگاري را استراتژي مناسبي براي بقاي روزنامه&zwnj;نگاري و حفظ آزادي آن در آينده دانسته&zwnj;اند (بكت، ۲۰۰۸).
&nbsp;
روزنامه&zwnj;نگاري متن&zwnj;باز (Open Source journalism) 
نرم&zwnj;افزارهاي متن&zwnj;باز در قالب جنبش متن&zwnj;باز (Open Source Movement) چند دهه&zwnj;اي است كه دنياي كامپيوتر را دگرگون كرده&zwnj;اند. در اين&zwnj; نرم&zwnj;افزارها به&zwnj;غير از سازنده&zwnj;، ساير برنامه&zwnj;نويسان كامپيوتري نيز مي&zwnj;توانند كد منبع آنها را مشاهده كنند و در صورت تمايل اشكالات آن&rlm;را برطرف كنند، چيزي به آن بيفزايند و آن نرم&zwnj;افزار را توسعه دهند. در دنياي رسانه&zwnj;ها، روزنامه&zwnj;نگاري متن&zwnj;باز كه از سال ۱۹۹۹ مطرح شد، از چنين الگويي پيروي مي&zwnj;كند (لئونارد، ۱۹۹۹). روزنامه&zwnj;نگاري متن&zwnj;باز بر اين ايده استوار است كه خوانندگان بيشتر از نويسنده مي&zwnj;دانند (روزن، ۲۰۰۴). در روزنامه&zwnj;نگاري سنتيِ جريان اصلي، با مقالات و مطالب بسته شده و داراي كپي&zwnj;رايت مواجه هستيم. اين در حالي است كه درباره&rlm;ي روزنامه&zwnj;نگاري متن&zwnj;باز كه در دل دنياي جنبش متن&zwnj;باز تعريف شده از كپي&zwnj;لفت سخن گفته مي&zwnj;شود. خوانندگان كه همان كاربران اينترنتي هستند مي&zwnj;توانند به تكميل مقاله يا گزارش اصلي كمك كنند. اين مفهوم در سال&rlm;هاي اخير گسترش پيدا كرده و به وب&rlm;سايت&rlm;هاي مشاركتي و نيمه&rlm;مشاركتي كه محتواي&rlm;شان با كمك كاربران تهيه و تكميل مي&lrm;شود نيز اطلاق مي&rlm;شود. از آن روي كه خوانندگان در نقش نويسندگان ظاهر مي&rlm;شوند اين نوع روزنامه&rlm;نگاري به روزنامه&rlm;نگاري شهروندي نزديك است.
&nbsp;
روزنامه&zwnj;نگاري مبتني بر ويكي (Wiki Journalism)
ويكي&zwnj;ها نوعي از رسانه&zwnj;هاي اجتماعي محسوب مي&zwnj;شوند. در اين وب&zwnj;سايت&zwnj;ها محتوا به&zwnj;وسيله كاربران توليد و ويرايش مي&zwnj;شود. محتواي ويكي&zwnj;ها مطالبي در موضوعات مختلف است و به&zwnj;عبارتي در ويكي&zwnj;ها كابران با مشاركت هم متن&zwnj;هايي را توليد و ويرايش مي&zwnj;كنند. ويكي&zwnj;ها مي&zwnj;توانند موضوعات و كاربردهاي متفاوتي داشته باشند كه روزنامه&zwnj;نگاري يكي از آنهاست. در روزنامه&zwnj;نگاري مبتني بر ويكي، كاربران با مشاركت هم گزارش&zwnj;ها، مقالات و ساير مطالب را توليد مي&zwnj;كنند. وب&zwnj;سايت ويكي&zwnj;نيوز (Wikinews) معروف&zwnj;ترين وب&zwnj;سايتي است كه با اين مدل فعاليت مي&zwnj;كند. روزنامه&zwnj;نگاري مبتني بر ويكي يكي از شكل&zwnj;هاي روزنامه&zwnj;نگاري مشاركتي و مبتني بر همكاري (Collaborative Journalism) است. از سويي آن&rlm;را لايه يازدهم از روزنامه&zwnj;نگاري شهروندي هم دانسته&zwnj;اند (آتينگ، ۲۰۰۵). اين نوع روزنامه&zwnj;نگاري دچار همان ضعف&zwnj;هايي كه به ويكي&zwnj;ها نسبت داده مي&zwnj;شود. از جمله ممكن است در مطالب در حال تدوين از سوي برخي كاربران خرابكاري&zwnj;هايي صورت گيرد و يا به&zwnj;علت كثرت مشاركت&zwnj;كنندگان در توليد مطلب دقت آن پايين بيايد. پنج نوع روزنامه&zwnj;نگاري مبتني بر ويكي معرفي شده است كه هر كدام ويژگي&zwnj;&zwnj;هاي متفاوتي دارند. (برادشاو، ۲۰۰۷)
&nbsp;
روزنامه&zwnj;نگاري مبتني بر لينك (Link Journalism)
مفهوم روزنامه&zwnj;نگاري مبتني بر لينك، به چيدن و به&zwnj;اشتراك&zwnj;گذاري لينك&zwnj;ها از ديگر رسانه&zwnj;هاي آنلاين به منظور پوشش كامل رويداد يا موضوع اشاره دارد. ديدگاهي كه در اين روزنامه&zwnj;نگاري دنبال مي&zwnj;شود، نقطه مقابل رويكرد روزنامه&rlm;نگاري در رسانه&zwnj;هاي سنتي است، كه در آن انتظار مي&zwnj;رفت نسخه اختصاصي از يك خبر در رسانه ارائه شود (كينس&zwnj;من، ۲۰۰۸). اسكات كارپ نخستين بار اين مفهوم را مطرح كرده و از نگاه او روزنامه&zwnj;نگاري مبتني بر لينك، به&rlm;معناي لينك دادن به مطالب و گزارش&zwnj;هاي ديگر در وب به منظور ارتقاء و تكميل كردن منبع اصلي، و يا اضافه كردن متن بيشتر به گزارش اصلي است (كارپ، ۲۰۰۸). با اين تعريف اين نوع روزنامه&rlm;نگاري پديده&rlm;ي جديدي در وب نيست و در يك دهه&rlm;ي اخير وبلاگ&rlm;نويسان بدين شيوه مطالب&rlm;شان را نوشته و منتشر مي&rlm;كرده&rlm;اند. با اين وجود براي روزنامه&rlm;نگاران حرفه&rlm;اي كه از دنياي چاپي به دنياي مجازي مي&rlm;آيند آشنا شدن و به&rlm;كاربردن لينك&rlm;هاي خبري، پديده&rlm;ي جديد و قابل توجهي است. با اين نگاه فعاليت روزنامه &rlm;نگاران در وب&rlm;سايت&rlm;هاي رسمي، شخصي، وبلاگ&rlm;ها و برخي وب&rlm;سايت&rlm;هاي بوكماركينگ و به&rlm;اشتراك&rlm;گذاري لينك با اين نوع روزنامه &rlm;نگاري قابل تعريف است. به&rlm;عنوان نمونه كارپ (۲۰۰۹) در دستورالعملي نشان مي&rlm;دهد كه چطور روزنامه&rlm;نگاران مي&rlm;توانند با عضويت در سرويس گوگل&rlm;ريدر و ارسال لينك&rlm;هاي خبري به آن و سپس وارد كردن خروجي آن به سرويس &laquo;پابليش۲&raquo; (Publish2.com) يك فعاليت جدي در زمينه&rlm;ي روزنامه&zwnj;نگاري مبتني بر لينك انجام دهند. لينچ (۲۰۱۰) براي انجام دادن صحيح روزنامه&zwnj;نگاري مبتني بر لينك بررسي برخي موارد را لازم مي&rlm;داند. از نگاه او بايد هر روزنامه&rlm;نگار پيش از لينك دادن به يك مطلب ۹ مرحله را تاييد كند. اين ۹ مرحله شامل مواردي درباره&rlm;ي محتوا و مالكيت صفحه و وب&rlm;سايتي است كه قصد دارد به آن لينك دهد. اينكه چنين فعاليت خبري را نوع جديدي از روزنامه&zwnj;نگاري بدانيم موافقان (به&zwnj;عنوان نمونه: مك&zwnj;آدامز، ۲۰۰۸) و مخالفاني (به&zwnj;عنوان نمونه: كاتون، ۲۰۰۸) در ميان وب&zwnj;نويسان دارد. مجموعه مباحث مربوط به روزنامه&zwnj;نگاري مبتني بر لينك، آن&rlm;چنان در دنياي رسانه فراگير نشده و به&zwnj;عنوان يك نوع جديد روزنامه&zwnj;نگاري چندان شناخته شده نيست.
&nbsp;
روزنامه&zwnj;نگاري مبتني بر ديتابيس (Database journalism) 
اين نوع روزنامه&zwnj;نگاري در مديريت اطلاعات به&zwnj;معناي سازماندهي اخبار و اطلاعات حول محورهايِ داده&zwnj; مشخص&zwnj;شده است. روزنامه &rlm;نگاري مبتني بر ديتابيس با عنوان روزنامه&zwnj;نگاري ساخت&zwnj;يافته (Structured Journalism) نيز شناخته مي&zwnj;شود و به ساختارهاي سازماني براي مديريت محتوا مربوط است. اين نوع روزنامه&rlm; نگاري از علوم كامپيوتر براي ساماندهي داده&rlm;ها و اطلاعات در قالب ديتابيس&zwnj;ها (پايگاه&zwnj;هاي داده&zwnj;) استفاده مي&rlm;كند. آدريان هولوواتي (۲۰۰۹) كه يك برنامه&zwnj;نويس كامپيوتري است در مانيفستي كه براي روزنامه &rlm;نگاري مبتني بر ديتابيس نوشته، تعاريف متفاوتي از &laquo;خواننده&raquo; و &laquo;خبر&raquo; در اين نوع روزنامه&zwnj;نگاري دارد. از ديدگاه او تفاوت اصلي بين روزنامه&zwnj;نگاري مبتني بر ديتابيس با روزنامه&zwnj;نگاري سنتي اين است كه در اولي مقاله به&zwnj;عنوان محصول نهايي توليد مي&zwnj;شود، ولي دومي ديتابيس&zwnj;هايي از مطالب و حقايق توليد مي&zwnj;كند كه به&zwnj;طور پيوسته درحال به&zwnj;روز شدن و توسعه پيدا كردن است. واتلينگ (۲۰۱۱) در مقاله&zwnj;اي هفت منبع براي دستيابي به داده&rlm;ها در روزنامه &rlm;نگاري مبتني بر ديتابيس را معرفي كرده است. پروژه&zwnj;ي روزنامه&zwnj;ي واشينگتن&zwnj;پست كه در سال ۲۰۰۷ راه&zwnj;اندازي شد از جمله جدي&zwnj;ترين پروژه&zwnj;&zwnj;هاي روزنامه&rlm;نگاري مبتني بر ديتابيس است (كوهن، ۲۰۰۷).
&nbsp;
روزنامه&zwnj;نگاري داده&zwnj;نگاري (Data journalism)
&laquo;ديتابيس ژورناليسم&raquo; يا همان روزنامه&zwnj;نگاري مبتني بر ديتابيس نبايد با &laquo;ديتا ژورناليسم&raquo; يا روزنامه&zwnj;نگاري داده&zwnj;پردازي يا داده&zwnj;نگاري اشتباه شود. هرچند هر دو بر مسئله&zwnj;ي انبوه داده&zwnj;ها در دنياي ديجيتال تاكيد دارند، اما بين آنها تفاوت&zwnj;هايي نيز وجود دارد. در روزنامه&zwnj;نگاري داده&zwnj;پردازي يا داده&zwnj;نگاري تلاش مي&zwnj;شود حجم انبوه داده&zwnj;ها به&zwnj; بهترين شكل براي مخاطبان ارائه شود. تبديل داده&zwnj;ها به جداول، نمودارها، شكل&zwnj;ها و اطلاع&zwnj;تگارها (اينفوگراف&zwnj;ها) از جمله فرآيندهاي اين نوع روزنامه&zwnj;نگاري است. روزنامه&zwnj;ي گاردين از جمله پيشگامان در اين نوع روزنامه&zwnj;نگاري است. بخش &laquo;ديتا بلاگ&raquo; در وب&zwnj;سايت اين روزنامه چند سالي است كه با تاكيد بر استفاده از داده&zwnj;نگاري فعاليت مي&zwnj;كند. سايمون راجرز (۲۰۱۱) توضيح مي&zwnj;دهد كه هدف اين نوع روزنامه&zwnj;نگاري صرفا ارائه محتواي گرافيكي با جذابيت&zwnj;هاي بصري بالا نيست، بلكه گزارش كردن و روايت كردن داستان&zwnj;ها به بهترين شيوه&zwnj;هاي ممكن هدف اصلي است. برادشاو (۲۰۱۰) نيز در دستور&zwnj;العمل&zwnj;هايي شيوه&zwnj;ي انجام اين نوع روزنامه&zwnj;نگاري را شرح داده است.
&nbsp;
روزنامه&zwnj;نگاري نظير به نظير (Peer-to-peer journalism) 
شبكه&zwnj;هاي پير-تو-پير (Peer-to-peer) در فارسي &laquo;نظير به نظير&raquo; ترجمه شده&zwnj;اند. از اين شيوه براي تبادل و به&zwnj;اشتراك&zwnj;گذاري منابع و سرويس&zwnj;ها بين مجموعه&zwnj;اي از دستگاه&zwnj;هاي كامپيوتر در قالب يك شبكه استفاده مي&zwnj;شود. اين نوع تبادل از يك دهه پيش با شبكه&zwnj; به&zwnj;اشتراك&zwnj;گذاري موسيقي &laquo;نپستر&raquo; مطرح شدند و اين&zwnj;روزها با شبكه&zwnj;ي &laquo;تورنت&raquo; شناخته مي&zwnj;شوند. اين بستر مي&rlm;تواند زمينه&zwnj;ساز شكل&zwnj;گيري نوع جديدي از روزنامه&zwnj;نگاري شود كه &zwnj;عنوان روزنامه&rlm;نگاري نظير به نظير (P2P journalism) براي آن مناسب است. برخي ويژگي&rlm;هاي اين شبكه &rlm;ها از جمله خودمختاري، گمنامي، پويايي و همكاري كمك مي&rlm;كند در اين بستر، تبادل فايل&rlm;ها و منابع و تعامل بين كاربران به&rlm;خوبي صورت پذيرد. اين شبكه&rlm;ها به&rlm;خصوص براي تبادل فايل&rlm;هاي ويدئويي و ساير فايل&rlm;هاي حجيم مناسب هستند. اما مفهوم روزنامه &rlm;نگاري نظير به نظير نخستين بار در سال ۲۰۰۱ و به &rlm;شكلي عام&rlm;تر مطرح شد. در تعريف اوليه، اين عنوان لزوما به شبكه&zwnj;هاي كامپيوتري نظير به نظير مربوط نبود و به ارتباط نظير به نظير كاربران اشاره داشت. در اين حالت تعامل وبلاگ&rlm;نويسان با يكديگر نوعي روزنامه&rlm; نگاري نظير به نظير دانسته مي&rlm;شود (كنفرانس اوريلي، ۲۰۰۱). با اين تعريف ويكي&rlm;ها و روزنامه&rlm; نگاري ويكي نيز بخشي از روزنامه &rlm;نگاري نظير به نظير خواهند بود. اين تعريفي است كه چندان در مورد آن اجماع صورت نگرفت و در سال&rlm;هاي بعد در ادبيات رسانه &rlm;اي كمتر استفاده شد. اين نوع روزنامه&zwnj;نگاري به مفهوم روزنامه&zwnj;نگاري مشاركتي و مبتني بر همكاري نزديك است.
&nbsp;
روزنامه&zwnj;نگاري ۲ (Journalism 2.0)
نسل جديد وب يعني وب۲ دنياي ارتباطات را تحت تاثير قرار داده و نسخه&zwnj;هاي جديدي از حوزه&zwnj;هاي مختلف ارائه كرده كه هر كدام يك عدد &laquo;۲&raquo; در انتهاي خود دارند. بر همين اساس &laquo;روزنامه&rlm;نگاري ۲&raquo; شكلي از روزنامه &rlm;نگاري است كه در نتيجه پيدايش و گسترش وب۲ ايجاد شده است. در اين نوع روزنامه&zwnj;نگاري ابزارهاي وب۲يي از جمله فيدهاي خبري، وبلاگ&zwnj;ها، ميكروبلاگ&zwnj;ها، شبكه&zwnj;هاي اجتماعي، خبرخوان&zwnj;ها و غيره نقش كليدي پيدا كرده&zwnj;اند. مارك بريگز (۲۰۰۸) در كتابي با عنوان &laquo;روزنامه &rlm;نگاري ۲&raquo; نحوه&zwnj;ي به&zwnj;كارگيري همه&zwnj;ي اين تكنولوژي&zwnj;هاي جديد را براي روزنامه&zwnj;نگاران تشريح كرده است. او همچنين در وبلاگي با همين عنوان و به&rlm;نشاني www.journalism20.com مقالات متعددي در اين زمينه نوشته است. امكانات وب ۲يي علاوه بر آنكه ابزارهاي جديدي براي روزنامه&rlm;نگاران حرفه&rlm;اي ايجاد كرده&rlm;اند، برخي ساختارهاي روزنامه&rlm;نگاري را نيز متحول كرده&rlm;اند. از جمله مهم&zwnj;ترين پيامدهاي گسترش ابزارهاي وب۲يي، تقويت امكان تعامل مخاطبان با روزنامه&zwnj;نگاران و رسانه&zwnj;هاست. اگر تا پيش از اين امكان ارسال بازخورد از سوي مخاطبان به رسانه&zwnj;ها محدود بود و از طريق ابزارهاي اوليه مانند تلفن، پست و ايميل ممكن مي&zwnj;شد، در عصر وب۲ اين تعامل به&zwnj;سادگي امكان&zwnj;پذير است. از اين&zwnj;روست كه از شكل&zwnj;گيري نوع ديگري از روزنامه&zwnj;نگاري باعنوان روزنامه&rlm;نگاري تعاملي (Interactive journalism) سخن گفته مي&zwnj;شود. گسترش اين نوع روزنامه&zwnj;نگاري باعث شده دوره&zwnj;هاي آموزشي در مقاطع كارشناسي و كارشناسي ارشد با عنوان &laquo;روزنامه&zwnj;نگاري تعاملي&raquo; نيز در سال&zwnj;هاي اخير در برخي دانشگاه&rlm;ها ايجاد شود.
روزنامه&zwnj;نگاري ۳ (Journalism 3.0)
به پيروي از عنوان وب۲، موج بعدي دنياي اينترنت &laquo;وب۳&raquo; نام&zwnj;گذاري شده است. اگر بعضي&zwnj;ها وب۲ را وب تعاملي مي&zwnj;دانستند، برخي وب۳ را وب معنايي يا مفهومي (Semantic Web) پيش&zwnj;بيني كرده&zwnj;اند. اين مفهوم با هوش مصنوعي در ارتباط است و گفته مي&zwnj;شود در نسل سوم وب، نرم&zwnj;افزارها همچون انسان&zwnj;ها مي&rlm;توانند به مطالعه و جست&zwnj;وجوي وب بپردازند و وب&zwnj;گردي كنند و نتايج مورد نظر را گردآوري كنند. &laquo;روزنامه&rlm; نگاري ۳&raquo; نيز روزنامه&zwnj;نگاري شكل&zwnj;گرفته و تاثيرگرفته از دنياي وب۳ است. در حالي كه هنوز درباره احتمالات وب۳ اظهارنظرهاي متفاوتي وجود دارد، آنچه درباره&zwnj;ي &laquo;روزنامه &rlm;نگاري ۳&raquo; گفته مي&zwnj;شود معمولا در حد گمانه&zwnj;زني و پيش&zwnj;بيني&zwnj;هايي درباره&zwnj;ي آينده&zwnj;ي روزنامه&zwnj;نگاري است. مثلا برخي اين روزنامه&zwnj;نگاري را شامل بهبود طراحي&zwnj;هاي كاربرمحور، رابط&zwnj;ها و افزايش تحرك مي&zwnj;دانند (كتس&zwnj;دِوِر، ۲۰۰۹) و برخي نظرات ديگري مطرح كرده&rlm;اند (به&zwnj;عنوان نمونه: گليمور، ۲۰۰۹). بهبود عملكرد و هوشمندشدن موتورهاي جست&zwnj;وجو، خبرخوان&zwnj;ها و نرم&zwnj;افزارهاي توليد، گردآوري و مديريت اخبار تحت تاثير دنياي وب۳، قطعا تاثيراتي بر دنياي روزنامه&zwnj;نگاري خواهد داشت كه بايد براي ديدن كم و كيف آن بايد چندسالي صبر كنيم. منبع: ماهنامه&zwnj; دنياي كامپيوتر و ارتباطات، آبان&zwnj;ماه ۱۳۹۰، شماره ۱۰۷
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:06:13 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>چالش‌هاي‌ روزنامه‌نگاري‌ الكترونيكي‌ در برابر روزنامه‌نگاري‌ مطبوعاتي‌،</title>
<link>https://mfsh.loxblog.com/چالشهاي-روزنامهنگاري-الكترونيكي-در-برابر-روزنامهنگاري-مطبوعاتي</link>
<guid>https://mfsh.loxblog.com/چالشهاي-روزنامهنگاري-الكترونيكي-در-برابر-روزنامهنگاري-مطبوعاتي</guid>

<description><![CDATA[




&nbsp;



يونس شكرخواه


&nbsp;


پايگاه مركز پژوهش هاي ارتباطات 18/8/82



&nbsp;
چالش&zwnj;هاي&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; الكترونيكي&zwnj; در برابر روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; مطبوعاتي&zwnj;، راديويي&zwnj; و تلويزيوني&zwnj; كنوني - یونس شکر خواه&nbsp; /پایگاه مرکز پژوهش های ارتباطات 18/08/1382&zwnj;
چكيده&zwnj;:  &nbsp;&nbsp;&nbsp; با هر ديدگاهي&zwnj; كه&zwnj; به&zwnj; جامعه&zwnj; اطلاعاتي&zwnj; نگريسته&zwnj; شود، يك&zwnj; نكته&zwnj; غير قابل&zwnj; انكار در آن&zwnj; به&zwnj;چشم&zwnj; مي&zwnj;خورد و آن&zwnj; تحول&zwnj; نقش&zwnj; و كاركرد رسانه&zwnj;هاي&zwnj; همگاني&zwnj; در جامعه&zwnj; اطلاعاتي&zwnj; است&zwnj;، موضوعي&zwnj; كه&zwnj; يكي&zwnj; از محورهاي&zwnj; همين&zwnj; همايش&zwnj; را نيز تشكيل&zwnj; مي&zwnj;دهد. علي&zwnj;&zwnj;القاعده&zwnj; تحول&zwnj; نقش و كاركرد رسانه&zwnj;هاي&zwnj; همگاني&zwnj; در جامعه&zwnj; اطلاعاتي&zwnj;، روزنامه&zwnj;&zwnj;نگاري&zwnj; سنتي&zwnj; را در هر سه&zwnj; عرصه مطبوعاتي&zwnj;، راديويي&zwnj; و تلويزيوني&zwnj; به&zwnj; چالش&zwnj; طلبيده&zwnj; است&zwnj;. در اين&zwnj; مقاله&zwnj; تلاش&zwnj; مي&zwnj;شود تا تحولات&zwnj; كنوني&zwnj; عرصه&zwnj; موسوم&zwnj; به&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر(1) از طريق&zwnj; پژوهش&zwnj;هاي&zwnj; علمي&zwnj;(استنادات&zwnj; آكادميك&zwnj;) و در عين&zwnj; حال&zwnj; اتكا به&zwnj; تجارب&zwnj; شخصي&zwnj; در عرصه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر به&zwnj; تصوير كشيده&zwnj; شود. &nbsp;&nbsp;&nbsp; در اين&zwnj; مقاله&zwnj; چالش&zwnj;هاي&zwnj; برخاسته&zwnj; از عرصه&zwnj; روزنامه&zwnj;&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر فهرست&zwnj; و به&zwnj; پيامدهاي اين&zwnj; چالش&zwnj;ها نيز اشاره&zwnj; خواهد شد. &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; مزيت&zwnj;هاي&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر:  &nbsp;&nbsp;&nbsp; در فضاي&zwnj; سايبر، ميزان&zwnj; انعطاف&zwnj; بالاست&zwnj;. در هر لحظه&zwnj; مي&zwnj;توانيد تغييرات&zwnj; لازم&zwnj; را اجرا كنيد و با فضايي&zwnj; خشك&zwnj; طرف&zwnj; نيستيد. &nbsp;&nbsp;&nbsp; در روزنامه&zwnj;&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر يك&zwnj; جمع&zwnj; محدود براي&zwnj; يك&zwnj; جمع&zwnj; گسترده&zwnj; مطلب&zwnj; توليد نمي&zwnj;كنند، بلكه&zwnj; جمع&zwnj; گسترده&zwnj; براي&zwnj; يك&zwnj; جمع&zwnj; گسترده&zwnj; توليد مطلب&zwnj; مي&zwnj;كنند. اين&zwnj; بزرگ&zwnj;ترين&zwnj; اتفاق&zwnj; اين فضاست&zwnj;. در يك&zwnj; شبكه&zwnj; تلويزيوني&zwnj; يا تحريريه&zwnj; يك&zwnj; روزنامه&zwnj; كه&zwnj; براي&zwnj; يك&zwnj; كشور توليد مطلب مي&zwnj;كنند، جمع&zwnj; كوچكي&zwnj; مشغول&zwnj;اند، اما در فضاي&zwnj; سايبر هر فرد خود يك&zwnj; سر دبير است&zwnj;. &nbsp;&nbsp;&nbsp; اين&zwnj; مسئله&zwnj; خود را بيش&zwnj;تر در وبلاگ&zwnj;ها نشان&zwnj; مي&zwnj;دهد كه&zwnj; با فشردن&zwnj; يك&zwnj; دكمه&zwnj;، يك&zwnj; صفحه&zwnj; به ادبيات&zwnj; جهان&zwnj; سايبر اضافه&zwnj; مي&zwnj;شود. &nbsp;&nbsp;&nbsp; در دنياي&zwnj; سايبر امكان&zwnj; دسترسي&zwnj; به&zwnj; ادبيات&zwnj; يك&zwnj; واژه&zwnj; با كليك&zwnj; روي&zwnj; آن&zwnj; به&zwnj; علت&zwnj; وجود ابرمتن&zwnj; وجود دارد. &nbsp;&nbsp;&nbsp; محصول&zwnj; نهايي&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر مي&zwnj;تواند روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; عمومي&zwnj; باشد. &nbsp;&nbsp;&nbsp; در اين&zwnj; مقاله&zwnj; تلاش&zwnj; مي&zwnj;شود تا با نگاهي&zwnj; عميق&zwnj;تر به&zwnj; وبلاگ&zwnj;&zwnj;ها(2) به&zwnj; مثابه&zwnj; تازه&zwnj;ترين&zwnj; پديده&zwnj;اينترنتي&zwnj;، و همچنين&zwnj; با نگاهي&zwnj; عميق&zwnj;تر به&zwnj; بلاگرها(3) به&zwnj; مثابه&zwnj; نخستين&zwnj; نشانه&zwnj;هاي&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري عمومي&zwnj; و جايگزين&zwnj;، تصويري&zwnj; واقع&zwnj;گرايانه&zwnj; از آينده&zwnj; ارائه&zwnj; شود. &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; طرح&zwnj; مسئله&zwnj;  &nbsp;&nbsp;&nbsp; نقش&zwnj; رايانه&zwnj;ها در شبكه&zwnj;هاي&zwnj; ارتباطي&zwnj; باعث&zwnj; شده&zwnj; است&zwnj; تا مردم&zwnj; قدرت&zwnj; ارتباطي&zwnj; را از رسانه&zwnj;ها، و در اين&zwnj; ارزيابي&zwnj; از دروازه&zwnj;بانان&zwnj;، پس&zwnj; بگيرند. اين&zwnj; امر به&zwnj; معني&zwnj; اين&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; قدرت&zwnj;ارتباطي&zwnj; از حالت&zwnj; &laquo;محدود به&zwnj; گسترده&raquo; (يك&zwnj; منبع&zwnj; براي&zwnj; همه&zwnj; مخاطبان&zwnj;)، به&zwnj; حالت&zwnj; &laquo;گسترده&zwnj; به&zwnj;گسترده&raquo; نقل&zwnj; مكان&zwnj; كرده&zwnj; است&zwnj;.4 فن&zwnj; آوري&zwnj;هاي&zwnj; نوين&zwnj; ارتباطي&zwnj; در حال&zwnj; قدرت&zwnj; بخشيدن&zwnj; به&zwnj;مخاطبان&zwnj; هستند. اين&zwnj; فن&zwnj; آوري&zwnj;ها موجب&zwnj; شده&zwnj;اند تا مخاطبان&zwnj;، كنترل&zwnj; فعال&zwnj;تري&zwnj; را بر جريان&zwnj;هاي&zwnj;اطلاعات&zwnj; اعمال&zwnj; و رفتارهايي&zwnj; را نيز به&zwnj; جريان&zwnj;هاي&zwnj; رسانه&zwnj;اي&zwnj; تحميل&zwnj; كنند. اين&zwnj; جابه&zwnj;جايي&zwnj; درواقع&zwnj; همان&zwnj; انقلاب&zwnj; ارتباطي&zwnj; است&zwnj; و علي&zwnj; القاعده&zwnj; تغييرات&zwnj; عظيم&zwnj; فن&zwnj; آوري&zwnj;هاي&zwnj; ارتباطي&zwnj; نيز به&zwnj;مثابه&zwnj; رخساره&zwnj; سخت&zwnj;افزاري&zwnj; انقلاب&zwnj; ارتباطي&zwnj; در خور توجه&zwnj; است&zwnj; . &nbsp;&nbsp;&nbsp; پرسش&zwnj; بزرگ&zwnj; در اين&zwnj; چهار چوب&zwnj; اين&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; تاثير فن&zwnj; آوري&zwnj;هاي&zwnj; ارتباطي&zwnj; بر روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; نوشتاري&zwnj; سنتي&zwnj; چيست&zwnj;؟ &nbsp;&nbsp;&nbsp; آيا سايبر ژورناليسم(5) در فضاي&zwnj; موسوم&zwnj; به&zwnj; فضاي&zwnj; سايبر اسپيس&zwnj; گم&zwnj; خواهد شد؟ &nbsp;&nbsp;&nbsp; مدارس&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري(6) چطور؟ &nbsp;&nbsp;&nbsp; آينده&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; آبستن&zwnj; چه&zwnj; تحولاتي&zwnj; است&zwnj;؟ &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; مفاهيم&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر، پس&zwnj;فرست&zwnj; و روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر  &nbsp;&nbsp;&nbsp; به&zwnj; نظر مي&zwnj;رسد ابتدا بايد پيش&zwnj; از پرداختن&zwnj; به&zwnj; مفهوم&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر اشاره&zwnj;اي&zwnj; به&zwnj;مفهوم&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر(7) داشت&zwnj; تا مشخص&zwnj; شود كه&zwnj; چرا گرايش&zwnj; به&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر به&zwnj; مثابه فضاي&zwnj; برخاسته&zwnj; از رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر به&zwnj; گرايش&zwnj; و تمايلي&zwnj; آشكار تبديل&zwnj; شده&zwnj; است&zwnj;. &nbsp;&nbsp;&nbsp; اگر رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر را تركيبي&zwnj; تازه&zwnj; از واژه&zwnj; سايبرنتيكس(8) متعلق&zwnj; به&zwnj; نوربرت&zwnj; وينر(9) بدانيم همان&zwnj; طور كه&zwnj; از ديدگاه&zwnj; وينر اساس&zwnj; سايبرنتيكس&zwnj; بر پس&zwnj;&zwnj;فرست(10) استوار است&zwnj; اساس&zwnj; سايبر نيز بايد بر پس&zwnj;&zwnj;فرست&zwnj; استوار باشد(11) و اين&zwnj; همان&zwnj; چيزي&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; اصلاً در نوشته&zwnj;هاي&zwnj; سنتي نوشتاري&zwnj; وجود ندارد و ستون&zwnj;هاي&zwnj; نامه&zwnj;ها و يا تلفن&zwnj;هاي&zwnj; خوانندگان&zwnj; در واقع&zwnj; شكل&zwnj; بسيار كم&zwnj;رنگي&zwnj; از آن&zwnj; است&zwnj; و همان&zwnj; طور كه&zwnj; مي&zwnj;دانيد، حتي&zwnj; همين&zwnj; نامه&zwnj;ها و تلفن&zwnj;ها هم&zwnj; حالتي&zwnj; گزينشي دارند و در عمل&zwnj; كاملا دروازه&zwnj;&zwnj;باني&zwnj; مي&zwnj;شوند. نظر مايك&zwnj; گادوين(12)، نويسنده&zwnj; انگليسي&zwnj;، از همين&zwnj; تحول&zwnj; حكايت&zwnj; مي&zwnj;كند او مي&zwnj;گويد: در انگليس&zwnj; قرن&zwnj; هجدهم&zwnj; افراد براي&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري آموزش&zwnj; نمي&zwnj;ديدند، كافي&zwnj; بود شما چاپكار باشيد تا ناشر هم&zwnj; بشويد، اما حالا افراد قدرت دسترسي&zwnj; و همچنين&zwnj; توان&zwnj; آفرينش&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; شخصي&zwnj; را دارند. حروف&zwnj; متحرك&zwnj; چاپ&zwnj;، جهان&zwnj; را به&zwnj; خوانندگان&zwnj; جهان&zwnj; تبديل&zwnj; كرد و فن&zwnj;&zwnj;آوري&zwnj; رايانه&zwnj; همه&zwnj; جهان&zwnj; را به&zwnj; روزنامه&zwnj;&zwnj;نگاران مشاركت&zwnj;&zwnj;گر فعال&zwnj; بدل&zwnj; كرده&zwnj; است&zwnj;.13 &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; موقعيت&zwnj; راديو و تلويزيون&zwnj;  &nbsp;&nbsp;&nbsp; در همين&zwnj; جا بايد به&zwnj; اين&zwnj; نكته&zwnj; اشاره&zwnj; كرد كه&zwnj; با توجه&zwnj; به&zwnj; نقش&zwnj; محوري&zwnj; پس&zwnj;فرست&zwnj; در رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر، راديو و تلويزيون&zwnj; و رسانه&zwnj; سايبر نيستند و تنها مي&zwnj;توان&zwnj; به&zwnj; آن&zwnj;ها رسانه&zwnj;هاي الكتروني&zwnj; اطلاق&zwnj; كرد. اين&zwnj; وضع&zwnj; تار عنكبوتي&zwnj; يا شبكه&zwnj;اي&zwnj; نشدن&zwnj;14 كامل&zwnj; راديو و تلويزيون&zwnj; ادامه&zwnj;خواهد داشت&zwnj;. نكته&zwnj; ديگر اين&zwnj;كه&zwnj;، چالش&zwnj;هاي&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; الكتروني&zwnj; در برابر روزنامه&zwnj;نگاري مطبوعاتي&zwnj;، راديويي&zwnj; و تلويزيوني&zwnj; كنوني&zwnj;، چالش&zwnj;هايي&zwnj; يكسان&zwnj; نيستند و رسانه&zwnj;هاي&zwnj; الكتروني&zwnj;مثل&zwnj; راديو و تلويزيون&zwnj; از حاشيه&zwnj; امن&zwnj;تري&zwnj; برخوردارند. مثلاً ابعاد نسل&zwnj; جديد راديوها بسيار كوچك&zwnj;تر از پيش&zwnj; شده&zwnj;اند چرا كه&zwnj; از ريزتراشه&zwnj; بهره&zwnj; مي&zwnj;گيرند. اكنون&zwnj; براي&zwnj; ساختن&zwnj; يك ريزتراشه(15) مي&zwnj;توان&zwnj; ميليون&zwnj;ها ترانزيستور را بر روي&zwnj; يك&zwnj; قاب&zwnj; سيليكون&zwnj; نصب&zwnj; كرد. صداي&zwnj; اين راديوها كه&zwnj; حالا بزرگ&zwnj;ترين&zwnj; قطعات&zwnj; آنها باتري&zwnj; و بلندگو هستند، بسيار واضح&zwnj; و بدون&zwnj; اختلال&zwnj;است&zwnj;. اين&zwnj; راديوها به&zwnj;زودي&zwnj; قادر به&zwnj; مخابره&zwnj; عكس&zwnj; هم&zwnj; خواهند شد كه&zwnj; در آنها، تصوير از طريق&zwnj;يك&zwnj; صفحه&zwnj; كوچك&zwnj; قابل&zwnj; رؤيت&zwnj; است&zwnj;. نمونه&zwnj; ديگر اين&zwnj; تحولات&zwnj;، راديوهاي&zwnj;/شبكه&zwnj;اي&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj;اكنون&zwnj; در اينترنت&zwnj; رايج&zwnj; شده&zwnj;اند. در زمينه&zwnj; تلويزيون&zwnj; نيز، تلويزيون&zwnj; وضوح&zwnj; بالا(16) كه&zwnj; به&zwnj; آن&zwnj; به&zwnj;اختصارHDTV گفته&zwnj; مي&zwnj;شود، تلويزيون&zwnj; نسل&zwnj; جديد است&zwnj;. اين&zwnj; تلويزيون&zwnj; تصويري&zwnj; بسيار شفاف&zwnj; دارد و در ساختن&zwnj; تصاوير به&zwnj;جاي&zwnj; استفاده&zwnj; از 600 خط افقي&zwnj; از بيش&zwnj; از 1000 خط استفاده&zwnj; مي&zwnj;كند. تلويزين&zwnj;هاي&zwnj; جديد در ارتباط با ويديوي&zwnj; درخواستي(17) كه&zwnj; به&zwnj; آن&zwnj; VOD گفته&zwnj;مي&zwnj;شود، به&zwnj; مرزهاي&zwnj; تازه&zwnj;اي&zwnj; دست&zwnj; يافته&zwnj;اند. در اين&zwnj; فن&zwnj;&zwnj;آوري&zwnj; كاربران&zwnj; مي&zwnj;توانند با استفاده&zwnj; از يك&zwnj; دستگاه&zwnj; به&zwnj; نام&zwnj; جعبه&zwnj; اوج&zwnj; تنظيم(18) از يك&zwnj; باشگاه&zwnj; ويديويي&zwnj; فيلم&zwnj; مورد نظر خود را انتخاب &zwnj;كنند و سپس&zwnj; آن&zwnj; را در حين&zwnj; تماشا به&zwnj; عقب&zwnj; و يا جلو برانند. پس&zwnj; با اين&zwnj; اوصاف&zwnj; مي&zwnj;توان&zwnj; نتيجه&zwnj;گرفت&zwnj; كه&zwnj; چالش&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر عمدتاً متوجه&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; نوشتاري&zwnj; است&zwnj;. &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; علل&zwnj; گرايش&zwnj; به&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر  &nbsp;&nbsp;&nbsp; گرايش&zwnj; به&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر علت&zwnj;هايي&zwnj; دارد و به&zwnj; ويژگي&zwnj;هاي&zwnj; منحصر به&zwnj; فرد آن&zwnj;ها بازمي&zwnj;گردد كه&zwnj; هفت&zwnj; مورد آن&zwnj; آشكارند: &nbsp;&nbsp;&nbsp; 1- آزادي&zwnj; از زمان&zwnj; و مكان&zwnj; &nbsp;&nbsp;&nbsp; زمان&zwnj; و مكان&zwnj; هر دو براي&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر نابود شده&zwnj;اند. خواننده&zwnj; رسانه&zwnj; سايبر هرگز منتظر ساعت&zwnj; خاصي&zwnj; براي&zwnj; دسترسي&zwnj; به&zwnj; اطلاعات&zwnj; باقي&zwnj; نمي&zwnj;ماند. در واقع&zwnj;، خواننده&zwnj; رسانه&zwnj; سايبر به&zwnj;محض&zwnj; تماس&zwnj; با رسانه&zwnj; خود در اينترنت&zwnj;، در جهان&zwnj; سايبر قرار مي&zwnj;گيرد و اين&zwnj; يعني&zwnj; دسترسي&zwnj;سريع&zwnj; و مستقيم(19) به&zwnj; اطلاعات&zwnj;. در ضمن&zwnj; حتي&zwnj; اختلاف&zwnj; ساعت&zwnj; با ساير كشورها هم&zwnj; براي&zwnj;دسترسي&zwnj; به&zwnj; اطلاعات&zwnj; موجود در رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر آن&zwnj;ها و همچنين&zwnj; فاصله&zwnj; مكاني&zwnj; خواننده رسانه&zwnj; سايبر با اين&zwnj; نوع&zwnj; رسانه&zwnj;ها نيز هيچ&zwnj; مفهومي&zwnj; ندارد. اين&zwnj; امر در مورد روزنامه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر به&zwnj;اين&zwnj; معناست&zwnj; كه&zwnj; آن&zwnj;ها لحظه&zwnj; به&zwnj; لحظه&zwnj; در معرض&zwnj; ديد مخاطب&zwnj; قرار دارند و به&zwnj; عبارت&zwnj; بهتر، ساعت&zwnj; انتشار براي&zwnj; آن&zwnj;ها (كه&zwnj; معمولا براي&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; نوشتاري&zwnj; حتماً پس&zwnj; از چاپ&zwnj; شدن&zwnj;است&zwnj;)، هيچ&zwnj; مفهومي&zwnj; ندارد. علاوه&zwnj; بر اين&zwnj;، براي&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر هيچ&zwnj; مشكلي&zwnj; از نظر توزيع&zwnj; هم&zwnj;وجود ندارد. نه&zwnj; برف&zwnj;، نه&zwnj; باران&zwnj;، نه&zwnj; كمبود وسايل&zwnj; نقليه&zwnj; زميني&zwnj; و دريايي&zwnj; و نه&zwnj; مشكل&zwnj; تنظيم&zwnj; ساعت&zwnj;ارسال&zwnj; نشريه&zwnj; با خطوط هوايي&zwnj;، هيچ&zwnj; كدام&zwnj;، مطرح&zwnj; نيستند. &nbsp;&nbsp;&nbsp; 2- امكان&zwnj; دسترسي&zwnj; به&zwnj; ادبيات&zwnj; جهاني&zwnj; واژه&zwnj; ها &nbsp;&nbsp;&nbsp; وجود فرامتن(20) در رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر از ديگر مزاياي&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر است&zwnj;. فرامتن جذاب&zwnj;ترين&zwnj; وجه&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر است&zwnj;. همه&zwnj; ديده&zwnj;ايد كه&zwnj; بسياري&zwnj; از واژه&zwnj;ها در متون&zwnj; اينترنتي&zwnj;، نوراني&zwnj;تر از ساير واژه&zwnj;ها هستند و يا با رنگ&zwnj; ديگري&zwnj; (غالباً آبي&zwnj;) به&zwnj; نمايش&zwnj; درآمده&zwnj;اند. &nbsp;&nbsp;&nbsp; اگر با ماوس(21) روي&zwnj; هر يك&zwnj; از اين&zwnj; واژه&zwnj;ها كليك&zwnj; كنيم&zwnj;، آن&zwnj;چه&zwnj; در عمل&zwnj; رخ&zwnj; مي&zwnj;دهد، دستيابي&zwnj; به&zwnj;ادبيات&zwnj; جهاني&zwnj; آن&zwnj; واژه&zwnj; است&zwnj;. به&zwnj; عبارت&zwnj; بهتر، مفهوم&zwnj; فرامتن&zwnj; اين&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; متون&zwnj; در جهان&zwnj;رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر به&zwnj; يكديگر گره&zwnj; خورده&zwnj;اند و زمان&zwnj; و مكان&zwnj; در اين&zwnj; گره&zwnj; خوردگي&zwnj; نابود شده&zwnj;اند. استفاده&zwnj; از اين&zwnj; امكان&zwnj; به&zwnj; معناي&zwnj; دستيابي&zwnj; مخاطب&zwnj; به&zwnj; ادبيات&zwnj; جهاني&zwnj; واژه&zwnj; است&zwnj;. &nbsp;&nbsp;&nbsp; به&zwnj; ديگر سخن&zwnj; هر واژه&zwnj; فرامتني&zwnj; امكان&zwnj; دستيابي&zwnj; شما را به&zwnj; تمام&zwnj; اسناد مربوط به&zwnj; آن&zwnj; واژه&zwnj; در سپهر رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر فراهم&zwnj; مي&zwnj;سازد. اين&zwnj; امكان&zwnj; براي&zwnj; هيچ&zwnj; يك&zwnj; از روزنامه&zwnj;هاي&zwnj; نوشتاري&zwnj;، حتي&zwnj; در آرشيوهاي&zwnj; خودشان&zwnj; هم&zwnj;، متصور نيست&zwnj; و به&zwnj; يك&zwnj; رؤيا مي&zwnj;ماند. &nbsp;&nbsp;&nbsp; 3- امكان&zwnj; استفاده&zwnj; از صدا، موسيقي&zwnj; و تصوير ثابت&zwnj; و متحرك&zwnj; &nbsp;&nbsp;&nbsp; از بين&zwnj; موارد فوق&zwnj;، تنها تصوير ثابت&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; در رسانه&zwnj;هاي&zwnj; چاپي&zwnj; وجود دارد كه&zwnj; آن&zwnj; هم&zwnj;البته&zwnj; بدون&zwnj; تغيير مي&zwnj;ماند و براي&zwnj; هر نسخه&zwnj; روزنامه&zwnj; هم&zwnj; ثابت&zwnj; است&zwnj;. اما در رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر گرافيك&zwnj;هاي&zwnj; متعدد و متحرك&zwnj;، تصاوير تغيير يابنده&zwnj;، صدا و موسيقي&zwnj; به&zwnj; كمك&zwnj; خبرها، مقاله&zwnj;ها و گزارش&zwnj;ها مي&zwnj;آيند تا تأثيرگذاري&zwnj; مطلب&zwnj; به&zwnj; اوج&zwnj; خود برسد و كاربران&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر به&zwnj;هيچ&zwnj; وجه&zwnj; احساس&zwnj; خستگي&zwnj; نكنند. &nbsp;&nbsp;&nbsp; 4- امكان&zwnj; ارتباط بي&zwnj; واسطه&zwnj; &nbsp;&nbsp;&nbsp; يكي&zwnj; ديگر از ويژگي&zwnj;ها و مزاياي&zwnj; روزنامه&zwnj;&zwnj;نگاران&zwnj; سايبر اين&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; بين&zwnj; توليدكننده&zwnj; و مصرف&zwnj;كننده&zwnj; يا همان&zwnj; رسانه&zwnj; و مخاطب&zwnj;، هيچ&zwnj; واسطه&zwnj;اي&zwnj; وجود ندارد و اين&zwnj; چيزي&zwnj; شبيه&zwnj; به&zwnj;ارتباط چهره&zwnj; به&zwnj; چهره&zwnj; است&zwnj;. به&zwnj; عبارت&zwnj; بهتر، هر دو طرف&zwnj;، هميشه&zwnj; به&zwnj; هم&zwnj; دسترسي&zwnj; دارند و امكان&zwnj; پس&zwnj;فرست&zwnj; هم&zwnj; به&zwnj; طور لحظه&zwnj; به&zwnj; لحظه&zwnj; براي&zwnj; طرفين&zwnj; موجود است&zwnj;. &nbsp;&nbsp;&nbsp; 5- امكان&zwnj; كنش&zwnj; و واكنش&zwnj; دوسويه&zwnj; &nbsp;&nbsp;&nbsp; يكي&zwnj; از هيجان&zwnj;انگيزترين&zwnj; ويژگي&zwnj;هاي&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر دوسويه&zwnj; بودن&zwnj; آن&zwnj; است&zwnj;. همان&zwnj;طور كه&zwnj; سير اطلاعات&zwnj; از سوي&zwnj; روزنامه&zwnj; سايبر امتداد مي&zwnj;يابد، مسير ديگري&zwnj; هم&zwnj; براي&zwnj;مخاطب&zwnj; هست&zwnj; تا اطلاعات&zwnj; خود را براي&zwnj; رسانه&zwnj; ارسال&zwnj; كند. به&zwnj; ديگر زبان&zwnj;، روزنامه&zwnj;نگاري سايبر يك&zwnj; خيابان&zwnj; دوطرفه&zwnj; است&zwnj;. امكان&zwnj; ارسال&zwnj; پرونده&zwnj; (فايل&zwnj;) و يا ارسال&zwnj; نامه&zwnj; الكتروني(22) از ابزارهاي&zwnj; تعامل&zwnj; در اين&zwnj; رسانه&zwnj;هاست&zwnj;. &nbsp;&nbsp;&nbsp; 6- امكان&zwnj; شخصي&zwnj; شدن&zwnj; &nbsp;&nbsp;&nbsp; روزنامه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر حتي&zwnj; مي&zwnj;توانند براي&zwnj; يك&zwnj; نفر انتشار يابند. شما مي&zwnj;توانيد به&zwnj; روزنامه&zwnj;خود دستور بدهيد كه&zwnj; چه&zwnj; نوع&zwnj; اطلاعاتي&zwnj; را در اختيارتان&zwnj; قرار دهد و چه&zwnj; نوع&zwnj; اطلاعاتي&zwnj; را دراختيارتان&zwnj; قرار ندهد. اين&zwnj; كار البته&zwnj; به&zwnj; برنامه&zwnj;نويسي&zwnj; دقيق&zwnj; و پويا نياز دارد. در اين&zwnj; حالت&zwnj;، كاربر رسانه&zwnj; سايبر به&zwnj; جاي&zwnj; دريافت&zwnj; كل&zwnj; مطالب&zwnj;، فقط مطالب&zwnj; سفارشي&zwnj; خودش&zwnj; را دريافت&zwnj; مي&zwnj;كند. &nbsp;&nbsp;&nbsp; 7- رفتارهاي&zwnj; افقي&zwnj; و بدون&zwnj; سلسله&zwnj; مراتب&zwnj; &nbsp;&nbsp;&nbsp; مرور ادبيات&zwnj; و همچنين&zwnj; مرور نظريه&zwnj;هاي&zwnj; ارتباطي&zwnj; نشان&zwnj; مي&zwnj;دهد كه&zwnj; ارتباط جمعي&zwnj; از آغاز، حالتي&zwnj; يك&zwnj; طرفه&zwnj; و عمودي&zwnj; داشته&zwnj; است&zwnj;. از مدل&zwnj;هاي&zwnj; ارتباطي&zwnj; شانون&zwnj; و ويور(23) تا نظريه&zwnj;گلوله&zwnj;هاي&zwnj; جادويي(24)، همه&zwnj; و همه&zwnj; جريان&zwnj;هايي&zwnj; يك&zwnj; طرفه&zwnj; بوده&zwnj;اند. حال&zwnj; آن&zwnj;كه&zwnj; در رسانه&zwnj;هاي سايبر، گيرنده&zwnj; يك&zwnj; مشاركت&zwnj;گر فعال&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; مثل&zwnj; فرستنده&zwnj; در توزيع&zwnj; اطلاعات&zwnj; شركت&zwnj; دارد. &nbsp;&nbsp;&nbsp; به&zwnj; نظر مي&zwnj;رسد كه&zwnj; اين&zwnj; ويژگي&zwnj; منحصر به&zwnj; فرد به&zwnj; خوبي&zwnj; معرف&zwnj; چالش&zwnj;هاي&zwnj; موجود در برابر رسانه&zwnj;هاي&zwnj; نوشتاري&zwnj; سنتي&zwnj; باشد، اما اتفاق&zwnj; مهم&zwnj; روز اين&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; خود رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر نيز اكنون&zwnj; در جهان&zwnj; پرتكانه&zwnj; سايبر در برابر چالش&zwnj; تازه&zwnj;اي&zwnj; قرار گرفته&zwnj;اند. آنها اكنون&zwnj; با يك&zwnj; رقيب&zwnj; از جنس&zwnj; خودشان&zwnj; مواجه&zwnj; شده&zwnj;اند: وبلاگ(25) &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; وبلاگ&zwnj;ها: جديدترين&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر &nbsp;&nbsp;&nbsp; وبلاگ&zwnj;ها به&zwnj; مثابه&zwnj; سايت&zwnj;هايي&zwnj; ساده&zwnj; و كاملاً شخصي&zwnj;، آميزه&zwnj;هايي&zwnj; هستند از خبرهايي درباره&zwnj; خودمان&zwnj; و خبرهايي&zwnj; درباره&zwnj; ديگران&zwnj; و اظهارنظرهايي&zwnj; درباره&zwnj; مسائل&zwnj; روز در زمينه&zwnj;هاي گوناگون&zwnj; و يا آميزه&zwnj;اي&zwnj; از خاطرات&zwnj; روزمره&zwnj; افراد. &nbsp;&nbsp;&nbsp; وبلاگ&zwnj;ها شكل&zwnj; بسيار مدرن&zwnj;تر و امروزي&zwnj;تر پديده&zwnj;اي&zwnj; هستند كه&zwnj; به&zwnj; نشر روميزي(26) معروف&zwnj;شد. وبلاگ&zwnj;ها طلايه&zwnj;دار نشر يك&zwnj; نفره&zwnj; يا نشر با يك&zwnj; كليك(27) هستند. شايد باور كردنش&zwnj; مشكل باشد، ولي&zwnj; در وبلاگ&zwnj;&zwnj;نويسي&zwnj;، واقعيت&zwnj; اين&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; دكمه&zwnj;اي&zwnj; را مي&zwnj;فشاريد و يك&zwnj; متن&zwnj; در جهان متون&zwnj; متولد مي&zwnj;شود. يك&zwnj; متن&zwnj; تازه&zwnj; به&zwnj; دنيا مي&zwnj;آيد و يك&zwnj; امكان&zwnj; انتخاب&zwnj; براي&zwnj; مخاطبان&zwnj; بيشتر مي&zwnj;شود و يا بهتر بگويم&zwnj;، يك&zwnj; زاويه&zwnj; ديد تازه&zwnj; در كنار هزاران&zwnj; هزار زاويه&zwnj; ديگر قرار مي&zwnj;گيرد. &nbsp;&nbsp;&nbsp; شما در واقع&zwnj; وقتي&zwnj; در پشت&zwnj; صفحه&zwnj; يك&zwnj; وبلاگ&zwnj; مي&zwnj;نشينيد و دكمه&zwnj; POST (پست&zwnj;)(28) رامي&zwnj;فشاريد، يك&zwnj; حفره&zwnj; به&zwnj; كندوي&zwnj; عسل&zwnj; افكار جهاني&zwnj; اضافه&zwnj; مي&zwnj;كنيد. وبلاگ&zwnj;ها واقعاً شبيه&zwnj;كندوي&zwnj; عسل&zwnj; هستند و وبلاگ&zwnj;نويس&zwnj;ها كه&zwnj; حالا در جهان&zwnj; پر ترافيك&zwnj; اينترنت&zwnj; به&zwnj; آنها بلاگر(29) مي&zwnj;گويند، زنبورهايي&zwnj; هستند كه&zwnj; مي&zwnj;كوشند هر روز شهدي&zwnj; را به&zwnj; كندو بياورند، بگذريم&zwnj; كه&zwnj;بعضي&zwnj; از اين&zwnj; زنبورها هم&zwnj; نه&zwnj; شهد كه&zwnj; گاه&zwnj; زهر مي&zwnj;آورند. ولي&zwnj; خوشبختانه&zwnj; در اين&zwnj; سوپرماركت جهاني&zwnj; معاني&zwnj;، انتخاب&zwnj;ها هم&zwnj; گسترده&zwnj; است&zwnj;. پس&zwnj; بايد دقت&zwnj; كرد تا محصول&zwnj; خوب&zwnj; خريد. &nbsp;&nbsp;&nbsp; از منظر ديگر، وبلاگ&zwnj;ها را مي&zwnj;توان&zwnj; جزو رسانه&zwnj;هاي&zwnj; جايگزين&zwnj; (آلترناتيو) به&zwnj; حساب&zwnj; آورد. آن&zwnj;ها مثل&zwnj; سي&zwnj;.ان&zwnj;.ان&zwnj;، واشنگتن&zwnj; پست&zwnj;، نيويورك&zwnj; تايمز، تايم&zwnj; و نيوزويك&zwnj; و غيره&zwnj; روي&zwnj; نقشه&zwnj;قدرت&zwnj; و ثروت&zwnj; قرار ندارند و لذا بي&zwnj;مهابا حرف&zwnj; مي&zwnj;زنند و در برابر اين&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; بزرگ&zwnj; و انگاره&zwnj;اي&zwnj; (پارادايمي&zwnj;) جز اين&zwnj; كه&zwnj; ديدگاه&zwnj;هاي&zwnj; متقابل&zwnj;، غيررسمي&zwnj; و غيروابسته&zwnj; به&zwnj; قدرت&zwnj; را مطرح&zwnj; كنند، كار ديگري&zwnj; صورت&zwnj; نمي&zwnj;دهند. البته&zwnj;، بعضي&zwnj; از وبلاگ&zwnj;ها هم&zwnj; خيلي&zwnj; به&zwnj; سياست&zwnj;، اقتصاد، فرهنگ&zwnj; و جامعه&zwnj; كاري&zwnj; ندارند و فقط و فقط از خود و تجارب&zwnj; شخصي&zwnj;شان&zwnj; مي&zwnj;گويند. به&zwnj; اين&zwnj; نوع&zwnj; وبلاگ&zwnj;ها &laquo;مجله&zwnj; الكتروني&raquo;(30) نمي&zwnj;گويند؛ آنها به&zwnj; &laquo;مجله&zwnj; من&raquo;(31) شهرت&zwnj; يافته&zwnj;اند. من&zwnj;فكر مي&zwnj;كنم&zwnj; جذاب&zwnj;ترين&zwnj; جنبه&zwnj; وبلاگ&zwnj;ها استقلال&zwnj; آنها از نهادهاي&zwnj; رسمي&zwnj; رسانه&zwnj;اي&zwnj; باشد. بلاگرها كارت&zwnj; خبرنگاري&zwnj; ندارند، اما خبرنگارند و اين&zwnj; شايد اصلي&zwnj;ترين&zwnj; مميزه&zwnj; جديدترين شكل&zwnj; سايبر باشد كه&zwnj; در قالب&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; عمومي(32) جلوه&zwnj;گر شده&zwnj; است&zwnj; و احتمالاً سنگ&zwnj;پايه&zwnj; دموكراسي&zwnj; سايبر(33) را خواهد گذاشت. البته&zwnj;، عده&zwnj;اي&zwnj; مي&zwnj;كوشند وبلاگ&zwnj;ها را پديده&zwnj;اي كاملاً مستقل&zwnj; و دموكراتيك&zwnj; نشان&zwnj; دهند. اين&zwnj; تلقي&zwnj; تا حدودي&zwnj; درست&zwnj; است&zwnj;، اما نبايد فراموش كرد كه&zwnj; بالاخره&zwnj; هر وبلاگي&zwnj;، يا به&zwnj; عبارت&zwnj; بهتر، هر بلاگري&zwnj; هم&zwnj; مواضعي&zwnj; دارد كه&zwnj; مي&zwnj;تواند در همان&zwnj; تعاريف&zwnj; كلاسيك&zwnj; چپ&zwnj;، راست&zwnj; يا ميانه&zwnj; قرار گيرد و به&zwnj; ديگر زبان&zwnj;، هر بلاگري&zwnj; در اتاق وبلاگ&zwnj; خودش&zwnj; پرده&zwnj;هايي&zwnj; دارد و ديوارهايي&zwnj; كه&zwnj; او را به&zwnj; نحوي&zwnj; در آن&zwnj; جا از اتاق&zwnj; مجاور خودش&zwnj; و يا از چشم&zwnj; انداز ديگران&zwnj; جدا مي&zwnj;سازد. &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; ويژگي&zwnj; مخاطبان&zwnj; وبلاگ&zwnj;ها &nbsp;&nbsp;&nbsp; مخاطبان&zwnj; وبلاگ&zwnj;ها هم&zwnj; ويژگي&zwnj;هاي&zwnj; كاملاً ملموس&zwnj; و آشنا دارند و الان&zwnj; نوعي&zwnj; جمعيت&zwnj;نگاري&zwnj; در قبال&zwnj; آنها وجود دارد. مثلاً تقريباً روشن&zwnj; شده&zwnj; كه&zwnj; زنان&zwnj; و كودكان&zwnj; (به&zwnj; عنوان&zwnj;مخاطبان&zwnj; فراموش&zwnj; شده&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; نوشتاري&zwnj;) جزو مخاطبان&zwnj; ثابت&zwnj; وبلاگ&zwnj;ها هستند، يا كلاً اساتيد و تحصيلكرده&zwnj;هايي كه&zwnj; داراي&zwnj; انديشه&zwnj;هاي&zwnj; راديكال&zwnj; هستند و افكارشان&zwnj; در رسانه&zwnj;هاي نوشتاري&zwnj; انعكاس&zwnj; نمي&zwnj;يابد يا خودشان&zwnj; بلاگر شده&zwnj;اند يا اينكه&zwnj; خواننده&zwnj; و بيننده&zwnj; وبلاگ&zwnj;ها هستند. در فهرست&zwnj; مخاطبان&zwnj; وبلاگ&zwnj;ها، قطعاً جوانان&zwnj; نوجو و ضدكليشه&zwnj; هم&zwnj; جاي&zwnj; گرفته&zwnj;اند. آنها با كليشه&zwnj; و كليشه&zwnj;نويسي&zwnj;ها در رسانه&zwnj;هاي&zwnj; نوشتاري&zwnj; سنتي&zwnj; كنار نمي&zwnj;آيند و بنابراين&zwnj;، نمي&zwnj;توان&zwnj; چنين&zwnj; مخاطباني&zwnj; را افرادي&zwnj; بي&zwnj;توجه&zwnj; به&zwnj; كيفيت&zwnj; و مسئوليت&zwnj; قلمداد كرد و به&zwnj; همين&zwnj; دليل&zwnj;است&zwnj; كه&zwnj; مي&zwnj;توانم&zwnj; بگويم&zwnj; اين&zwnj; مخاطبان&zwnj;، مخاطبان&zwnj; بدون&zwnj; تعارف&zwnj; هستند، آنها اولاً به&zwnj; راحتي&zwnj; از رسانه&zwnj;هاي&zwnj; نوشتاري&zwnj; و كليشه&zwnj;نويسي&zwnj; آنها چشم&zwnj; مي&zwnj;پوشند و در عين&zwnj; حال&zwnj; حتي&zwnj; وقتي&zwnj; با وبلاگ&zwnj;ها و يا با يك&zwnj; وبلاگ&zwnj; تازه&zwnj; مواجه&zwnj; مي&zwnj;شوند نيز با همين&zwnj; رويه&zwnj; نوجويانه&zwnj; برخورد مي&zwnj;كنند. ماجرا از اين&zwnj; قرار است&zwnj; كه&zwnj; وبلاگ&zwnj; خوان&zwnj;ها با يك&zwnj; كليك&zwnj; به&zwnj; سراغ&zwnj; وبلاگ&zwnj;هاي&zwnj; تازه&zwnj; مي&zwnj;روند و بلاگرهاي&zwnj; مربوطه&zwnj; هم&zwnj; وقتي&zwnj; فهرست hit list (34) خودشان&zwnj; را مي&zwnj;بيند، گمان&zwnj; مي&zwnj;كنند كه&zwnj; به&zwnj;مخاطبان&zwnj; آنها چه&zwnj; سريع&zwnj; افزوده&zwnj; شده&zwnj; است! ولي&zwnj; ناگهان&zwnj; روز بعد با ريزش&zwnj; 35000 hit مواجه مي&zwnj;شوند و تازه&zwnj; مي&zwnj;فهمند كه&zwnj; بالا رفتن&zwnj; فوري&zwnj; hit در اين&zwnj; فضاي&zwnj; تازه&zwnj; سايبر، آسان&zwnj;، ولي&zwnj; حفظ آن&zwnj;مشكل&zwnj; است&zwnj;. و به&zwnj; اين&zwnj; ترتيب&zwnj;، تازه&zwnj; در مي&zwnj;يابند كه&zwnj; مخاطبان&zwnj; وبلاگ&zwnj;ها مخاطباني&zwnj; بي&zwnj; تعارف&zwnj;هستند و اين&zwnj; گونه&zwnj; رفتار مي&zwnj;كنند: يك&zwnj; كليك&zwnj; براي&zwnj; هميشه&zwnj;! و يا يك&zwnj; كليك&zwnj; بدون&zwnj; ديدار بعدي&zwnj;. &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; موقعيت&zwnj; رقابتي&zwnj; وبلاگ&zwnj;ها  &nbsp;&nbsp;&nbsp; اما واقعاً موقعيت&zwnj; وبلاگ&zwnj;ها چگونه&zwnj; است&zwnj;؟ آيا و بلاگ&zwnj;ها رقيب&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; نوشتاري&zwnj; هستند؟ پاسخ&zwnj; اين&zwnj; سئوال&zwnj; تقريباً رو به&zwnj; مثبت&zwnj; بودن&zwnj; مي&zwnj;رود و مي&zwnj;توان&zwnj; گفت&zwnj; بله! آنها دست&zwnj; كم&zwnj; چشم&zwnj;ها را متوجه&zwnj; خودشان&zwnj; كرده&zwnj;اند، ولي&zwnj; آيا پيروز خواهند شد؟ وبلاگ&zwnj;ها به&zwnj; نظر من&zwnj; تازه&zwnj;ترين محصولات&zwnj; فضاي&zwnj; سايبر هستند و شايد بتوان&zwnj; گفت&zwnj; اين&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر بود كه&zwnj; به&zwnj; پل&zwnj;عبور وبلاگ&zwnj;ها تبديل&zwnj; شد. وبلاگ&zwnj;ها به&zwnj; مثابه&zwnj; مدرن&zwnj;ترين&zwnj; شكل&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; عمومي&zwnj; سايبر در آغاز هزاره&zwnj; سوم&zwnj;، پديده&zwnj;هايي&zwnj; كاملاً تازه&zwnj; هستند، چرا كه&zwnj; عميقاً در كنار رقابت&zwnj; با رسانه&zwnj;هاي انگاره&zwnj; (پارادايم&zwnj;) سايبر، درگير انتقاد از رسانه&zwnj;هاي&zwnj; انگاره&zwnj; نوشتاري&zwnj; نيز شده&zwnj;اند و حكم&zwnj; راوي ديدگاه&zwnj;هاي&zwnj; راديكال&zwnj; و غير رسمي&zwnj; را دارند. آنها به&zwnj; يك&zwnj; نامه&zwnj; بي&zwnj; پايان&zwnj; به&zwnj; همه&zwnj; سردبيران&zwnj; تبديل&zwnj;شده&zwnj;اند!(36) اما آيا سردبيران&zwnj; و رسانه&zwnj;&zwnj;هايشان&zwnj; و مدارس&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; هم&zwnj; بيكار خواهندنشست&zwnj;؟ &nbsp;&nbsp;&nbsp; اگر چه&zwnj; فعلاً مدرسه&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; بركلي(37) زودتر از بقيه&zwnj;، وارد عمل&zwnj; شده&zwnj; و به&zwnj; آموزش وبلاگ&zwnj; پرداخته&zwnj; است&zwnj;،(38) اما من&zwnj; هنوز بر اين&zwnj; باور نيستم&zwnj; كه&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر و نوشتاري&zwnj; به&zwnj;راحتي&zwnj; ميدان&zwnj; را در برابر وبلاگ&zwnj;ها خالي&zwnj; خواهند كرد، و لذا نمي&zwnj;توانم&zwnj; در مورد نفوذ وبلاگ&zwnj;ها غلو كنم&zwnj;، به&zwnj; خصوص&zwnj; كه&zwnj; به&zwnj; خاطر تازگي&zwnj; اين&zwnj; پديده&zwnj; و ناآشنايي&zwnj; محققان&zwnj; با آن&zwnj;، هنوز فاقد پژوهش&zwnj;هاي&zwnj; تجربي&zwnj; و روش&zwnj;مند در اين&zwnj; زمينه&zwnj; هستيم&zwnj;. &nbsp;&nbsp;&nbsp; از نظر من&zwnj; كه&zwnj; بيش&zwnj; از دو دهه&zwnj; سابقه&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; نوشتاري&zwnj; دارم&zwnj; و در عين&zwnj; حال&zwnj; سردبير نخستين&zwnj; روزنامه&zwnj; سايبر ايران(39) بوده&zwnj; وبلاگ&zwnj; دات(40) را نيز اداره&zwnj; مي&zwnj;كنم&zwnj;، الان&zwnj; موقعيت وبلاگ&zwnj;ها در برابر رسانه&zwnj;هاي&zwnj; انگاره&zwnj;اي&zwnj; اعم&zwnj; از سايبر و نوشتاري&zwnj; در همه&zwnj; جاي&zwnj; جهان&zwnj; يك&zwnj;موقعيت&zwnj; مهم&zwnj;، اما سيال&zwnj; است&zwnj;. در واقع&zwnj; وبلاگ&zwnj;ها و به&zwnj; ويژه&zwnj; وبلاگ&zwnj;&zwnj;هايي&zwnj; كه&zwnj; me-zin نيستند و رفتار مناسبي&zwnj; را از خود بروز مي&zwnj;دهند، مي&zwnj;توانند از يك&zwnj; جهت&zwnj; نوه&zwnj;هاي&zwnj; نقد رسانه&zwnj;اي(41) به&zwnj;حساب&zwnj; بيايند و به&zwnj; همين&zwnj; دليل&zwnj; رقيب&zwnj; جدي&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; نوشتاري&zwnj; هستند. &nbsp;&nbsp;&nbsp; اما اجازه&zwnj; بدهيد اعتراف&zwnj; كنم&zwnj; كه&zwnj; هر وقت&zwnj; به&zwnj; اين&zwnj; رقابت&zwnj; يعني&zwnj; به&zwnj; رقابت&zwnj; شانه&zwnj;به&zwnj;&zwnj;شانه وبلاگ&zwnj;هاي&zwnj; قوي&zwnj; با رسانه&zwnj;هاي&zwnj; نوشتاري&zwnj; نگاه&zwnj; مي&zwnj;كنم&zwnj;، بي&zwnj;&zwnj;اختيار ياد رقص&zwnj; پدر بزرگ&zwnj;ها براي&zwnj;نوه&zwnj;هايشان&zwnj; مي&zwnj;افتم&zwnj; و اين&zwnj; صحنه&zwnj; تلخي&zwnj; است&zwnj;، چون&zwnj; متأسفانه&zwnj; پدربزرگ&zwnj;ها مي&zwnj;روند و من&zwnj; دلم نمي&zwnj;خواهد رسانه&zwnj;هاي&zwnj; نوشتاري&zwnj; بميرند. &nbsp;&nbsp;&nbsp; اما از طرف&zwnj; ديگر، وبلاگ&zwnj;هاي&zwnj; خوب&zwnj; حكم&zwnj; دستياران&zwnj; پژوهشي&zwnj; بي&zwnj;&zwnj;اجر و مزد را براي&zwnj; ما دارند و غفلت&zwnj; است&zwnj; اگر به&zwnj; آنها سر نزنيم&zwnj; و يا اين&zwnj;كه&zwnj; آنها را از دست&zwnj; بدهيم&zwnj;. ولي&zwnj; اين&zwnj; پرسش&zwnj; هميشه با من&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; آيا اين&zwnj; شرپاهاي&zwnj; مسير كوهستاني&zwnj; اينترنت&zwnj; بالاخره&zwnj; در اين&zwnj; مسيرهاي&zwnj; خطرناك قرباني&zwnj; نخواهند شد؟ &nbsp;&nbsp;&nbsp; آيا بيل&zwnj; گيتس&zwnj;ها(42) به&zwnj; سراغ&zwnj; وبلاگ&zwnj;ها نخواهند آمد؟ من&zwnj; از صميم&zwnj; قلب&zwnj; دلم&zwnj; مي&zwnj;خواهد پاي&zwnj;سوداگري&zwnj; و به&zwnj; قول&zwnj; دن&zwnj;&zwnj;شيلر پاي&zwnj; سرمايه&zwnj; داري&zwnj; ديجيتال(43) و يا هر نوع&zwnj; سوداگري&zwnj; ديگري&zwnj;، هرگز به&zwnj; عرصه&zwnj; وبلاگ&zwnj;ها باز نشود. اين&zwnj; آرزوي&zwnj; من&zwnj; است&zwnj;، ولي&zwnj; من&zwnj; هرگز آرزو را با تحليل&zwnj; اشتباه نمي&zwnj;گيرم&zwnj; و لذا ترديد دارم&zwnj; كه&zwnj; نوسرمايه&zwnj;&zwnj;داري&zwnj; (نئوكاپيتاليسم&zwnj;) در جامعه&zwnj; اطلاعاتي&zwnj; پيش&zwnj; رو صرفاً يك&zwnj; ناظر باشد. &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; وبلاگ&zwnj;ها و يك&zwnj; مفهوم&zwnj; جديد &nbsp;&nbsp;&nbsp; وبلاگ&zwnj;ها تا حدود زيادي&zwnj; به&zwnj; يك&zwnj; مفهوم&zwnj; جديد معنا بخشيده&zwnj;اند. بلاگرها يا همان&zwnj; نويسنده وبلاگ&zwnj;ها علاوه&zwnj; بر اين&zwnj; كه&zwnj; مخاطب&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر هستند، خود نيز به&zwnj; توليد اطلاعات مي&zwnj;پردازند و در واقع&zwnj; همان&zwnj;&zwnj;گونه&zwnj; كه&zwnj; ذكر شد، همه&zwnj; كاربران&zwnj; عرصه&zwnj; سايبر در هر زمان&zwnj; و در هر مختصات&zwnj; مكاني&zwnj; به&zwnj; صورت&zwnj; تمام&zwnj; وقت&zwnj; به&zwnj; داده&zwnj;هاي&zwnj; روزنامه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر و وبلاگ&zwnj;ها دسترسي دارند. و باز همان&zwnj; گونه&zwnj; كه&zwnj; گفته&zwnj; شد، مخاطب&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر، احتياج&zwnj; ندارد براي دسترسي&zwnj; به&zwnj; داده&zwnj;ها منتظر بماند. او هرگاه&zwnj; كه&zwnj; اراده&zwnj; كند مي&zwnj;تواند وارد سپهر محتوايي&zwnj; رسانه&zwnj;هاي سايبر شود و به&zwnj; ديگر زبان&zwnj;، دسترسي&zwnj; او به&zwnj; محتواي&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر يك&zwnj; دسترسي&zwnj; تمام&zwnj; عيار وهمه&zwnj; جانبه&zwnj; است&zwnj;. مخاطب&zwnj; رسانه&zwnj; سايبر هر هفت&zwnj; روز هفته&zwnj; به&zwnj; طور بيست&zwnj; و چهار ساعت&zwnj; به محتوايي&zwnj; كه&zwnj; برايش&zwnj; تهيه&zwnj; مي&zwnj;شود، دسترسي&zwnj; دارد. اما مفهوم&zwnj; جديدي&zwnj; كه&zwnj; به&zwnj; آن&zwnj; اشاره&zwnj; كردم&zwnj; در حوزه&zwnj; پوشش&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر به&zwnj; وقوع&zwnj; پيوسته&zwnj; است&zwnj;. در روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر مفهوم&zwnj;شهروند(45) جاي&zwnj; خود را به&zwnj; مفهوم&zwnj; تازه&zwnj; ديگري&zwnj; به&zwnj; نام&zwnj; شبكه&zwnj;وند(46) داده&zwnj; است&zwnj;. و اين&zwnj; امر به&zwnj; اين&zwnj;معناست&zwnj; كه&zwnj; جغرافيا نيز در قلمرو روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر جان&zwnj; سپرده&zwnj; است&zwnj;. به&zwnj; اين&zwnj; ترتيب&zwnj; كه جغرافياي&zwnj; مخاطب&zwnj; در روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر يك&zwnj; جغرافياي&zwnj; جهاني&zwnj; و در روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سنتي&zwnj;يك&zwnj; جغرافياي&zwnj; محلي&zwnj; است&zwnj;. &nbsp;&nbsp;&nbsp; پديده&zwnj; شبكه&zwnj;&zwnj;وند به&zwnj; خوبي&zwnj; قدرت&zwnj; پوشش&zwnj; رسانه&zwnj;اي&zwnj; در روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر را به&zwnj; نمايش&zwnj;مي&zwnj;گذارد، به&zwnj; طوري&zwnj; كه&zwnj; مي&zwnj;توان&zwnj; گفت&zwnj; در روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر مسئله&zwnj; انتروپي(47) كه&zwnj; يك&zwnj; درد مزمن&zwnj; ارتباطي&zwnj; است&zwnj;، به&zwnj; چشم&zwnj; نمي&zwnj;خورد. &nbsp;&nbsp;&nbsp; در روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر با ريزش&zwnj; اطلاعات&zwnj; مواجه&zwnj; نيستيم&zwnj; و آن&zwnj; چه&zwnj; توليد مي&zwnj;شود به&zwnj;سهولت&zwnj; در اختيار همه&zwnj; مخاطبان&zwnj; بالقوه&zwnj; اين&zwnj; نوع&zwnj; از روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; است&zwnj;. يعني&zwnj; آن&zwnj;چه&zwnj; روزگاري نوربرت&zwnj; وينر(48) به&zwnj; عنوان&zwnj; يك&zwnj; ضعف&zwnj; ارتباطي&zwnj; مطرح&zwnj; كرد، حالا در روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر از بين&zwnj; رفته&zwnj; است&zwnj;. به&zwnj; طوري&zwnj; كه&zwnj; اساساً اكنون&zwnj; فضاي&zwnj; سايبر را ـ كه&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر در درون&zwnj;آن&zwnj; قرار مي&zwnj;گيرد ـ يك&zwnj; جهان&zwnj; متشكل&zwnj; از اطلاعات&zwnj; محض&zwnj; مي&zwnj;نامند؛ جهاني&zwnj; كه&zwnj; اگر چه&zwnj; جنبه&zwnj;فيزيكي&zwnj; ندارد و مجازي&zwnj; است&zwnj; اما جهان&zwnj; عينيات&zwnj; است&zwnj;؛ جهان&zwnj; داده&zwnj;ها، جهاني&zwnj; كه&zwnj; اجزاي&zwnj; متشكله آن&zwnj; تماماً اطلاعات&zwnj; است(49)، به&zwnj; ديگر زبان&zwnj;، فضاي&zwnj; سايبر اكنون&zwnj; همان&zwnj; واقعيت&zwnj; مجازي&zwnj; است&zwnj;، واقعيت&zwnj; مجازي&zwnj; كه&zwnj; بافت&zwnj; آن&zwnj; همه&zwnj; و همه&zwnj; اطلاعات&zwnj; است&zwnj;.(50) &nbsp;&nbsp;&nbsp; نكته&zwnj; مهم&zwnj; ديگري&zwnj; كه&zwnj; در فضاي&zwnj; سايبر مطرح&zwnj; است&zwnj;، طرح&zwnj; آزادانه&zwnj; و بي&zwnj;مانع&zwnj; مسائل&zwnj; است&zwnj; و به همين&zwnj; دليل&zwnj; آزادي&zwnj; بيان(51) در اجلاس&zwnj; سران&zwnj; درباره&zwnj; جامعه&zwnj; اطلاعاتي&zwnj;(52) (ژنو، دسامبر2003)(53) قطعاً طرف&zwnj; توجه&zwnj; قرار خواهد گرفت&zwnj;.(54) &nbsp;&nbsp;&nbsp; تجربه&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر و فضاي&zwnj; آزادانه&zwnj; آن&zwnj;ها و همچنين&zwnj; بازتاب&zwnj; فرهنگ&zwnj;هاي&zwnj; گوناگون&zwnj; و به&zwnj;طور كلي&zwnj; تكثر افكار در فضاي&zwnj; رسانه&zwnj;اي&zwnj; سايبر، زير بنا و سنگ&zwnj; پايه&zwnj; يك&zwnj; جامعه&zwnj; اطلاعاتي عادلانه&zwnj; خواهد بود. &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; راه&zwnj; ميانه&zwnj;  &nbsp;&nbsp;&nbsp; آيا اساساً براي&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; غير سايبر هيچ&zwnj; راهي&zwnj; متصور نيست&zwnj;؟ آيا مي&zwnj;توان&zwnj; هم&zwnj; ميراث گوتنبرگ&zwnj; را حفظ كرد و هم&zwnj; از مزاياي&zwnj; روزنامه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر برخوردار شد؟ تجارب ليتوگراف&zwnj;ها يا همان&zwnj; عرصه&zwnj; پيش&zwnj; از چاپ(55) و همچنين&zwnj; تجارب&zwnj; چاپ&zwnj;كاران&zwnj; در اردوي&zwnj; چاپ(56) در مواجهه&zwnj; با چالش&zwnj;هاي&zwnj; ديجيتال&zwnj;گرايي&zwnj; (ديجيتاليسم&zwnj;) از وجود يك&zwnj; راه&zwnj; ميانه&zwnj; خبر مي&zwnj;دهد. ليتوگرافي&zwnj;ها براي&zwnj; بقا در عرصه&zwnj; ديجيتال&zwnj;گرايي&zwnj; وارد فضايي&zwnj; شدند كه&zwnj; اكنون&zwnj; به&zwnj; فضاي&zwnj; پيش&zwnj;رسانه&zwnj;اي(57) معروف&zwnj; شده&zwnj; است&zwnj; و اين&zwnj; در حالي&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; چاپ&zwnj;كاران&zwnj; نيز با اتخاذ يك&zwnj; راهبرد(استراتژي&zwnj;) منطقي&zwnj; بقا، خود را به&zwnj; وادي&zwnj; نشر بين&zwnj;رسانه&zwnj;اي(58) رساندند. &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; ردپاي&zwnj; سايبر و رسانه&zwnj;هاي&zwnj; نوشتاري&zwnj;  &nbsp;&nbsp;&nbsp; من&zwnj; فكر مي&zwnj;كنم&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; نوشتاري&zwnj; هم&zwnj; مي&zwnj;توانند ردپاي&zwnj; سايبر داشته&zwnj; باشند. دلايل&zwnj; من&zwnj; از اين&zwnj; قرار است&zwnj;: &nbsp;&nbsp;&nbsp; 1. روزنامه&zwnj;ها مي&zwnj;توانند خود را از يك&zwnj; سازمان&zwnj; پخش&zwnj; خبر به&zwnj; يك&zwnj; سازمان&zwnj; توليدكننده اطلاعات&zwnj; تبديل&zwnj; كنند. دستيابي&zwnj; به&zwnj; چنين&zwnj; نقشي&zwnj; به&zwnj; بروز يك&zwnj; تحول&zwnj; عمده&zwnj; در فرهنگ&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; احتياج&zwnj; دارد، تحولي&zwnj; كه&zwnj; به&zwnj; ترك&zwnj; رفتار نخبه&zwnj;سالارانه&zwnj; و نيز ترك&zwnj; دروازه&zwnj;باني&zwnj; كردن اخبار نياز دارد. دنياي&zwnj; سايبر دنياي&zwnj; ندادن&zwnj; اطلاعات&zwnj; نيست&zwnj;، دنياي&zwnj; بمباران&zwnj; اطلاعات&zwnj; است&zwnj;؛ &nbsp;&nbsp;&nbsp; 2. عرصه&zwnj; سايبر هنوز فاقد دانش(59) است&zwnj; و بيش&zwnj; تر اطلاعات(60) عرضه&zwnj; مي&zwnj;كند. پس&zwnj; در اين&zwnj;عرصه&zwnj; تبديل&zwnj; اطلاعات&zwnj; به&zwnj; دانش&zwnj; يك&zwnj; نوع&zwnj; كمبود به&zwnj; چشم&zwnj; مي&zwnj;خورد كه&zwnj; روزنامه&zwnj;هاي&zwnj; نوشتاري مي&zwnj;توانند آن&zwnj; را پر كنند. پس&zwnj; تبديل&zwnj; اطلاعات&zwnj; به&zwnj; دانش&zwnj; عرصه&zwnj;اي&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; مي&zwnj;تواند روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; نوشتاري&zwnj; را در عرصه&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر نجات&zwnj; دهد؛ &nbsp;&nbsp;&nbsp; 3. رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر عمدتاً خبر زده&zwnj;اند. پس&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; نوشتاري&zwnj; نبايد نيروي&zwnj; اصلي خود را كه&zwnj; ارائه&zwnj; گزارش&zwnj; و تحليل&zwnj; است&zwnj; از دست&zwnj; بدهد، روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; نوشتاري&zwnj; بايد فن&zwnj;آوري&zwnj;هاي&zwnj; نوين&zwnj; را هم&zwnj; در همين&zwnj; جهت&zwnj; تحليلي&zwnj; و گزارشي&zwnj; به&zwnj; خدمت&zwnj; بگيرد و از خبر زدگي&zwnj;رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر نهايت&zwnj; استفاده&zwnj; را ببرد؛ &nbsp;&nbsp;&nbsp; 4. رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر و حتي&zwnj; خود اينترنت&zwnj; هنوز در سطح&zwnj; نظري&zwnj; مخالفاني&zwnj; دارد و اين مخالفت مي&zwnj;تواند فرصت&zwnj; بازسازي&zwnj; را به&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; نوشتاري&zwnj; بدهد. به&zwnj; عنوان&zwnj; نمونه&zwnj; پيترگولدينگ(61) معتقد است&zwnj; ما شاهد نوعي&zwnj; رسانه&zwnj;سازي(62) توسط فن&zwnj;آوري&zwnj;هاي&zwnj; نوين&zwnj; هستيم&zwnj;. اين&zwnj; رسانه&zwnj;ها از سناريوهاي&zwnj; تجاري&zwnj; شدن&zwnj;، خصوصي&zwnj; سازي&zwnj; و جهاني&zwnj; سازي&zwnj; عبور داده&zwnj; شده&zwnj;اند. اين&zwnj; رسانه&zwnj;ها فقرا را كاملا طرد و حذف&zwnj; خواهند كرد و آن&zwnj; چه&zwnj; بر اينترنت&zwnj; حاكم&zwnj; است&zwnj;، استفاده جامعه&zwnj; از آن&zwnj; نيست&zwnj;، بلكه&zwnj; ساز و كار بازار است&zwnj;.(63) &nbsp;&nbsp;&nbsp; ديدگاه&zwnj; پرفسور مايكل&zwnj; شودسون(64)، استاد جامعه&zwnj;شناسي&zwnj; دانشگاه&zwnj; كاليفرنيا در سن&zwnj;ديه&zwnj;گو نيز كه&zwnj; در عين&zwnj; حال&zwnj; يك&zwnj; جامعه&zwnj;شناس رسانه&zwnj;هاي&zwnj; خبري&zwnj; هم&zwnj; هست&zwnj;، نمونه&zwnj;اي&zwnj; ديگر از اين&zwnj; نوع ديدگاه&zwnj;&zwnj;ها است&zwnj;: اين&zwnj; فن&zwnj;آوري&zwnj;ها نيستند كه&zwnj; ماهيت&zwnj; خبرهاي&zwnj; قرن&zwnj; بيست&zwnj; و يكم&zwnj; را مي&zwnj;سازند، بلكه اين&zwnj; امر بيش&zwnj;تر در گرو آن&zwnj; چيزهايي&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاران&zwnj; به&zwnj; آن&zwnj; اهتمام&zwnj; خواهند ورزيد.(65) &nbsp;&nbsp;&nbsp; به&zwnj; ديگر سخن&zwnj;، شودسون&zwnj; در صدد است&zwnj; پرسش&zwnj; رايج&zwnj; را مبني&zwnj; بر اين&zwnj;كه&zwnj; فن&zwnj;آوري&zwnj;هاي&zwnj; نوين&zwnj;با روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سنتي&zwnj; چه&zwnj; خواهند كرد به&zwnj; اين&zwnj; پرسش&zwnj; تبديل&zwnj; كند كه&zwnj; روزنامه&zwnj; نگاران&zwnj; بافن&zwnj;آوري&zwnj;هاي&zwnj; نوين&zwnj; چه&zwnj; خواهند كرد؟ &nbsp;&nbsp;&nbsp; به&zwnj; اين&zwnj; ترتيب&zwnj;، اين&zwnj; ديدگاه&zwnj;ها نشان&zwnj; مي&zwnj;دهند كه&zwnj; محيط پيش&zwnj; رو يك&zwnj; محيط دوگانه&zwnj; است&zwnj;، محيطي&zwnj; سرشار از فرصت&zwnj; و در عين&zwnj; حال&zwnj; سرشار از مخاطره&zwnj;. اين&zwnj; محيط فقط براي&zwnj;روزنامه&zwnj;نگاران&zwnj; نيست&zwnj;، اين&zwnj; محيطي&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; جامعه&zwnj; اطلاعاتي&zwnj; در آن&zwnj; نفس&zwnj; مي&zwnj;كشد. &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; پرسش&zwnj;هاي&zwnj; بي&zwnj; پايان&zwnj; و چشم&zwnj; انداز آينده&zwnj;  &nbsp;&nbsp;&nbsp; واقعيت&zwnj; اين&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; اگر چه&zwnj; فضاي&zwnj; سايبر امكان&zwnj; مانور افراد را نسبت&zwnj; به&zwnj; نهادها افزايش&zwnj; داده و آن&zwnj;چه&zwnj; در دوران&zwnj; توليد اتومبيل&zwnj;ها باعث&zwnj; افزايش&zwnj; مانور فيزيكي&zwnj; افراد شد و اتومبيل&zwnj;ها را در خدمت&zwnj; اهداف&zwnj; سرنشينان&zwnj; آن&zwnj; به&zwnj; راه&zwnj; انداخت(66) اكنون&zwnj; نيز در حال&zwnj; تكرار است&zwnj;، اما پرسش&zwnj;ها نيز كماكان&zwnj; در حال&zwnj; نقش&zwnj; بستن&zwnj; هستند: آيا افراد به&zwnj; نهادها كمك&zwnj; خواهند كرد؟ &nbsp;&nbsp;&nbsp; آيا روزنامه&zwnj; نگاران&zwnj; مستقل&zwnj; و منفرد به&zwnj; كمك&zwnj; رسانه&zwnj;ها خواهند شتافت&zwnj;؟ يا اين&zwnj;كه&zwnj; مردم&zwnj; براي&zwnj;هميشه&zwnj; با وبلاگ&zwnj;هاي&zwnj; خود از رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سنتي&zwnj; روي&zwnj; برخواهند گرداند و نقش&zwnj; &zwnj;خبرگزاري&zwnj;ها، سردبيران&zwnj;، روزنامه&zwnj;نگاران&zwnj; و خوانندگان&zwnj; را بر عهده&zwnj; خواهند گرفت&zwnj;؟ &nbsp;&nbsp;&nbsp; به&zwnj; نظر مي&zwnj;رسد كه&zwnj; فضاي&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر، هم&zwnj; مي&zwnj;تواند به&zwnj; تملك&zwnj; غول&zwnj;هاي&zwnj; رسانه&zwnj;اي درآيد و هم&zwnj; قادر است&zwnj; اهداف&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاران&zwnj; و حتي&zwnj; افراد عادي&zwnj; را برآورده&zwnj; سازد و علي&zwnj;القاعده&zwnj; نحوه&zwnj; وضع&zwnj; قوانين&zwnj; و مقررات&zwnj; در تحقق&zwnj; هر يك&zwnj; از اين&zwnj; دو اتفاق&zwnj; نقش&zwnj; عمده&zwnj;اي&zwnj; خواهدداشت&zwnj;. &nbsp;&nbsp;&nbsp; آيا فضاي&zwnj; شبكه&zwnj;وندان&zwnj; به&zwnj; قانون&zwnj;گذاران&zwnj; اين&zwnj; اجازه&zwnj; را خواهد داد تا فضاي&zwnj; دموكراتيك&zwnj; سايبراسپيس&zwnj; را در خدمت&zwnj; سوداگران&zwnj; عرصه&zwnj; اقتصاد و رسانه&zwnj;هاي&zwnj; انگاره&zwnj; درآورند؟ &nbsp;&nbsp;&nbsp; اين&zwnj; اتفاق&zwnj; از نظر من&zwnj; با روح&zwnj; جامعه&zwnj; عادلانه&zwnj; اطلاعاتي&zwnj; در تعارض&zwnj; است&zwnj; و از طرف&zwnj; ديگر، فضاي&zwnj;دموكراتيك&zwnj; حاكم&zwnj; بر روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر اكنون&zwnj; به&zwnj; فضاي&zwnj; بحث&zwnj; دموكراسي&zwnj; الكتروني&zwnj;انجاميده&zwnj; است&zwnj;. &nbsp;&nbsp;&nbsp; دموكراسي&zwnj; الكتروني(67) در حقيقت&zwnj; تحقق&zwnj; يك&zwnj; دموكراسي&zwnj; مؤثرتر از طريق&zwnj; رسانه&zwnj;هاي مدرن&zwnj; است&zwnj; و مي&zwnj;توان&zwnj; گفت&zwnj; طي&zwnj; دهه&zwnj; گذشته&zwnj;، روند انقلاب&zwnj; ارتباطي&zwnj; معطوف&zwnj; به&zwnj; همين&zwnj; پديده بوده&zwnj; است&zwnj; و به&zwnj; همين&zwnj; علت&zwnj; هم&zwnj; بوده&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; اهرم&zwnj;هاي&zwnj; گفتمان&zwnj; برجسته&zwnj;سازي&zwnj; در رسانه&zwnj;هاي نوشتاري&zwnj; به&zwnj; طرف&zwnj; جوامع&zwnj; و به&zwnj; سطح&zwnj; وسيع&zwnj; توده&zwnj;اي&zwnj; انتقال&zwnj; يافته&zwnj; است&zwnj;. هر چند كه&zwnj; جهاني&zwnj;سازي هم&zwnj; كماكان&zwnj; در تلاش&zwnj; است&zwnj; تا با تقويت&zwnj; نهادهاي&zwnj; خود و از جمله&zwnj; تقويت&zwnj; نهاد رسانه&zwnj;اي&zwnj;اش&zwnj;، گفتمان&zwnj; جديد را دوباره&zwnj; به&zwnj; مسير قبلي&zwnj; هدايت&zwnj; كند. در واقع&zwnj; همان&zwnj; گونه&zwnj; كه&zwnj; اكنون&zwnj; شبكه&zwnj;وندها، روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر را در خدمت&zwnj; اهداف&zwnj; خود تعقيب&zwnj; مي&zwnj;كنند، نيروهاي&zwnj; سياسي&zwnj; دولت&zwnj;ها و رسانه&zwnj;هاي&zwnj; غير سايبر نيز در تلاش&zwnj; هستند تا نحوه&zwnj; كاربرد روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر را به&zwnj; مسير دلخواه&zwnj; خود بكشانند. &nbsp;&nbsp;&nbsp; نكته&zwnj; مهم&zwnj; ديگر اين&zwnj; جاست&zwnj; كه&zwnj; آيا غلبه&zwnj; گفتمان&zwnj; مردمي&zwnj; در روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر، به&zwnj; مفهوم&zwnj;غلبه&zwnj; گفتمان&zwnj; راه&zwnj;حل&zwnj;هاي&zwnj; مردمي&zwnj; نيز خواهد بود؟ اگر وضعيت&zwnj; فعلي&zwnj; را غير قابل&zwnj; بازگشت بدانيم&zwnj;، به&zwnj; نظر مي&zwnj;رسد مخاطبان&zwnj; به&zwnj; مشاركت&zwnj; گسترده&zwnj;تر و به&zwnj; دخالت&zwnj; سازنده&zwnj;تر در فرآيند ارتباط كشيده&zwnj; شده&zwnj;اند و اين&zwnj; گستره&zwnj; همگاني&zwnj; ديجيتال&zwnj; مي&zwnj;تواند حتي&zwnj; دموكراتيك&zwnj;تر شود. در واقع&zwnj;، فن&zwnj;آوري&zwnj;هاي&zwnj; نوين&zwnj; ارتباطي&zwnj; به&zwnj; عنوان&zwnj; زيرساخت&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر هم&zwnj; اكنون&zwnj; يك&zwnj; نوع دموكراسي&zwnj; الكتروني&zwnj; ـ و البته&zwnj; آسيب&zwnj;پذير ـ را به&zwnj; وجود آورده&zwnj;اند. اما موضوع&zwnj; مهم&zwnj;، بقاي&zwnj; اين&zwnj;دموكراسي&zwnj; است&zwnj;. اين&zwnj; دموكراسي&zwnj; ديجيتال&zwnj; اگر چه&zwnj; گفتمان&zwnj; سنتي&zwnj; قدرت&zwnj; و گفتمان&zwnj; حاكم&zwnj; بر روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سنتي&zwnj; الگو (پاراديم&zwnj;) را به&zwnj; يك&zwnj; ميزان&zwnj; به&zwnj; چالش&zwnj; فراخوانده&zwnj; است&zwnj;، اما با اين&zwnj; همه&zwnj;، اين&zwnj; امر به&zwnj; مفهوم&zwnj; تسليم&zwnj; گفتمان&zwnj; سنتي&zwnj; قدرت&zwnj; به&zwnj; گفتمان&zwnj; فضاي&zwnj; سايبر نيست&zwnj;. چگونگي&zwnj; وضع&zwnj;قوانين&zwnj; سايبر مي&zwnj;تواند به&zwnj; شدت&zwnj; بر اين&zwnj; فرآيند حاكم&zwnj; تاثير گذار باشد. &nbsp;&nbsp;&nbsp; همان&zwnj; طور كه&zwnj; مي&zwnj;دانيم&zwnj; اينترنت&zwnj; هنوز كاملاً قانون&zwnj;مند نيست&zwnj;. پس&zwnj; در ادامه&zwnj; باز هم&zwnj; مي&zwnj;توان پرسيد كه&zwnj;: &nbsp;&nbsp;&nbsp; تأثيرهاي&zwnj; خصوصي&zwnj;سازي&zwnj; بر فضاي&zwnj; سايبر چه&zwnj; خواهد بود؟ تاثيرهاي&zwnj; اجراي&zwnj; طرح زيرساخت&zwnj; اطلاع&zwnj; رساني&zwnj; جهاني(68) بر آن&zwnj; چيست&zwnj;؟ بر سر ارزش&zwnj;هاي&zwnj; فرهنگي&zwnj; و مسائل&zwnj; اخلاقي در اين&zwnj; گفتمان&zwnj; پر قدرت&zwnj; دو سويه&zwnj; چه&zwnj; خواهد آمد؟ تبعيض&zwnj;&zwnj;گذاري&zwnj; ميان&zwnj; شهر و روستا از جنبه تخصيص&zwnj; منابع&zwnj; اطلاعاتي&zwnj; و تبعيض&zwnj;گذاري&zwnj; ميان&zwnj; كاربران&zwnj; از سوي&zwnj; دولت&zwnj;ها چه&zwnj; واكنش&zwnj;هايي ايجاد خواهند كرد؟(69) سازندگان&zwnj; فن&zwnj;آوري&zwnj;هاي&zwnj; نوين&zwnj; چه&zwnj; برنامه&zwnj;هايي&zwnj; براي&zwnj; بازاريابي&zwnj; جهاني&zwnj; در اقتصاد جهاني&zwnj; اطلاعات&zwnj; دارند؟ عناصر مشترك&zwnj; اعضاي&zwnj; جامعه&zwnj; بين&zwnj;المللي&zwnj; براي&zwnj; نيل&zwnj; به&zwnj; بينش جامعه&zwnj; اطلاعاتي&zwnj; چيست&zwnj;؟(70) آيا اساساً جامعه&zwnj; اطلاعاتي&zwnj; متضمن&zwnj; دادن&zwnj; فرصت&zwnj; يا نيازمند فرصت&zwnj; است&zwnj;؟(71) و بالاخره&zwnj; جواناني&zwnj; كه&zwnj; اكنون&zwnj; جنبه&zwnj; غالب&zwnj; را در موج&zwnj; وبلاگ&zwnj; نويسي&zwnj; ـ تازه&zwnj;ترين صورت&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر ـ دارند و طلايه&zwnj;دار نوآوري&zwnj; فن&zwnj; شناختي&zwnj; هستند، چه&zwnj; نقشي&zwnj; در جامعه&zwnj; اطلاعاتي&zwnj; خواهند داشت&zwnj;؟(72) &nbsp;&nbsp;&nbsp; ترديدي&zwnj; نيست&zwnj; كه&zwnj; نوع&zwnj; پاسخ&zwnj; دادن&zwnj; به&zwnj; اين&zwnj; پرسش&zwnj;هاي&zwnj; بي&zwnj; پايان&zwnj; بر سرنوشت&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري سايبر تأثيرگذار است&zwnj;. اما تكرار مي&zwnj;كنم&zwnj; كه&zwnj; براي&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; نوشتاري&zwnj; هنوز يك&zwnj; راه&zwnj; ميانه وجود دارد و آن&zwnj; اتخاذ يك&zwnj; نقش&zwnj; بين&zwnj;&zwnj;رسانه&zwnj;اي&zwnj; در زمانه&zwnj; سايبر است&zwnj;. مكمل&zwnj; اين&zwnj; انديشه&zwnj; نيز تبديل&zwnj; شدن&zwnj; از يك&zwnj; سازمان&zwnj; پخش&zwnj; خبر به&zwnj; يك&zwnj; سازمان&zwnj; توليدكننده&zwnj; اطلاعات&zwnj; است&zwnj;. تبديل اطلاعات&zwnj; به&zwnj; دانش&zwnj; از ديگر ابزارهاي&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; نوشتاري&zwnj; براي&zwnj; مقابله&zwnj; با چالش&zwnj;هاي روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; سايبر است&zwnj;. تكيه&zwnj; بر گزارش&zwnj; و تحليل&zwnj; هم&zwnj; مي&zwnj;تواند در شرايط خبرزدگي&zwnj; حاكم بر رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر به&zwnj; كمك&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; نوشتاري&zwnj; بيايد و بالاخره&zwnj; همان&zwnj; گونه&zwnj; كه&zwnj; گفته&zwnj; شد رسانه&zwnj;هاي&zwnj; سايبر و حتي&zwnj; خود اينترنت&zwnj; هنوز در سطح&zwnj; نظري&zwnj; مخالفاني&zwnj; دارند و اين&zwnj; مخالفت&zwnj;ها مي&zwnj;توانند فرصت&zwnj; بازسازي&zwnj; را به&zwnj; روزنامه&zwnj;نگاري&zwnj; نوشتا]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:06:13 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>روزنامه نگاری و وبلاگ نویسی</title>
<link>https://mfsh.loxblog.com/روزنامه-نگاری-و-وبلاگ-نویسی</link>
<guid>https://mfsh.loxblog.com/روزنامه-نگاری-و-وبلاگ-نویسی</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;

روزنامه نگاری و وبلاگ نویسی تالیف: امید جهانشاهی 
&nbsp;ین مقاله به تاثیر وبلاگ نویسی بر روزنامه نگاری امروز جهان می&zwnj;پردازد که از جمله مسائل مطرح در ژورنالیسم امروز به شمار می رود. وبلاگ که از رسانه های جدید و از فن آوری های مبتنی بر وب2 است به تدریج بر جهان ژورنالیسم تاثیر می گذارد. امروز حتی برخی از اساتید روزنامه نگاری معتقدند که وبلاگ&zwnj;نویسی نوعی ژورنالیسم است. تاثیرات وبلاگ نویسی بر روزنامه نگاری نیز از جمله موضوعات مورد مناقشه موافقان و مخالفان بوده است. در این مقاله دیدگاه های مختلف در مورد نسبت وبلاگ نویسی و روزنامه نگاری را مطرح می&zwnj;شود. سپس تاثیر وبلاگ نویسی بر روزنامه نگاری و همچنین مساله اعتبار در وبلاگ نویسی مورد بحث قرار می گیرد.وبلاگ نویسی و روزنامه نگاری اگرچه عملاً وبلاگ توسط بسیاری از موسسات رسانه ای پذیرفته شده است اما وبلاگ&zwnj;نویسی به عنوان نوعی روزنامه&zwnj;نگاری هنوز با چالش های بسیار مواجه است و در جهان روزنامه نگاری بحثی مناقشه انگیز به شمار می&zwnj;رود. در خصوص اینکه آیا وبلاگ نویسی نوعی روزنامه نگاری است تاکنون دیدگاه های متفاوت و متنوعی بیان شده است که پاره ای از آنان راه به افراط برده&zwnj;اند و بر این ادعا پای فشردند که روزنامه نگاری سنتی آخرین سالهای عمرش را سپری می&zwnj;کند. از آن سو&nbsp; برخی اظهار عقیده کرده&zwnj;اند که وبلاگ نویسی هرگز نسبتی با روزنامه نگاری ندارد و نمی تواند داشته باشد. این دو دو حوزه جدا هستند. هر چه مرز میان بلاگرها و روزنامه نگاران مبهم تر می شود، مسائل روزنامه نگاری پیچیده تر می شود (Dillon, 2005). شکرخواه تصریح می&zwnj;کند &laquo;وبلاگ نویسی قطعا نوعی روزنامه نگاری است، اما نوعی از روزنامه نگاری که به جای علایق جمع وسیعی از مخاطبان، بر علایق شخصی استوار است. به دیگر زبان، وبلاگها به جای علایق روزنامه های سنتی بر علایق خالقان خود متمرکز هستند&raquo; (شکرخواه، 1384، ص183). او در کتاب روزنامه نگاری سایبر&nbsp; به روزنامه نگاری سنتی و سایبر و وبلاگ نویسی پرداخته است و در این راستا دیدگاه های صاحبنظران را در مورد روزنامه نگاری و وبلاگ نویسی مورد توجه قرار داده است. از جمله این صاحبنظران، مارک دیوز از کارشناسان برجسته روزنامه نگاری آن لاین است که به صراحت وبلاگ نویسی را نوعی روزنامه نگاری آن لاین می&zwnj;داند. او معتقد است وبلاگها گونه&zwnj;ای از روزنامه نگاری آن&zwnj;لاین هستند، چراکه به صورت آن لاین از تجربه ها خبر می دهند و لینک های در مورد محتوا در اختیار خوانندگان خود قرار می دهند که توام با تفسیر است و آنها را هنگام گشت زدن در محیط وب یافته اند. دیدگاه والتر موسبرگ نیز در این خصوص قابل توجه است که وبلاگ ها را به نوعی قالب جدیدی از روزنامه نگاری ارزیابی کرد. توصیف او از وبلاگ به عنوان سبک جدیدی از روزنامه نگاری ممکن است به مذاق روزنامه نگاران متعصب و سنت&zwnj;گرا خوش نیاید. اما موسبرگ تصریح کرد که وبلاگ نویسی نوعی روزنامه نگاری با سبک و سیاقی کاملاً متفاوت است؛ سبکی که خود را چندان به سنت ها و ارزش های حرفه ای روزنامه نگاری محدود نمی داند. عده ای همچون رنی تاوا (Renee Tawa) بر این باورند که وبلاگها پس از 11 سپتامبر به گونه ای از روزنامه نگاری تبدیل شده&zwnj;اند. دیدگاه دکتر برنگر استاد برجسته روزنامه نگاری و ارتباطات دانشگاه آمریکایی قاهره نیز در این کتاب مورد توجه قرار گرفته است که در این مورد گفته است وبلاگها در حال گوش سپردن و باز گشتن به ریشه های خود یعنی ژورنال - یسم هستند. (شکرخواه، 1384) هی بور (Hey boer)&nbsp; از روزنامه نگاری به نام اریک زورن (Eric Zorn) می&zwnj;گوید که نوت بوکش را همه جا با خودش می برد و خوانندگانش را در وبلاگ (Breaking News blog)در وب سایت شیکاگو تریبون (chicagotribune.com) با خود شریک می کند. ستون مربوط به او روزانه ده هزار بازدید دارد، به نظر او وبلاگ نویسی ناب&zwnj;ترین شکل روزنامه نگاری است (Heyboer, 2004). تعبیر سعید رضا عاملی نیز بیان دیگری از این دیدگاه است. او وبلاگ را یک رسانه&zwnj; تعاملی می شناسد که نوع خاصی از ژورنالیسم جدید را عرضه می&zwnj;کند که می&zwnj;توان از آن به "ژورنالیسم تعاملی" تعبیر کرد (عاملی، 1385). ابرین ( OBrien)، نه تنها با برجسته کردن مثالهایی که وبلاگ نویسی کاری روزنامه نگارانه (journalistic work) است بلکه با اشاره به کار ضعیفی که رسانه های غالب انجام داده اند (بخصوص پوشش کمپین های سیاسی توسط تلویزیون)، از مفهوم وبلاگ نویسان به عنوان روزنامه نگاران دفاع کرد (Tremayne, 2007). برخی نیز چون جیمز کری (James W. Carey) معتقدند که برای شناسایی وبلاگ نویسی به عنوان روزنامه نگاری باید درک سنتی از روزنامه نگاری را مورد توجه مجدد قرار دهیم. او معتقد است روزنامه نگاری را نباید مترادف با روزنامه ها یا مجلات یا تلویزیون و همه آن چیز هایی که به نام مطبوعات&nbsp; (The press)می شناسیم، قرار دهیم. روزنامه نگاری به تعبیر جیمز کری کتاب&zwnj; روزانه جمعی ماست که زندگی مشترک ما را ثبت و ضبط می کند. آنچه پوشش داده نمی شود، حفظ هم نمی شود. خلق و حفظ حافظه مشترک جمعی (چه به صورت تاریخی و تقویمی و چه به صورت باز و آزاد و فارغ از قاعده های معمول) باز هم فعالیتی روزنامه نگارانه است که می تواند به صورت مجازی و در هر جا و تقریباً تحت هر شرایطی محقق شود (Gill, 2004). لاسیکا نیز دیدگاه مشابهی را مطرح کرده و گفته است برای من روزنامه&zwnj;نگار، هر کسی است که شاهد رویدادهای اطرافش است و یا اینکه مفسر این رویدادهاست و آنها را صادقانه و به طور صحیح گزارش می کند (Lasica, 2002). جی روزن (Jay Rosen) در مقاله ای با عنوان &laquo;بلاگرها در برابر روزنامه نگاران دست برتر را دارند&raquo; از دوران هیجان&zwnj;انگیزی در روزنامه&zwnj;نگاری سخن می&zwnj;گوید که در آن همچون بافت اجتماعی بزرگی که تغییرات از آن سر بر می&zwnj;آورند، هر چیزی دچار دگرگونی می&zwnj;شود. روزن استدلال می کند که اکوسیستم جدیدی در حال شکل&zwnj;گیری و توسعه است که در آن وبلاگ نویسی و روزنامه نگاری همزیستی دارند، بر هم تاثیر می گذارند و همچنین همدیگر را شکل می دهند. جی روزن قرار دادن وبلاگ&zwnj;نویس&zwnj;ها در برابر روزنامه&zwnj;نگاران را کار نادرستی می داند و معتقد است آنها مکمل یکدیگر هستند. او این تردید را مطرح می&zwnj;کند که اگر حاکمیت روزنامه&zwnj;نگاری سنتی افول کند و یا اینکه وبلاگ&zwnj;نویس&zwnj;ها نقطه ضعف&zwnj;های روزنامه&zwnj;نگاران را مشخص کنند، معلوم نیست که آیا این نگرانی ها به زودی پایان می&zwnj;یابد یا خیر. برخی از این وبلاگ&zwnj;ها روش&zwnj;های اصلی روزنامه&zwnj;نگاری را به تمسخر می&zwnj;گیرند. عده&zwnj;ای با ردیابی اخبار سعی می&zwnj;کنند کیفیت کار روزنامه&zwnj;نگاران را بالا ببرند. این تضاد بیشتر می&zwnj;شود زیرا وبلاگ&zwnj;نویس&zwnj;ها و روزنامه&zwnj;نگاران کارهای&zwnj;شان تداخل گسترده&zwnj;ای با یکدیگر دارد. هر کدام از آنها رویدادهایی را به مخاطبان می&zwnj;رسانند و مسائل را تفسیر می&zwnj;کنند و اطلاعات جمع&zwnj;آوری می&zwnj;کنند&raquo; (Rosen, 2005). سخنان روزن از واقعیتی حکایت دارند که بر اساس آن به تعبیر ویلیس و بومن (Willis &amp; Bowman) وبلاگ&zwnj;ها روز به روز با جذب تعداد بیشتری از خوانندگان قدرت نفوذشان را توسعه دادند در عین حال که برای خوانندگان بیشتری جذاب شده اند. به گفته والتر موسبرگ (Walter Mossberg) ستون نویس وال استریت ژورنال (Wall street Journal) بلاگها به نوعی شکل جدیدی از روزنامه نگاری هستند، آنها باز هستند برای هر کسی که در وب برای خودش آن را ایجاد کند. او حسن وبلاگ&zwnj;ها را در این می داند که صداهای تازه (Fresh Voices) در موضوعات متنوع مسائل ملی ایجاد می کنند و با لینک هایشان به ایجاد جوامعی حول علاقه های مشترک کمک می کنند&nbsp; (Willis &amp; Bowman, 2003). تحقیقات جانسون و کی (Kaye&amp;Johanson) نیز در سال 2004&nbsp; نشان داد که خوانندگان وبلاگ به این دلیل وبلاگ نویسی را روزنامه نگاری در نظر می&zwnj;گیرند که از بسیاری جهات بهتر از رسانه های سنتی است. نارضایتی از رسانه های سنتی، انگیزه ای برای استفاده از وبلاگ {خواندن وبلاگ} است. اما تحلیل محتوای فضای وبلاگها کمتر این مفهوم را تقویت کرد که اکثر بلاگرها کار روزنامه نگاری می کنند (Tremayne, 2007).&nbsp; اما در مقابل مقاومت هایی وجود دارد برای مثال بیل تامپسون، استاد میهمان در مدرسه خبرنگاری یونیورسیتی در لندن در روزنامه بریتانیایی گاردین می نویسد: &laquo;در یک کلام، وبلاگ نویسی روزنامه نگاری نیست. همین و بس! &raquo; (Lasica, 2003). و البته برای دیدگاه&zwnj;های مخالف دلایل تامل برانگیزی نیز مطرح می شود. برای مثال ربکا بلاد معتقد است برخی وبلاگ ها-حداقل گاهی اوقات-کار روزنامه نگاری انجام می دهند. در واقع به تعبیر ربکا بلاد مخالفان اینکه وبلاگ&zwnj;نویسی نوعی روزنامه نگاری است معتقدند وبلاگ&zwnj;نویسی خارج از قواعد حرفه ای روزنامه نگاری قرار می گیرد. برای مثال خود او در این مورد معتقد است که اگر او به یک مقاله خبری گزارش شده توسط فرد دیگری متصل (لینک) شود و نظرش را درباره آن بیان کند کار روزنامه نگاری انجام نداده است. هنگامی که برای اظهار نظر درباره موضوعی به جستجوی اطلاعات تکمیلی در شبکه می پردازیم- با تحقیق سرو کار داریم نه با روزنامه نگاری. ممکن است گزارشگران هنگام نوشتن به همین شکل به تحقیق بپردازند، اما تحقیق به تنهایی یک فعالیت روزنامه نگاری محسوب نمی شود. وبلاگ نویسان ممکن است اظهار نظرات خوانندگان را به عنوان منبع اطلاعات درباره موضوعی که آن را در وبلاگ ثبت کرده اند در نظر بگیرند اما این اظهار نظرات حکم نامه هایی را دارند که سردبیر یک روزنامه دریافت می کند و گزارش محسوب نمی شوند. او در عین حال یادآور می شود که وبلاگ ها بدون هیچ تردیدی در روزنامه نگاری مورد استفاده قرار خواهند گرفت، اما بیشتر وبلاگ نویسان همچنان رویه ای کاملاً متفاوت با روزنامه نگاران خواهند داشت (Blood, 2003). لاسیکا می گوید معمولاً اگر به یک روزنامه نگار بگویید که وبلاگ ها جنبه هایی را از حرفه روزنامه نگاری را در خود دارند، با استهزاء و ریشخند او مواجه خواهید شد. وبلاگ نویس&zwnj;ها معمولاً هیچ گونه آموزش خاصی ندیده&zwnj;اند و احترامی برای قواعد و استانداردهای رسانه های رسمی خبری قائل نیستند (Lasica,2003). به قول اریک زورن (Eric Zorn) ستون&zwnj;نویس روزنامه شیکاگو تریبون (Chicago Tribune) هنوز بسیاری از روزنامه ها برای تجربه یک قالب&nbsp; جا نیافتاده&zwnj;ای که خودش را به صورتی هدایت نشده و فوری تعریف می کند، بی&zwnj;میل هستند. ناشیسون (Nachison) می گوید هربار که وبلاگ را به سردبیری متذکر می شوم اولین سوالی که می پرسد این است: چه کسی آنرا ادیت می کند (Heyboer, 2004). اما این سوال صورت مساله را پاک نمی کند. واقعیت این است که دغدغه های روزنامه&zwnj;نگاران برای آنچه لوری &laquo;چالش روزنامه نگاری&raquo; می خواند بسیار است. لوری با تردید این پرسش را مطرح کرده است که آیا روزنامه&zwnj;نگاری می&zwnj;تواند آسیب&zwnj;پذیریها را برطرف کرده و اطلاعات خبری را مهار کند. او آینده را مبهم می داند اما تصریح می کند که &laquo;ولی پر واضح است که روزنامه&zwnj;نگاری در کوتاه مدت دچار تحولاتی خواهد شد. این تلاش&zwnj;ها برای حفظ تسلط روزنامه&zwnj;نگاران موفق یا ناکام خواهد بود و می&zwnj;تواند روند روزنامه&zwnj;نگاری اصلی را تغییر دهد&raquo; (Lowrey, 2006, P.494).تاثیر وبلاگ نویسی بر روزنامه نگاری کویین در کتاب روزنامه نگاری همگرا شرح می دهد که چگونه صنعت خبر در قرن 21 متاثر از تکنولوژی های مسلط عصر حاضر (یعنی وب، ای میل، وبلاگ و نسل سوم تلفن همراه) است. او تکنولوژی مبتنی بر صفر و یک را زبان روز جهان دیجیتال می داند. او پیش بینی کرد که که توسعه این تکنولوژی ها، روزنامه&zwnj;نگاری را طی دهه های آینده دگرگون خواهد کرد(Quinn, 2005). این واقعیتی است که بسیاری محققین بر آن تاکید کرده&zwnj;اند. از جمله بکت و مانسل (Beckett&amp;Mansell) که در مقاله رسانه های جدید و روزنامه نگاری شبکه ای، از تغیرات پیش روی جهان رسانه ها نوشته اند. آنها توضیح داده اند که رسانه های خبری سنتی شامل گزارش&zwnj;های تاریخ مصرف&zwnj;دار بودند. تولید در آنها خیلی گران بود. برعکس اشکال جدیدی از آنچه ما آن&zwnj;را روزنامه&zwnj;نگاری شبکه ای می&zwnj;خوانیم با تکیه بر رسانه های جدید در حال رشد است. آنها در تمام ساعات شبانه روز در دسترس&zwnj;اند و اغلب تا حدی تعاملی هستند، تولید محتوای آنها ارزان است و به هرحال توضیح می دهند که بواسطه این خصوصیات، کار روزنامه نگاری نیز نیازمند تغیرات و استفاده از این رسانه های جدید و از جمله وبلاگ است (Beckett&amp;Mansell, 2008). در خصوص این مهم می&zwnj;توان گفت که تقریباً یک اجماع وجود دارد. تحقیقات بسیاری در این مورد انجام شده است از جمله تحقیقی که امسال (2008) موسسه زاگبی اینترنشنال به سفارش مجمع جهانی سردبیران انجام داده است. موضوع این نظرسنجی بررسی دیدگاه سردبیران درباره کیفیت و سرعت تحول رسانه های سنتی و ورود آنها به حوزه چند رسانه&zwnj;ای بود. &laquo;براساس این نظرسنجی، 63 درصد پاسخ دهندگان گفته&zwnj;اند کیفیت روزنامه نگاری در 10 سال آینده بهبود خواهد داشت. به نظر 44 درصد پاسخ&zwnj;دهندگان، در آینده اینترنت به پرمخاطب&zwnj;ترین رسانه خبری تبدیل می&zwnj;شود. طبق این نظرسنجی، 72 درصد روزنامه&zwnj;نگاران در آفریقا و خاورمیانه، قرار است در آینده به صورت چندرسانه ای در زمینه نشریات چاپی و آنلاین فعالیت کنند تا علاوه بر تهیه مطالب مکتوب، گزارش های ویدیویی و تصویری هم منتشر کنند. طبق گزارش وبلاگ سردبیران جهان، نتایج این تحقیق حاکی از &laquo;خوشبینی قاطع&raquo; به آینده روزنامه&zwnj;ها و پذیرش انقلاب چند رسانه&zwnj;ای است. بنابر این گزارش، این نظرسنجی همچنین نشان می دهد تحریریه&zwnj;های روزنامه ها در حال فاصله گرفتن از ذهنیت کار کردن در محیط مطبوعات مکتوب و حرکت به سوی فعالیت&zwnj;های چندرسانه&zwnj;ای هستند&raquo; (World editors forum, 2008). به تعبیر هارپر یک دهه پیش کلمه &laquo;وبلاگ&raquo; واقعا وجود نداشت اما امروز وبلاگ&zwnj;ها تاثیر عمیقی بر خبرنویسی در جهان وب ایجاد کرده&zwnj;اند (Harper, 2005). بنابر آمار وب سایت تکنوراتی (Technorati) هر روز 175 هزار وبلاگ در جهان ایجاد می شود. (Europeandigitaljournalism, 2008) بی شک رشد و توسعه وبلاگ نویسی بر عادات مصرف رسانه ای مخاطب تاثیر گذاشته و ساز و کار رسانه ای را از خود متاثر می سازد. این دغدغه به روشنی در کارت دعوتی که الکس جونز (Alex Jones) برای صاحبنظران مدعو در کنفرانس بزرگ بین المللی دانشگاه هاروارد (2005) با عنوان &laquo;وبلاگ نویسی، روزنامه نگاری و اعتبار؛ حوزه های منازعه و زمینه های مشترک&raquo; نوشت، کاملاً مشخص است. &laquo;انگیزه مشترک همه ما در برپایی این کنفرانس این اعتقاد ماست که جهان ژورنالیسم دارد بواسطه وبلاگ نویسی و به طبع آن فضای وبلاگ&zwnj;ها تغییر شکل می&zwnj;دهد. جای تردید نیست که پدیده وبلاگ نویسی بخصوص بلاگرهایی که بر مسائل اجتماعی سیاسی متمرکز هستند، راه های تنظیم خبر در صفحات اول روزنامه ها را تغیر داده&zwnj;اند. حوزه های مشترکی که این دو رویکرد مختلف به اخبار در مدیریت خبر می توانند داشته باشند کدامند؟ آیا روزنامه&zwnj;نگارانی که بلاگر هم هستند همواره در کارشان با استانداردهای متضاد و ناسازگار درگیرند؟&raquo; (Mackinnon, 2005).&nbsp;&nbsp; دغدغه های جونز حکایت از افق های جدیدی می کند که بواسطه وبلاگ نویسی در روزنامه نگاری در حال شکل گیری است. برخی اشکال جدید از آنچه دارد پیش می آید تحت عنوان &laquo;روزنامه نگاری شبکه ای&raquo; (Networked journalism) شناخته می شود، به طور گسترده&zwnj;ای قابل مشاهده است. این اشکال (فرمهای) جدید روزنامه نگاری فرم های جدیدی از مرزبندی را که تا کنون امکان نداشت را ایجاد می کند. بکت و مانسل ریشه این گشایش در روزنامه نگاری را در امکان درک بهتر تفاوتها و تمایزات در میان مخاطب می دانند. آنها بر این باورند که اگرچه روزنامه نگاری شبکه&zwnj;ای هنوز فضای باز کاملی برای گفتگو ایجاد نکرده است، اما بواسطه اینکه روزنامه نگاران نقش جدیدی پیدا کرده&zwnj;اند و صداهای بیشتری در این فضا شنیده می شود، نیاز در حال رشدی برای فهم الزامات اشکال جدید مرزبندی که بوسیله این شکل جدید روزنامه نگاری تشویق شده است، وجود دارد. به عقیده این دو پژوهشگر، توسعه اشکال روزنامه نگاری ممکن است مبنا و پایه ای برای دیالوگ عمومی ایجاد کند تا اخباری در مورد افراد دورتر گفته شود و درک بهتر مهیا شود. پیامد آن ممکن است فرصتهای تازه برای ارتقای سهیم کردن ایده ها و دیدگاه ها باشد (Beckett&amp;Mansell, 2008). به دیگر سخن، وبلاگ نویسی چنان رابطه مخاطب با روزنامه نگار را متحول می سازد که طرح جدیدی از روزنامه نگاری در می اندازد. این مهم تنها منحصر در این رابطه نیست بلکه نقطه عزیمت بسیاری از گفتمان ها در مورد وبلاگ از این استدلال ریشه و مایه می گیرد که وبلاگ این قابلیت را دارد که روش های گزارشگری و پوشش خبری را تغیر دهد و تحولی را در نرم ها و قواعد عملی روزنامه&zwnj;نگاری موجود ایجاد کند (Hermida, 2008).ریشه های این تحول را باید در ویژگی ها و شایستگی های این رسانه مبتنی بر وب2 دانست. شکرخواه این ویژگی ها را به شرح زیر بر می شمارد:- تعاملی بودن (Intractivity): به مفهوم دو سویه شدن و دارا شدن ویژگی های کانال های بین فردی و جمعی به طور همزمان و تغییر مفهوم جریان یک سویه اطلاعات - جمع زدایی (Dimassification): به این معنی که اکنون کنترل سیستم های ارتباطی از تولید کننده پیام به مصرف کننده پیام منتقل شده و به مرور به ارتباطات تخصصی و تبدیل پخش پهن به پخش محدود (Narrow casting ) به (Broad casting) انجامیده است. - ناهمزمانی (Asynchronous): امکانات جدید در پخش و ضبط ویدیویی باعث غلبه بر عنصر زمان شده و کاربر حالا قابلیت کنترل ارسال و دریافت پیام را از جنبه زمانی دارد. با این امکان می توان بر جبر زمان غلبه کرد.تمرکز زدایی (Decentralization): حالا مرکزیت با فرستنده ها نیست بلکه با افراد است. ارتباطات مثل پست، سفارش پذیر شده است و می تواند پیام هر کس را به خود او برساند. این امر در دوران غلبه ارتباطات جمعی یکسویه وجود نداشت. ظرفیت باند (Band capacity): انفجار اطلاعات از همین منظر مطرح است. ظرفیت باند به میزان ورودی اطلاعات به یک مجموعه اطلاق می شود و یک ویژگی رقابتی به حساب می آید. انعطاف پذیری (Flexibility): این امر باعث شده است تا هر وقت که اراده بکنیم بتوانیم وارد سپهر اطلاعات شویم. در این حالت زمان و مکان معنی ندارد.کاستن از زمان اخطار: رسانه های دوسویه ارتباطی "زمان اخطار" یعنی فاصله ارسال تا دریافت پیام را به حداقل رسانده اند. گسترش دامنه پذیرش و کاستن از توزیع کنندگان: یعنی افزایش مخاطب و پیاده شدن تئوری دستان کمتر در توزیع که به انحصار در پخش می انجامد (شکرخواه، 1379). از منظر این ویژگی ها می توان تاثیراتی که وبلاگ بر روزنامه نگاری می&zwnj;گذارد را مورد بررسی قرار داد، چرا که این فرمت رسانه ای نوظهور دارای برد و برش رسانه ای بیشتری است. کی ضمن تاکید بر این نکته می گوید &laquo;آنچه وبلاگها را از دیگر منابع اینترنتی متفاوت کرده است، رشد قدرت تاثیرگذاری آنها در به تحرک وا داشتن شهروندان (برای بوجود آوردن تغیرات سیاسی اجتماعی) است. وبلاگ&zwnj;خوان&zwnj;ها دور بلاگرها جمع می شوند و به صورت منحصر به فرد و خود ساخته ای به عنوان&nbsp; دیده بان دولت و رسانه های جمعی عمل می کنند (Kaye,2007,p128). از این روست که پاول اندروز می&zwnj;گوید: &laquo;من همچنان بر این باورم که وبلاگ ها- پا به پای دیگر رسانه های دستکم گرفته شده مثل لیست ایمیل ها&nbsp; (Mailinglist)- در حال دگرگون کردن کارکرد فعلی روزنامه نگاری هستند. او معتقد است این احتمال وجود دارد که رسانه های جمعی در آینده بیشتر به سوی الگوی وبلاگ نویسی روی آورند و روزنامه نگاری از شکل فعلی انتشار متمرکز، از بالا به پایین و یک طرفه اطلاعات به ارتباطات آنلاین چند سویه و مبتنی بر چرخه تعامل و تبادل دائمی اطلاعات تغییر ماهیت دهد. &raquo; (Andrews, 2003). جی روزن در مقاله &laquo;بلاگرها در برابر روزنامه نگاران دست برتر را دارند&raquo;&nbsp; از دو محور اساسی در این ویژگیها سخن می&zwnj;گوید: جابجایی قدرت از تولیدکنندگان رسانه به مردم که به عنوان مخاطب شناخته می شوند. او همچنین به این نکته اشاره می کند که ما به یک دایره لغت جدیدی نیاز داریم. اصطلاحاتی همچون مخاطب و مصرف کننده و بیننده و خواننده دیگر حق مطلب را ادا نمی کنند چون بواسطه رسانه های جدید مخاطب می&zwnj;تواند نظر و دیدگاه خودش را (درقبال پیامی که دریافت کرده است) منعکس کند. مساله دوم فقدان سلطه (Sovereignty)&nbsp; یا به عبارت دیگر فقدان کنترل انحصاری است. حوزه ای که پیشتر به طور انحصاری در کنترل روزنامه نگاران بود و حالا دیگر به طور انحصاری تحت کنترل آنها نیست. امروز هر کسی می تواند به صورت رایگان و یا با هزینه کمی در محیط وب تولید محتوا کند. از این رو روزنامه نگاران دیگر تیترهای نشریات را در انحصار خود ندارند. خبرنگاران حرفه&zwnj;ای رسانه ها&nbsp; که در قرن پیش دارای قدرت انحصاری در تعین اخبار مهم و مسائل اجتماعی و سیاسی بودند امروز باید این قدرت را با رسانه&zwnj;های جدید که گسترده و تاثیر گذارند تقسیم کنند.دو عامل فوق باعث شده است تا بلاگر&zwnj;ها جریان اصلی روزنامه نگاری و شاخص های آن را به چالش بکشند. روزن نتیجه می گیرد در حالیکه کار بلاگرها بستگی دارد به کار روزنامه نگاران حرفه ای که در محیط وب حضور دارند و از امکانات این فضا برای گفتگوهایشان و لینک های وب استفاده می کنند. آنها انواع جدیدی از جریانهای اطلاعات ایجاد می کنند. بلاگرها این پلاتفورم را توسعه می دهند و گفته می شود یک روز روزنامه نگاران توسط آنها فتح می شوند و به همین دلیل است که همه روزنامه نگاران حرفه ای باید به آنها توجه کنند&raquo; (Rosen, 2005).چراکه وبلاگ بسیار فراگیر شده است و به تعبیر لوری وبلاگ نویسها نظر افرادی را که مورد بی&zwnj;توجهی روزنامه&zwnj;نگاران قرار گرفته&zwnj;اند به گوش مردم می&zwnj;رسانند. آنها کاستی کار روزنامه&zwnj;نگاران را در این زمینه جبران می&zwnj;کنند. وبلاگ&zwnj;نویسها روزنامه&zwnj;نگاران را به چالش می&zwnj;کشند و رویدادها و مسائل خاصی را بزرگ جلوه می&zwnj;دهند و برخی اخبار دسته اول را گزارش می&zwnj;کنند. وبلاگنویسها اطلاعات و تفسیرهایی دارند که در این رسانه&zwnj;ها به آنها بی&zwnj;توجهی شده است.لوری همچنین از تحقیقاتی می گوید که در آن طبق شواهدی محدود معلوم شد که وبلاگ&zwnj;نویس&zwnj;ها دستور کار رسانه&zwnj;ها را تعیین می&zwnj;کنند و این از جمله تاثیرات وبلاگ نویسی بر روزنامه نگاری به شمار می رود.ویلیس و بومن (Willis &amp; Bowman) این تاثیر را در دروازه بانی خبر نیز ساری و جاری می دانند و معتقدند نخستین بار زمانی حرفه روزنامه نگاری خود را در لحظه&zwnj;ای تاریخی یافت که هژمونی دروازه بانی خبر که در انحصار آنها بود نه تنها توسط تکنولوژی جدید و رقبا بلکه توسط خود مخاطبانی که به آنها سرویس می دادند، تهدید شد. مخاطبانی که به ابزارهای سهل الاستفاده نشر در فضای وب مجهز شده&zwnj;اند و در تولید و پخش اخبار و اطلاعات مشارکت فعال دارند (Willis &amp; Bowman, 2003).البته همانطور که والتر شاپیرو نویسنده سیاسی روزنامه "یو اس ای تودی" گفته است زوایای این تاثیر هنوز کاملا مشخص نشده است. او می گوید اگرچه گاهی از این پدیده نو استقبال می شود و گاهی نیز در برابر آن موضع گرفته می شود. اما وبلاگها اثری قطعی بر ژورنالیسم دارند اگرچه به نظر می رسد که امروز در نوعی قرون وسطای وبلاگی به سر می بریم&raquo; (شکرخواه، 1386). با این حال &laquo;تحقیقات اخیر نشان داده اند که بار مسئولیت روزنامه نگاری شهروندی بر دوش وبلاگ است. به عقیده روزن روزنامه نگاری باید از رسانه های جدید برای تشویق به مشارکت و مناظره عمومی استفاده کند&raquo; (Rutigliano, 2007, p225). در وب سایت یک نشست علمی که در آن یک گروه برگزیده (انتخاب شده) از روزنامه نگاران، آکادمیسین&zwnj;ها اگوست 2007 در دانشگاه جورج واشینگتن (George Washington)در مورد ساختن اتاق خبر آینده، تعهد در برابر نسل جدید و بازتعریف ارتباط میان شهروند و رسانه هم اندیشی کردند، آمده است:&laquo;روزنامه نگاری بر سر چهارراه است. در شرایطی که روزنامه نگاری عملا دارد خودش را با واقعیتهای اجتماعی، اقتصاد جدید و فن آوریهای جدید وفق می دهد، دیگر چه چیز ارزشهای پایه&zwnj;ای (basic values) روزنامه نگاری را حمایت خواهد کرد؟ شرکت کنندگان می کوشند تا با الهام از تجربیات عملی، روزنامه نگاری را از نو ابداع (Reinvent) کنند.&raquo; و در مطلبی دیگر در خصوص همین نشست علمی می&zwnj;خوانیم:&laquo;امروز چارچوب جدیدی برای مفهوم&zwnj;سازی (Conceptualizing) جمع آوری و پخش خبر از طریق گفتگوها و کار جمعی روزنامه&zwnj;نگاران و دانشگاهیان در حال گسترش است. روزنامه&zwnj;نگاری از &laquo;منابع معمول&raquo; (Usual sources)فراتر رفته است و روشهایی را پیشنهاد می کند تا جامعه خبری قدرتمندتر و هماهنگ تری در رسانه های بزرگ (Mainstream) و رسانه&zwnj;های خرد (Grassroots) {مثل وبلاگها} بوجود بیاید.&raquo; (Journalism the Matters, 2007).اعتبار وبلاگکن پولمن (ken Paulman) می گوید: &laquo;ما همه اخبار را با یک استاندارد کار می کنیم. با احترام به اینکه آنلاین باشند و یا چاپی. اما سوالاتی که مطرح می شود این است که آیا مخاطبین اطلاعاتی که از اینترنت می&zwnj;گیرند را با استاندارد دیگری نزد خودشان نگه می&zwnj;دارند؟ آیا شما اعتماد بیشتری به خبری دارید که بر برگه های سفید و سیاه روزنامه است یا این خصوصیت آن را متفاوت می سازد؟&raquo; (Baltatzis, 2006). اگرچه منظور او از این سوال روشن است اما واقعیت این است که یکی از نخستین انتقاداتی که به وبلاگ نویسی (از سوی و طرفداران رسانه های سنتی می شود) این است که اطلاعاتی که وبلاگها ارائه می دهند فاقد اعتبار است.برای مثال باتازیس (Baltatzis) معتقد است شایعات جایگاهی طبیعی در جهان وبلاگ دارند، همچنان که یاوه&zwnj;گویی و عقده های شخصی. اعتماد (Trust) و پایایی (Reliability) در این فضا با مشکل مواجه هستند (Baltatzis, 2006). در اوایل سال 2003، لسلی واکر در روزنامه واشنگتن پست نوشت: &laquo;خوانندگان هرگز نخواهند توانست برای دست یافتن به اخبار و اطلاعات موثق به وبلاگ ها اعتماد کنند، چرا که وبلاگ نویسان برخلاف روزنامه&zwnj;نگاران به اصول و ضوابط تثبیت شده رعایت انصاف، راستی و حقیقت پایبند نیستند (Lasica, 2003).اما تحقیقات کی و جانسون (Kaye &amp; Johonson) در سال 2004 نشان داد خوانندگان وبلاگ&zwnj;ها [حداقل در آمریکا] چندان با آن موافق نیستند. آنها دریافتند که 74 درصد از خوانندگان وبلاگ، مطالب آنها را در حد متوسط یا زیاد، معتبر می&zwnj;دانند اما بسیاری نیز اذعان داشته&zwnj;اند که وبلاگها بی&zwnj;طرف نیستند. آنها این تضاد را این&zwnj;گونه توضیح دادند: &laquo;برخی استفاده کنندگان از وبلاگ می&zwnj;دانند که اطلاعات ارائه شده در وبلاگها یک جانبه است اما آنها با آن جنبه از دیدگاه موافقند و صداقت نویسنده را تحسین بر انگیز می&zwnj;دانند.&raquo; .(Tremayne, 2007, p264) اما نه تحقیقات جانسون و کی (2004) و نه تحقیقات اولند و دیلکو (Eveland and Dylko) نشان نداده اند که استفاده از وبلاگ باعث کاهش استقبال از رسانه های سنتی می شود. جانسون و کی دریافتند که وقتی استفاده کنندگان از وبلاگ به اعتبار وبلاگ پی بردند اکثر آنها رسانه های جریان اصلی را به عنوان چیزی خیلی معتبر دانستند (Tremayne, 2007, p264).کی و جانسون در سال 2004 تحقیقی انجام دادند و دریافتند که تقریباً همه هزار خواننده بلاگی که مورد سوال قرار گرفته اند که چرا برای گرفتن اطلاعات در مورد جنگ عراق از وبلاگ استفاده می کنند، گفته اند که وبلاگها یک منبع جایگزین اخبار و اطلاعات هستند که توسط رسانه های سنتی فیلتر می شوند. خوانندگان وبلاگ استدلال کردند که وبلاگها، اخبار با صحت (Accurate) بیشتر، عمیق&zwnj;تر و اغلب دست اولی در مورد جنگ ارائه می کنند که توسط افرادی نوشته شده است که بیشتر درباره واقعیتهای جنگ می نویسند تا روزنامه نگاران سنتی. وبلاگها همچنین تحلیل&zwnj;های تامل&zwnj;برانگیزی &zwnj;در مورد جنگ ارائه می کنند که اغلب احساس می&zwnj;شود رسانه های سنتی فاقد آن هستند (Kaye&amp;Johanson, 2007, p167).لوری در این مورد معتقد است محتوای کار وبلاگ&zwnj;نویس&zwnj;ها بر اساس مطالبی است که روزنامه&zwnj;نگاران سنتی به آنها بی&zwnj;توجه بوده&zwnj;اند. بنابراین، کار وبلاگ&zwnj;نویس&zwnj;ها بر اساس نکاتی است که مورد بی&zwnj;توجهی روزنامه&zwnj;نگاران سنتی واقع می&zwnj;شود. انتشار مداوم، فرصتی برای مخاطبان ایجاد می&zwnj;کند تا از نکات مورد غفلت رسانه&zwnj;ها بهره ببرند. مخاطبان، مطالب منتخب خود را از بین نوشته&zwnj;های وبلاگ&zwnj;نویس&zwnj;ها انتخاب می&zwnj;کنند و بهتر می&zwnj;توانند برای دریافت مطالب رسانه&zwnj;ها وقت تخصیص دهند&raquo; (Lowrey, 2006, p488). او از تحقیقات مک کویل و تاکمن (2000) می گوید: ب&laquo;نابراین، روزنامه&zwnj;نگاران ترجیح می&zwnj;دهند فقط اخبار منابع خبری رسمی را منتشر کنند. در مقابل وبلاگ نویسها نظر نهادهای غیررسمی را جویا می&zwnj;شوند&raquo; (Lowrey, 2006, 494) به تعبیر شکرخواه، یک جنبه از کار وبلاگ&zwnj;ها این است که &laquo;آنها به جای خبرهای جاری، بیشتر&nbsp; در قبال خبرهای خاص به مخاطبان هشدار می&zwnj;دهند&raquo; (شکرخواه، 1384، ص183).اما به هر جهت این واقعیت را نمی توان نادیده گرفت که وبلاگ&zwnj;نویس&zwnj;ها اگرچه ناشران منفرد و گسسته هستند اما با شبکه&zwnj;های وسیع در ارتباط هستند.لوری بر اساس تحقیقات ریگن و ریندلز در سال 2004 می نویسد: &laquo;برخی از بلاگ&zwnj;نویسهای مشتاق می&zwnj;گویند مهم نیست که گزارشهای بلاگ&zwnj;نویس&zwnj;ها دقیق باشد زیرا عملکرد سایر بلاگ&zwnj;نویس&zwnj;ها همچون سوپاپ اطمینان است. گرچه این استدلال جذاب است ولی معلوم نیست که شبکه وبلاگ&zwnj;نویس&zwnj;ها بتواند دقت لازم را ایجاد کند&raquo; (Lowrey, 2006, p480). اما با همه اینها &laquo;در فضای وبلاگ (به عنوان یک کل)، مکانیسم هایپرلینک است. بوسیله پیونددادن و برقرار کردن پیوند در هر پست، بلاگرها به طور جمعی تصمیم می&zwnj;گیرند که کار چه کسی مهم&zwnj;تر است و اعتبارش بیشتر است. این یک سیستم کاملاً درست و کارا نیست.در برخی از وبلاگ&zwnj;های گروهی تجارتی، مکانیسم دیگری مورد استفاده قرار می&zwnj;گیرد که شامل این توانایی است که یک پست چند بار توسط خوانندگان خوانده شده است. پست&zwnj;هایی که بیشترین میزان دیده شدن را داشته باشند در صفحه اصلی برجسته می شوند و دیگران به راحتی می&zwnj;توانند به آن دسترسی داشته باشند&raquo; (Tremayne, 2007, p265). به عقیده بالتاتزیس در فضای وبلاگی، جوامعی با اطلاعات مناسب و قابل اعتنا و اتکا پرورده می شوند. در این فضا یک وبلاگ در صورتی می تواند رشد کند که اطلاعات مناسب و معتبر طبق نظر اعضای جوامع بفرستد. تفاوت بین روزنامه های سنتی و وبلاگ&zwnj;ها این است که وبلاگها برای مخاطبان&zwnj;شان &laquo;بازتر&raquo; عمل می کنند و آنها در تولید خبرها مشارکت دارند و در موارد افراطی مخاطبان همچنین می توانند اخبار خودشان را هم منتشر کنند (Baltatzis, 2006).اما به هر ترتیب از آنجا که معمولا چیزی که توسط بسیاری تایید می شود معمولا از اعتبار برخوردار است و اساساً منطق ویکی&zwnj;ها هم همین است. می&zwnj;توان گفت که مطالب وبلاگ&zwnj;ها دارای اعتبار هستند. ضیایی پرور مطالب وبلاگ&zwnj;ها را دارای &laquo;ارزش خبری&raquo; بسیار بالا می داند و معتقد است قابلیت&zwnj;های آنها برای تبدیل شدن به رسانه های جایگزین غیر قابل انکار است. او می گوید: &laquo;برخی روزنامه&zwnj;نگاران با صرف کردن بخشی از اوقات کاری خود به گشت و گذار در کوچه پس کوچه های وبلاگ&zwnj;ها به شکار سوژه می پردازند. مطالعه احساسات و دیدگاههای وبلاگ&zwnj;نویسان در کمترین زمان اطلاعات گرانبهایی به روزنامه نگار منتقل می کند که به دست آوردن آن از راه مشاهده و یا مصاحبه و تحقیق مدت زمان زیادی طلب می کند. وبلاگها از این زاویه همچون دماسنج های اجتماعی هستند که درجه حرارت جامعه را نشان می دهند. با مطالعه وبلاگها به صورت هدفمند و آگاهانه می توان حتی به پیش بینی رخدادهای آینده پرداخت و گرایش ها و تمایلات قشرهای خاص از اجتماع را مورد ارزیابی قرار داد. در یک بررسی نمونه ای از میان حدود 50 خبرنگار و روزنامه&zwnj;نگار یک روزنامه سراسری کشور مشخص شد که بیش از 10 نفر از آنان دارای وبلاگهای مخصوص خود هستند. تعدادی از روزنامه&zwnj;نگاران روزنامه های توقیف شده نیز کار خود را با راه اندازی وبلاگها اختصاصی دنبال می&zwnj;کنند&raquo; (ضیایی پرور، 1382).تحقیقی سال 2005 در داشگاه تمپل (Temple) انجام شد، در مورد اینکه تا چه درجه ای وبلاگها به آنچه که در چاچوب کار حرفه ای (عملی) ژورنالیستی پذیرفته شده است (از جمله صحت، بی طرف و عینیت) وفاداراند؟ باید گفت که طبق گزارش نتیجه این تحقیق اینکه&nbsp; وبلاگها گرایش دارند به اینکه با سرعت بیشتر و به طور رایج (در مقایسه با رسانه های غالب (mainstream media)) اشتباهات را اصلاح کنند، "تا حدی طعنه آمیز" دانسته شده است (Harper, 2005). وبلاگ نویسی در روزنامه نگاری و ضرورت آموزشبا وجود همه مسائلی که مطرح شد، عمده کارشناسان بر این عقیده اند که فارغ از اتفاق نظر در خصوص چارچوبهای نوین روزنامه نگاری و نقش و جایگاه رسانه های جدید در این چارچوب، قاطبه کارشناسان، روزنامه نگاران و اصحاب رسانه در این مهم به توافق رسیده اند که صنعت رسانه و کسب و کار سازمان های رسانه ای به دلیل رسانه های جدید باید تغیرات جدیدی را بپذیرد و مدیریت کند. ایان بورل (Ian Burrell) دبیر بخش رسانه روزنامه آنلاین ایندیپندنت انگلستان در پی یافتن پاسخی برای آن لاین و آینده روزنامه ها، با چند تن از بزرگان و صاحبنظران رسانه&zwnj;ای این کشور به گفتگو نشسته است. از مجموع دیدگاهها این نتیجه گیری مطرح شده است :روزنامه ها قرار نیست از بین بروند به شرط آنکه: آینده روزنامه ها در گرو پذیرش و درک کامل و درست از جهان آنلاین و دنیای دیجیتال است. روزنامه ها باید به سمت همگرایی و اتاق های خبری همگرا پیش روند. - آنچه به عنوان درآمد مالی ناشی از آگهی های بازرگانی نامیده می شود به دنیای آنلاین کوچ کرده است. - آگهی در پی مخاطب می آید، و مخاطب هم اینک (البته در کشورهای پیشرفته) در جهان آنلاین به سر می برد پس باید برای جذب آگهی به دنبال مخاطبان آنلاین رفت. - محتوای خوب شما در فضای آنلاین مخاطبان آنلاین را به سمت روزنامه چاپی شما جذب می کند. - تغییر حتمی است. هرچه زودتر روزنامه های چاپی تغییر را قبول کنند و به بهترین نوع آن برسند در بازی جلوتر خواهند بود. - مخاطبان روزنامه های چاپی، افراد سی سال به بالا هستند. باید فکری برای ده ساله ها تا سی ساله ها کرد. - نباید به دنیای آنلاین اخم کرد و آن را تهدیدی بزرگ دانست. باید به آن لبخند زد و آن را به عنوان فرصتی جدید برای کسب درآمد و مخاطب پذیرفت&raquo; (نوروزپور، 1385).سوالی که مطرح است این است که آیا روزنامه های سنتی به مرور از بین خواهند رفت و جای خود را به دنیای جازی و تارنماها خواهند سپرد؟ &laquo;بررسی ها و دیدگاه&zwnj;های مختلف نشان می دهد که چنین نیست. ادامه حیات روزنامه های سنتی در جوامع نیاز به بازبینی مجدد دارد. بنابراین هم روزنامه ها و هم دولت ها باید خود را برای چالش بزرگ آماده سازند&raquo; (بدیعی، 1384، ص177). نظری که بدیعی در نهایت مطرح می کند این است که &laquo;روزنامه های سنتی برای ادامه حیات خود باید از وضعیت تمرکز بر اخبار خارج شوند، به تهیه گزارش های گوناگون و متنوع از مسائل جامعه بپردازند، به نیازهای مخاطبان خود بیشتر توجه کنند، در صفحه آرایی نشریه خود تحول اساسی به وجود آورند و مهم تر از همه، اعتماد و رضایت خوانندگان خود را جلب کنند&raquo; (بدیعی، 1384، ص179).هاوارد اونز (Howard Owens) نیز در مطلبی با عنوان"12 کاری که روزنامه نگاران می توانند انجام دهند برای اینکه روزنامه نگاری را حفظ کنند" به سادگی و روشنی توصیه می کند که سردبیران و روزنامه نگاران باید بیشتر به وب گرایش پیدا کنند. تعدادی از توصیه های او چنین است:-بلاگر شوید. این به این معنی نیست که یک وبلاگ را شروع کنید اما این هم ایده بدی نیست. آنچه که مهم&zwnj;تر است این است که یک بلاگ&zwnj;خوان حریص باشید. بلاگ خواندن باید یک کار روتین روزانه هر روزنامه نگار باشد. آنها باید هر وبلاگی که در حوزه کاریشان هست را بخوانند.- مشارکت کنید. هنگامی که وبلاگ می خوانید کامنت بگذارید. اگر سایت روزنامه شما به گونه ای است که می توان برای اخبار و گزارش&zwnj;هایش کامنت گذاشت. حتما کامنت&zwnj;هایش را بخوانید و نظر شخصی&zwnj;تان را هم اضافه کنید.&laquo;- به ادبیات و زبان وب مسلط شوید. شما باید بدانید که فلش (Flash)&nbsp; چیست و فرقش با آژاکس (AJAX) چیست و HTML, RSS, XML, IP, HTTP و FTP به چه معناست&raquo; (Owens, 2007)پاتریک بالتاتزیس در گزارشش از سومین کنفرانس روزنامه نگاری خلاقانه که در 29 می سال 2006 با عنوان &laquo;آیا وبلاگ نویسی روزنامه نگاری را خلق می کند؟&raquo; انجام شده است. دو توصیه دارد یکی به روزنامه نگاران و یکی به مدیران رسانه ای: روزنامه نگاران: وبلاگ نویسی را شروع کنید اگر احساس می کنید که چیزی را برای گفتن دارید و می خواهید که آنرا بگویید.مدیران: کارکنانتان را به وبلاگ نویسی تشویق کنید و یا کارکنان جدیدی که به نظر می رسد خوب وبلاگ می نویسند. مک کراکن (McCracken) گفته است: &laquo;بهترین وبلاگ&zwnj;هایی که خوانده ام توسط روزنامه نگاران نوشته نمیشده اند&raquo;. پس کسی را مجبور به وبلاگ نویسی نکنید مگر اینکه آنها خودشان را به حفظ یک گفتگوی مدام با خواننده متعهد بدانند. او در این تحقیق صریحاً نتیجه گیری می کند که &laquo;با مطالعه و مصاحبه با فعالان روزنامه نگاری خلاقانه که از وبلاگ استفاده می کردند، من به این نتیجه گیری رسیدم و به نویسندگان و سردبیران خبر توصیه می کنم که برای تولید خبر راهی سفر به فضای وبلاگ شوند چراکه چه بخواهیم و چه نخواهیم روزنامه نگاری خلاقانه همین است&raquo; (Baltatzis, 2006). این توصیه اونز و بالتاتزیس توسط بسیاری از روزنامه نگاران پذیرفته شده است. برای مثال وب سایت کاتالوگ وبلاگ، لیستی از هزار و هفتاد و سه روزنامه نگار بلاگر را در دسته بندی متنوعی، تهیه کرده است که البته امکان ثبت مشخصات دیگر روزنامه&zwnj;نگارانی که وبلاگ دارند نیز مهیاست (blogcatalog, 2008).&nbsp; و مگ هوریهان ( Meg Hourihan) در یک پنل در دانشگاه کالیفرنیا (California) در پاسخ به این سوال که آیا این ایده درستی است که روزنامه نگاران وبلاگ نویسی کنند، تصریح می کند که: &laquo;کاملاً، این کار فرصتی را در اختیار روزنامه نگاران می گذارد تا اطلاعات بیشتری را در مورد خبرها بدست آورند و امکان ارتباط مستقیم با کسانی را فراهم می کند که مطالب آنها را می خوانند. به نظرم این راهی که اخبار گزارش می شوند را تغیر می دهد و رابطه بین تولیدکنندگان اخبار و مخاطب را تغیر می دهد. به نظرم، جدی ترین چالش اتاق های خبر این است که خوانندگان فکر می کنند ما تا حد زیادی نسبت به زندگی آنها نامربوط هستیم. این تا حدی به این دلیل است که در اتاق خیر شفافیت نیست و بیش از آن به این دلیل است که تعامل در آن وجود ندارد. وبلاگها فرصت بسیار خوبی برای اتاقهای خبر هستند که برای خوانندگان&zwnj;شان شفاف تر، در دسترس تر و پاسخگوتر باشند. داشتن وبلاگ، قدرت و اعتبار شما [به عنوان روزنامه نگار] را نزد مخاطبتان بالا می برد. و نکته آخر اینکه: وبلاگها باید بیشتر مورد استفاده قرار گیرد هم به عنوان منبع و هم به عنوان ابزار. در طول سال گذشته بیش از بیست بار از من برای اطلاع از سابقه مطالبی که در وبلاگم منتشر کرده بودم توسط روزنامه نگاران رسانه های بزرگ سوال شد&raquo; (Lasica, 2002)لی رینی (Lee Rainie) (مدیر و بنیانگدار موسسه پیو (pew Internet &amp; American Life Project)&nbsp; در واشنگتن دی سی) در مورد نقش وبلاگ نویسی معتقد است:اولاً، گزارشگران بطور فزاینده ای احساس می&zwnj;کنند که ناچار از مطالعه وبلاگ&zwnj;ها هستند چرا که به این ترتیب قادرند نبض مردم را در رابطه با موضوعات مورد علاقه شان در دست بگیرند و از مطالب وبلاگ&zwnj;ها بعنوان منبع الهام ایده های گزارشی و جایگزینی آن با مصاحبه های خیابانی و بازخورد فعالیت خودشان استفاده کنند؛ثانیا، وبلاگ&zwnj;ها احتمالا موضوعات جدیدی را برای مطرح شدن توسط سازمانهای خبری معرفی خواهند کرد؛ثالثا، مهمترین خاصیت وبلاگها در آن است که باعث می شوند تا میلیونها فرصت تجاری ثمربخش شوند؛چهارم آنکه، وبلاگها منبع استاندارد اطلاعات برای گزارش اخبار دست اول و مهم هستند؛ پنجم آنکه، وبلاگ نویس ها همچنان&nbsp; نقش تحلیلگران ریزبین و افراد نکته سنج و موشکاف از لحاظ پوشش خبری باب روز را بازی خواهند کرد؛ششم آنکه، وبلاگ نویسان شکاف لاجرم موجود در پوشش خبری را برطرف و شرح خبر را غنی تر میکنند. وبلاگ نویسان در اکثر مواقع، بعنوان عوامل تکمیلی اخبار MSM - و نه جانشینی برای آن -&nbsp; فعالیت میکنند. (رشیدی، 1387) هی بور می گوید رویای روزنامه نگاری به نام&nbsp; سندز (Sands) این است که روزی هر روزنامه نگار یک بلاگر باشد. او می گوید من فکر نمی کنم که این یک هوس باشد. اولین چیزی که به ذهن می رسد در مورد اینکه ما نمی توانیم این کار را انجام دهیم این است که دیگر نمی توانیم از نظر زمان با رسانه های دیگر رقابت کنیم&raquo; (Heyboer, 2004). بالتاتیز معتقد است وبلاگها برای روزنامه نگارانی که کار حرفه ای می کنند منبع ارزشمندی است. فضای وبلاگ منبع عظیمی برای بهره برداری، استفاده از سرویس هایی مثل تکنوراتی (tecnorati.com) و گوگل نیوز&nbsp; برای ایده ها و استدلالات جدید برای رسیدن به ایده هایی برای گزارشهای خبری جدید و برای پی&zwnj;گیری اخبار سایتهای مختلف است (Baltatzis, 2006).کیلییان استاد &zwj;ژورنالیسم معتقد است &laquo;وبلاگها نوع تازه ای از روزنامه نگاری را خلق کرده اند، ما در آینده شاهد نرم افزارهای پیچیده ای برای وبلاگ نویسی خواهیم بود که به افراد این امکان را خواهند داد که نه تنها خبر و نظر، بلکه گرافیک، ویدیو، صدا را هم به کار بگیرند.&raquo; (شکرخواه، 1384، ص189). از این رو بی تردید غفلت جامعه رسانه ای ما از این مهم و بی توجهی به مجموعه امکانات ارتباطی فضای مجازی، روزنامه نگاری کشور را در عصر فن آوری های جدید ارتباطی با ضعفهای کیفی مواجه خواهد ساخت. به بیان استفان میلر روزنامه نگار روزنامه نیویورک تایمز &laquo;روزنامه نگاری، امروز یک حرفه متفاوت است. تغیر عمده جایی است که&nbsp; اطلاعات قرار دارد و اینکه روزنامه نگاران چگونه آنرا به دست می آورند. او معتقد است که خبرنگاران و ویراستاران بسیاری،&nbsp; برای روزنامه نگاری بهتر از تکنولوژی استفاده می کنند.&raquo;&nbsp; به تعبیر آندرز گیلنهال (Anders Gyllenhaal) امروز نیاز است که &laquo;تکنولوژی نقش بزرگتری را نسبت به هر زمانی دیگر در روزنامه&zwnj;ها بازی کند&raquo; (Quinn, 2002, PP.8-11). با توجه به آنچه ذکر شد، دیگر &laquo;جای هیچ گونه تردیدی نیست که به طور وسیعی روزنامه نگاران آشنا به مهارتهای استفاده از کامپیوتر مورد نیاز [صنعت رسانه] خواهند بود. گزارشگرانی که برای بازیابی اطلاعات از کامپیوتر استفاده می کنند در سالهای 1989 تا 1995 برندگان جوایز آمریکایی پولیتزر (Politzer) بوده اند. گزارش کامپیوتر- یاور (Computer-Assisted Reporting) یکی از نیازهای اساسی آینده خواهد بود. [در سالهای پیش رو] این نیاز وسیع&zwnj;تر و بیشتر خواهد شد چرا که داده ها بیش از پیش در سرویس های آن لاین در دسترس خواهند بود&raquo; (Herbert, 2004).نورا پل (Nora paul) مدیر موسسه مطالعات رسانه های جدید دانشکده روزنامه نگاری و ارتباطات جمعی دانشگاه مینسوتا (Minnesota) در نشست علمی روزنامه نگاران و آکادمیسین&zwnj;ها در دانشگاه جورج واشینگتن گفت: &laquo;من 25 سال است که در جامعه روزنامه نگاران هستم اما بحث&zwnj;هایی که حول این موضوع [رسانه های جدید] انجام می شود، تمرکز، توجه و اهداف کاری من و روش&zwnj;های کاری ام را نو می کند برای تولید بالاترین استاندارد فرم رسانه&zwnj;ای&raquo; (Journalism the Matters, 2007). استفان کوئین استادیار دانشگاه زید (Zayed) توصیه می کند که &laquo;روزنامه نگاران را آموزش دهید تا چگونه از اینترنت برای گرداوری خبر استفاده کنند. مطمئن شوید که آنها از تعداد زیادی از وب سایتهای مناسبی که می تواند آنها را با افراد مختلف و موضوعات قابل توجه لینک کند، اطلاع دارند. او همچنین توصیه می کند که به خبرنگاران موبایل بدهید و آموزش بدهید که چگونه از قابلیتهای مختلف آن برای بهبود کار خبری استفاده کنند. برای اتصال اینترنت به ]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:06:13 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>خلاصه ای از کتاب جامعه شناسی نخبه کشی نوشته علی رضاقلی</title>
<link>https://mfsh.loxblog.com/خلاصه-ای-از-کتاب-جامعه-شناسی-نخبه-کشی-نوشته-علی-رضاقلی</link>
<guid>https://mfsh.loxblog.com/خلاصه-ای-از-کتاب-جامعه-شناسی-نخبه-کشی-نوشته-علی-رضاقلی</guid>

<description><![CDATA[




خلاصه ای از کتاب جامعه شناسی نخبه کشی نوشته علی رضاقلی


&nbsp;


&nbsp;



به نام خداکتاب جامعه شناسی نخبه کشی نوشته علی رضاقلی، تحلیلی جامعه شناختی است نسبت به برخی از&nbsp; ریشه های تاریخی استبداد و عقب ماندگی درکشور ایران. در این کتاب ضمن اشاره کوتاه&nbsp; به تحولات اروپا بعد از قرون وسطی، به طور اختصار به بررسی عملکرد برخی از شاهان و نخست وزیران ایران طی 5 قرن اخیر پرداخته است. همچنین ذهن ها را به عوامل اصلی از میان برداشتن 3 نخست وزیر مومن و متعهد از بین 87 نخست وزیری که طی 200 سال گذشته در ایران بر سر کار&nbsp; آمده اند، معطوف نموده است. با کمی اغماض می توان گفت که تمامی مشکلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی امروز ایران و در مجموع آنچه که عقب ماندگی نام گرفته است، ریشه های تاریخی دارند و رفع آنها هم بدون مراجعه به ریشه های تاریخی و شناخت دقیق آنها تقریبا غیر ممکن است.بررسی مشکلات امروز ایران که قسمتی از آن ناشی از برخورد با تمدن صنعتی غرب می باشد، مراجعه به تاریخ ایران و شناخت بافت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن را الزامی می کند. همچنین مستلزم مراجعه به تاریخ جوامع صنعتی و شناخت علل و آثار آن و چگونگی برخورد آنها با تمدن سنتی ایران است.از نظر نظامی برخورد بین دو تمدن در سال 1507 میلادی به صورت جدی نمایان شد ولی اوصاف فکری و هنجاری - اجتماعی آن از دولتیان گرفته تا دیگر طبقات و مردم از زمانهای پیش مشهود است.فرهنگ اقتصادی 500 ساله اخیر ایران ویژگی خاصی دارد. اهرمهایی که در نظام اقتصاد صنعتی عمل می کنند، در اقتصاد سنتی گذشته و اقتصاد از هم پاشیده فعلی ایران به چشم نمی خورند. اقتصاد ایران پیوسته ذوق مصرف را به رنج تولید ترجیح داده است هرچند به تحقیر حیثیت ملی- اسلامی اش بیانجامد.در فرهنگ ایران هم، روح کلی حیات اجتماعی چنان شکل گرفته که تمام اجزا و عناصر خود را در مسیر این وابستگی، یکپارچه و هماهنگ نموده است. این فرهنگ، انگل وار ترجیح داده تا از دستاورد دیگران در تمام&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; زمینه ها استفاده کرده و با توکلی سر درگم به آینده ای که نه گذشته و نه حال آن را می شناسد، زمان خود را سپری نماید.از قرن شانزدهم به بعد، نقطه عطفی در زندگی بشر بوجود آمد. جهان که آبستن تحول بود، فرزندش را در اروپا به دنیا آورد. از صدای شیون نوزاد، اروپا از خواب چند صد ساله بیدار شد و گویی فهمیده بود که بسیار خفته است قطار اصلاحاتش را سریع به راه انداخت و اندیشمندانش چنان با ذغال نظریه و سخن بر سرعت قطار افزودند که در سربالایی توسعه ترمز برید. اما به جای آنکه از سرعتش کاسته شود مرتب بر سرعت آن افزوده شد.پس از انقلاب اقتصادی و اجتماعی در اروپا، طرز تلقی از جهان و چگونگی یافتن رموز طبیعت کم کم صورت جدی به خود گرفت و در زمینه دانش های اجتماعی نقطه های عطفی به وجود آمد. در به کارگیری ابزارها و نوع بهره برداری از ثروت طبیعت نیز اصلاحاتی صورت پذیرفت.دولتمردان و متفکران شبانه روز کار می کردند و پیشرفتهای علمی و صنعتی همراه با تحولات اجتماعی قرار گرفت.ماکیاولی در مقابل کلیسا قد علم کرد و سیاست را از اخلاق و دین جدا کرد. لوتر و کالون مردم را به دنبال کار فرستادند و فرانسیس بیکن تواناترین مغز قرون با این جمله پایان تفکر کلیسا را به اروپا اعلام کرد:&ldquo; اگر انسان هوش و ذهن خود را به ماده صرف کند، در آن کار می کند و از حدود آن تجاوز نمی کند&rdquo; .بیکن ذهن را مامور یافتن روابط بین اشیا از طریق تجربه کرد و اعلام داشت که دیگر داشتن طلا ارزشی ندارد؛ چون هر کس آهن و فولاد بیشتری داشته باشد طلاها را بدست خواهد آورد.او آرزو می کرد واژه های بخت، شانس، اقبال، تصادف و اتفاق از قاموس فرهنگ پاک شود. وی که گویی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; می دانست تا 5 قرن بعد از مرگش گفته هایش برای مردم جهان سوم تازگی خواهد داشت نوشت:&ldquo; من روح خود را به خدا، جسم خویش را به گور و نامم را به قرنهای بعد و اقوام جهان تقدیم می کنم&rdquo; .پس از بیکن، دکارت و گالیله سعی کردند قوانین ریاضی و مکانیکی را به استثنای خدا و روح بر عالم حاکم کنند. ویکر و اسپینوزا با وضع علل اولیه و ثانویه که اولی ناشی از مشیت الهی و دومی حاکم بر جریان زندگی خاکی می باشد، تکلیف خاکیان را روشن نمودند و افرادی مانند کپلر، نیوتون و گالیله متحد شده و بدون اجازه کلیسا و با هر زحمتی که بود زمین را از مرکز آسمان پایین کشیدند. ولتر که ویکتور هوگو نام او را مبی�'ن تمام قرن هجدهم می داند در آستانه انقلاب صنعتی گفت: اشتغال نداشتن به کار با زنده نبودن یکی است و اینکه همه خوبند جز مردم تنبل.چند دهه بعد از سخنان ولتر که به پشتیبانی ملت فرانسه گفته شده بود کشورهای اسلامی یکی پس از دیگری در مقابل فرانسه زانو زدند و او را در تخت روان گذاشته، خواسته هایش را تامین کردند.کانت هم وظیفه داشت حدود کار عقل را روشن کند. درمورد کتابش&ldquo;&nbsp; نقد عقل محض &rdquo; که 200 سال بعد به فارسی ترجمه شد نوشتند: این کتاب اعتماد عالی قرن هجدهم را به عقل و علم نشان می دهد و برای مدینه فاضله راهی جز تعلیم عمومی نیست.پس از کانت، سلطان بلامنازع فلسفه در اروپا فردی است به نام هگل. در زمان او قدرت طلبی، زیاده خواهی، کار، انضباط، تنازع و رقابت به اوج خود رسیده بود. هگل باید همه اینها را با هم تلفیق می کرد. او دست به کار شد و همه جهان را در اضداد خلاصه کرد.هگل جمله معروفی دارد: &ldquo; نزاع و شر امور منفی ناشی از خیال نیستند؛ بلکه امور کاملا واقعی هستند و در نظر حکمت، پله های خیر و تکامل هستند&rdquo; . او معتقد بود تنازع قانون پیشرفت است. صفات و سجایا در معرکه هرج و مرج و اغتشاش عالم، تکوین و تکمیل می شود و شخص فقط از راه رنج و مسئولیت به اوج علو�' می رسد و رنج، هم یک امر معقول است و هم علامت حیات و محرک اصلاح می باشد.همزمان با او و کمی بعد، شوپنهاور گستاخی آلمانها را جلوتر برد. او زندگی را یکسره شر�' دانست و گفت: مبارزه و تنازع از لوازم حیات هستند و اگر اینها به پایان برسند کسالت همچون رنج و درد غیرقابل تحمل می شود.سن سیمون افکار ترقی خواهانه تورگو و کندرسه را به منشی اش آگوست کنت منتقل کرد و کنت&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; جامعه شناسی را بر قله علوم نشاند. او ادعا کرد پدیده های اجتماعی قانونمند هستند و پیشرفت و انحطاط جوامع قابل مطالعه اند.مالتوس هم پایش را در یک کفش کرد و گفت: هر کس نان ندارد برود بمیرد. جمعیت زیادی، با جنگ و مرگ و میر باید کنترل شود.قرن 19 قرن یکسره کردن کار بود. اروپا کار ایران را همانگونه یکسره کرد که هند را و هند را چنان دست آموز کرد که چین. آمریکای لاتین از پس همه افتان و خیزان آمد. آفریقا به کام بردگی رفت و&nbsp; &hellip; .خلاصه قرار بر این شده بود که اروپا دنیا را به دیده علم نگاه کند و حیات جمعی را نیز تحت مطالعه درآورده، ضوابط ترقی و تکامل و پیشرفت و انحطاط آن را بیابد.طی این قرون، قاره آمریکا کشف شد و اروپاییان از طریق دریا به اکثر کشورها وارد شدند. ماشین بخار اختراع&nbsp; شد. علوم انسانی به شدت توسعه پیدا کرد. در اروپا قوای طبیعت مسحور آدمیان&nbsp; شد. ملاحان با کمک پارو تمام دنیا را چرخ زدند. معادن زیر و رو شد. آهن و چدن بوجود آمد . روزنامه ها وسیله ای برای نشر افکار و ترقی دانش عمومی شدند. نقشه برداری از دریاها و خشکی ها در مسیر پیشرفت قرار گرفت. سرعت سنج کشتی اختراع شد .در اروپا اختراعات فوران می کرد. از کودک 7 ساله تا پیرزن و پیرمرد 70 ساله همگی سخت کار می کردند. کوره ها هرچه می خوردند نه سیر می شدند نه آرام.&nbsp; بر اثر رونق اقتصادی، عده زیادی ثروتمند شدند و بانکداری و صر�'افی بوجود آمد. وسایل مکانیکی یکی پس از دیگری پا به عرصه ظهور گذاشتند. مدرسه های فنی- مهندسی رشد یافتند. کتابهای گوناگون راجع به علوم و فنون مختلف چاپ شد. دولتها حیات خود را در نظم صنعتی و حمایت از ساختار آن دیدند. نظریه پردازان فراوانی اعلام موجودیت کردند و فرهنگ کار و تلاش را ترویج کردند. تفنگ به مسلسل تبدیل شد و تیرکمان به توپ. حمل و نقل زمینی و دریایی از مشغولیات فکری اروپایی ها شد. پست سامان گرفت. صنعت کشاورزی و مواد غذایی توسعه چشمگیری یافت. شیشه، بلور، کریستال و &hellip; در حال پیشرفت بود. هنگامی که الکتریسیته به عنوان انقلاب دوم به کمک اروپاییان آمد، ماشینهای خودکار یکی پس از دیگری عرض اندام کردند و مدیریت جامعه در تمام ابعاد رو به اصلاح&nbsp; رفت و زندگی اجتماعی تخصصی شد.دولتمردان به شدت از صاحبان صنایع و مخترعان حمایت کردند. در علوم انسانی هر چه که پیدا شد به کمک آرمانهای جوامع صنعتی شتافت و موجب امنیت پول شد. سلطنت موروثی شاهان دیگر موهبتی الهی نبود و از طرف مردم به پادشاه واگذار می شد. پادشاه ها موظف به رعایت حقوق مردم و منافع ملی شدند و حق حاکمیت بی قید و شرط متعلق به مردم شد.قوای سه گانه راهشان را از هم جدا کردند و تفکیک شدند. آموزش، عمومی شد. نیازها، کار، سرمایه، بازدهی، بلندپروازی، قدرت، دستکاری در قوای طبیعت خارجی و مبادلات به حداکثر خود رسید و&nbsp; اروپا در یک چیز خلاصه شد و آن عبارت بود از: &ldquo; به کار گیری حداکثرها&rdquo; .گویا اروپا باور کرده بود که ترقی فنی مساوی است با ثروت و قدرت. چیزی که جهان سومی ها هنوز هم&nbsp; به آن پی نبرده اند و می خواهند با پول آن را بخرند.در اروپا معدن با کارخانه، کارخانه با کارگر، کارگر با قانون کار و همه اینها با نظام سیاسی، جمع اینها با طیف روشنفکری، دانشگاهها همه با یکدیگر و با فرهنگ کلی و روحیه علمی، بلند پروازی ها ، حساسیتهای اخلاقی، عاطفی و &hellip; همه و همه با هم در تناسب بودند.اما طی همین سالها، در گوشه دیگر دنیا و در کشور ما ایران نیز همه چیز با یکدیگر مجموعه و نظام فرهنگی همسازی را به تصویر می کشید. کم کاری با ضعف تولید، صناعت بی جان با تجارت، روحیه غیرعلمی با تولید سنتی، همه اینها با روابط خارجی، همه و همه با فرهنگ ملی غیر خلاق اندیشه سوز عاطفی گنگ قضا قدری منفی، در تناسب کامل بود.همزمان با&nbsp; پایان جنگهای صلیبی که راجر بیکن بر شیپور اروپا دمید و به همگان هشدار داد که عقل مصمم است بر تخت سلطنت و اریکه قدرت جلوس نماید پس همگان برای تهنیت و درود به او آماده شوید، در شرق دنیا و به ویژه ایران فرمان خفتن صادر شد. پر واضح است که خفت امروز دنباله دیروز است. جامعه ایرانی در کلی�'ت روح جمعی خود به علت بی لیاقتی، ناتوانی، درماندگی کم و بیش مزمن در تمام&nbsp; زمینه های زندگی جمعی و نداشتن روحیه سخت کوشی، نوآوری، خلاقیت و&hellip; قادر به تامین مبانی لازم برای رشد صنعت و توسعه و پیشرفت در زمینه های مختلف نگردید و این در حالی است که هنوز هم در شیوه زندگی ایرانیان از نظر فرهنگ اجتماعی فرق چشمگیری با قبل از اسلام به چشم نمی خورد.امنیت اجتماعی هم، گویی در این کشور واژه ای گمنام است. تمامی تاریخ ایران شاهدی است بر تجاوزهای متعدد و مداوم به جان و مال مردم. گذشته از آن ایران کشوری بود که در آن شاهان و شاهزادگان نه تنها توسط دشمنان، بلکه توسط بستگان خود یا کور و اخته می شدند یا به قتل می رسیدند.به شهادت تاریخ، شمار شاهزادگان ساسانی که در حین شکار مفقود شده اند قابل توجه است. شاه اسماعیل دوم به وسیله بستگانش به قتل رسید. محمد خدابنده را کور کردند. شاه عباس اول حتی یک پسر خود را سالم نگذاشت تا بتواند جانشینش شود. نادر شاه افشار فرزند خود را کور کرد . آغا محمدخان قاجار شاهرخ را چنان شکنجه کرد که جان به در نبرد. او آنقدر هنگام فتح کرمان مردم آن شهر را کور کرده بود که هنوز عواقبش گریبانگیر مردم آن منطقه است.سلاطین زندیه نیز در برادر کشی و خیانت مهارت به سزایی داشتند. ناصر الدین شاه تا مرز قتل برادر خود عباس میرزا پیش رفت. حاج ابراهیم کلانتر توسط فتحعلیشاه کشته شد. قائم مقام به دستور محمدشاه و امیر کبیر به دستور ناصرالدین شاه به قتل&nbsp; رسیدند. حتی ماموران دولت و صاحب منصبان در ملا عام فلک می شدند که البته این نا امنی برخاسته از متن فرهنگ جامعه ایران است. تجارت و صنعت نیز در عهد صفویه انحصاری و بی ثبات بود و توسط شاه و وابستگان درباری انجام می شد. دلالی، رشوه، فساد، تعدی، ویرانی و &hellip; کارنامه عمومی صفویان است. در زمان اینان چون گرجستانی ها مسیحی بودند و کافر شناخته می شدند، ایرانیان مرتب به گرجستان لشکر کشی کردند و با خود صدها هزار زن و دختر و پسر جوان به عنوان اسیر آوردند که موجب فساد در شهرها شدند. مصرف تریاک و مکی�'فات نیز در این دوره به شدت بالا رفت.در سال 1507 یعنی 6 سال پس از استقرار دولت صفویه، پرتغالی ها با 460 مرد جنگی، 30000 مرد جنگجوی ایرانی را در هرمز به زانو درآوردند و به پاداش این عملشان سالانه 15000 اشرفی به عنوان خراج از حاکم هرمز دریافت کردند و شروع کردند به واردات کالاهایشان که البته از عوارض و مالیات معاف بودند. پرتغالی ها بیش از 100 سال در جنوب ایران ماندند اما هیچ کس یادش نیافتاد تا ابزاری برای راندن آنها تعبیه کند.در 220 سالی که صفویه بر ایران حکومت کرد جز مدتی از حکومت شاه عباس اول و شاه عباس دوم که کمی نظم در نظام اقتصادی برقرار شد بقیه ایام اقتصاد ایران دستخوش غربی ها بود.سال 1622 سر و کله انگلیسی ها پیدا شد. آنها با شاه عباس اول قراردادی بستند و پرتغالی ها را با تی پا از ایران بیرون انداختند اما چون پایشان درد گرفته بود خود به جای آنان نشستند. ایرانیها هم به پاس این عمل، نیمی از عواید گمرکی هرمز را به انگلیسی ها دادند و از آن تاریخ انگلستان شروع به فروش منسوجات بنجل خود به ایرانیان کرد. پس از آن صادرات ایران شد مواد خام و واردتش مصنوعات صنعتی غربی ها به خصوص از انگلستان.هلندی ها نیز در همان زمانها قراردادی با ایران بستند و اجازه تجارت با ایران را به علاوه مصونیت سیاسی و معافیتهای گمرکی از شاه عباس دریافت کردند.در سال 1664 میلادی از طرف روسیه دو سفیر و چند تاجر وارد ایران شدند و در ازای 5000 تومان رشوه&nbsp; به شاه عباس دوم اجازه تجارت یافتند. آنها فقط در اصفهان 80000 تومان پوست خز و سمور فروختند.فرانسه هم بیکار ننشست و مصنوعات صنعتی و کمکهای نظامی خود را وارد ایران کرد و درعوض انواع معافیتها را برای فعالیتهای تجاری از ایران دریافت نمود.سرانجام دولت صفویه به علت انحطاط اخلاق مدنی و فساد اداری و از هم گسیختگی سپاه در سال 1722 میلادی سقوط کرد و تا پایان دوره نادر شاه افشار که 1747 میلادی است ایران در قتل و غارت می سوخت. سرانجام نادر شاه افشار هم یک شب که داشت خوابهای رنگی می دید یکدفعه بین سر و تنش فاصله افتاد و دولت زندیه به سر کار آمد.دوران حکومت زندیه هم پر از هرج و مرج بود. کریمخان علاقه زیادی به واردات داشت و اینکار را از طریق فرانسه انجام می داد. وی به سیاست استعماری انگلستان پی برده بود و دل خوشی از آنها نداشت؛ لذا سعی کرد فعالیتهای آنها را محدود کند. اما انگلیسی ها با دادن رشوه به او و اطرافیانش و تراشیدن مشکلاتی برای او اجازه ندادند تا او به خواسته هایش برسد. جالب است بدانیم قراردادهایی که در زمان او بسته شد اسف بارتر از قراردادهای گذشته بود.در زمان قاجار وضع از قبل هم بدتر شد. چنگالی که غرب در گلوی فرهنگ ایران فرو کرده بود او را به حالت احتضار درآورده و با سقوط احمد شاه از تخت سلطنت، خفه و به گور سپرد و دست نشاندگان مدرنی را که مورد نیازش بود به جای سران قبایل و ایلات قبلی نشاند.باری، تاریخ فرهنگ فکری ایرانیان حاکی از آن است که به تبعیت و هم سنخ با ساختمان اجتماعی خود همواره در پی توجیه نشاندن سفاکی به جای سفاک دیگر بودند.قرن نوزدهم قرنی است که علم و عقل و کار و تلاش، کار جهل و خواب و انحطاط را یکسره کرد.نیچه گفت: &ldquo; گروهی از درندگان موبور از نژاد فاتحان و مهتران، با تشکیلات جنگی و قدرت سازماندهی، پنجه بی رحمانه خود را بر قومی که از حیث شمار بی شمارند می افکند&rdquo; .ایرانیان در اولین حمله درندگان موبور به مساجد خزیدند و گفتند: خدایا تو اموال آنها را نابود کن و بر آنها سخت گیر. خدایا تو بر آنها ترس و عذابت را فرو ببار. ایشان را پراکنده کن و جمعیتشان را متفرق فرما.سال 1807 ایرانی بی اطلاع از اوضاع جهان به سمت ناپلئون بناپارت دست دراز کرد و قرارداد 1807 میلادی را با او بست. ناپلئون که بهتر از خود ایرانیان از اوضاع ایران خبر داشت 2 بار به فتحعلیشاه تذکر داد که با این طرز زندگی قبیله ای قادر به ادامه زندگی در جهان نخواهید بود ولی او توجه نکرد و به دنبال وارد کردن توپ و تفنگ و مهندس بود. ناپلئون هم ارتش ایران را مجهز کرد و درعوض ایران راه فرانسه را برای عبور به سمت هند باز گذاشت.در سال 1812 جنگ ایران و روس در گرفت و همانطور شد که نیچه گفته بود: &ldquo; ای نژاد کوته روز رقت انگیز، ای زادگان غم و اندوه&hellip; بهترین تقدیر آن است که در دسترس شما نیست؛ یعنی نزادن و نبودن. پس از آن،&nbsp; بهترین تقدیر زود مردن است&hellip; &rdquo; .قرارداد ترکمانچای که حکایت از کاپیتولاسیون داشت همه صنایع نیمه جان را تعطیل کرد و تجار متولی انتقال تکنولوژی شدند. تولید تریاک برای صدور به بازارهای فرنگ جانشین ابریشم شد و طولی نکشید که صادرات ایران به روس 369000 فرانک و وارداتش به 2000000 فرانک رسید و ایرانیان این کسری را با پرداخت طلا و نقره جبران کردند.در چنین وضع اسف باری قائم مقام فراهانی بدون هیچ ابزار و قدرتی نخست وزیر ایران شد. او از نظر فکری در ایران پیشکسوت بود و از نظر شخصیتی چون کوه با صلابت. وی مسایل سیاسی و فرهنگی را خوب می شناخت و با اغراض بیگانگان آشنا بود و از عقب افتادگی ایران کاملا مطلع. او درایت و صداقت داشت و با فساد مبارزه&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; کرد و برخلاف همه رشوه و هدیه قبول نمی کرد.قائم مقام دست مفتخوران را از خزانه کوتاه نمود. حقوق شاه و درباریان را کاهش داد. با اجرای قرارداد کاپیتولاسیون و ترکمانچای به شدت مبارزه کرد. از تاسیس کنسولخانه روس و انگلیس به هر نحو ممکن جلوگیری کرد. او به فکر دفاع از تمامیت ارضی ایران و حفظ استقلال این مملکت بود و می خواست مناطق جدا شده از ایران را دوباره به این کشور الحاق کند.وی اقدامات قابل توجهی در راستای راه اندازی صنایع نو، معادن، به کارگیری صنعتگران خارجی و فرستادن دانشجو به خارج از کشور برای تحصیل به عمل آورد. قائم مقام وابستگان داخلی بیگانگان را شناسایی و از حکومت دور کرد و با کارهایش برای خود دشمنان فراوانی تراشید.در مقابل این همه خدمت، مردم ایران از او حمایت نکردند و میرزا مهدی امام جمعه تهران پول گرفت تا مردم را علیه قائم مقام بسیج کند. سرانجام فرهنگ ایران زود به اشتباه خود پی برد و همه عوامل دست به دست هم دادند و به جرم این همه گناه غیرقابل بخشایش قائم مقام !! در ژوئن سال 1835 میلادی وی را در باغ نگارستان خفه کرده و شبانه در جوار حرم حضرت عبدالعظیم دفن کردند.صلابت شخصیت و فساد ناپذیریش او را اولین قدیس در جمع دریوزگانی کرد که تاریخ نخست وزیری ایران را به ننگ و رنگ خود آلودند.پس از قائم مقام، حاج میرزا آقاسی که فردی موذی و مکار بود نخست وزیر شد. او تمام زحمات قائم مقام را به باد داد و از ایران چیزی باقی نگذاشت. در زمان صدارت وی از نظر داخلی وضع به جایی رسید که مردم مجبور به خوردن علف و دانه های نباتی و خوراک دام و طیور شدند. به سرعت کنسولگری انگلستان افتتاح شد و قراردادهای تجاری مشابه با ترکمانچای، با انگلستان منعقد شد و فرهنگ ایران به راه گذشته خود ادامه داد.سال 1848 بعد از فوت محمد شاه و همزمان با فلاسفه و جامعه شناسان بزرگ اروپایی، میرزا تقی خان امیر کبیر (اتابک اعظم) صدراعظم مردمی با فرهنگ انسانهای غارنشین شد و به این ترتیب دومین ستاره شب 500 ساله ایران درخشیدن گرفت.امیر کبیر زمانی نخست وزیر شد که درباریان مشغول تاراج ته مانده ثروت ایران بودند. شاه در پی عیش و نوش در فرنگ بود. علم و صنعت وجود خارجی نداشت. زارع از ظلم خان به ستوه آمده بود و خان از ترس خان خانان جرات فعالیت اقتصادی نداشت. اکثر تجار تحت الحمایه سفارتخانه های روس و انگلیس بودند. شعرا در فقر بودند و علوم روز چیزی نبود جز فال گیری، دعا نویسی، جن گیری، مارنویسی و آداب طهارت.ولی امیر هم از اوضاع غرب خوب مطلع بود هم از وضع کشور. او برای اداره کشور برنامه داشت و چنان با دیگران فاصله داشت و در اوج بود که اگر قرار بر این بود که او را بنگرند کلاه از سر می افتاد. درمورد او غربیان بسیار نوشته اند ولیکن هنوز این فرهنگ فقیر سفله پرور نتوانسته به جبران کشتنش فدیه ای درخور وی هدیه دهد.واتسون انگلیسی درمورد او چنین نوشته است: &ldquo; در میان همه رجال اخیر مشرق زمین و زمامداران ایران که نامشان ثبت تاریخ جدید است، میرزا تقی خان امیر نظام بی همتاست. دیوجانوس روز روشن با چراغ در پی او می گشت. به حقیقت سزاوار است که به عنوان اشرف مخلوقات به شمار آید. بزرگوار مردی بود &rdquo; .امیر کبیر فردی خوش قیافه، تنومند با سیمایی گشاده و بسیار باهوش بود. او اهل ورزش و کشتی گیر بود. دارای اصالت رای و استواری شخصیت. بسیار پرکار و مسئولیت پذیر بود. اگر تصمیمات مقامات دولتی مخالف نظرش بود و با منافع ملی همخوانی نداشت به بهانه های مختلف از انجام آن سر باز می زد. در راستی، درستی، فساد ناپذیری و صمیمیت او هیچ کس تردیدی نداشت. جسور و بی باک ولی متین بود. چشمان بسیار نافذی داشت اما خودپسند نبود. وی فردی حق شناس بود. وزیر مختار انگلیس درمورد او نوشت: &ldquo; پول دوستی که خوی ایرانیان است در وجود امیر بی اثر است. به رشوه و عشوه کسی فریفته نمی شود &rdquo; .پولاک اتریشی در حق او گفت: &ldquo; میرزا تقی خان مظهر وطن پرستی است که در ایران اصل مجهولی است &rdquo; .شیل هم اعتقاد داشت: &ldquo; امیر جز نیکبختی وطنش چیزی نمی خواهد &rdquo; .فرهنگ ایران پیشرفت صنعت غرب و اتخاذ آن را فقط در ابزار و ماشین و کاربرد آن خلاصه می داند و هیچ وقت نفهمیده که پیشرفت صنعتی در غرب با قالبهای اجتماعی خاصی همراه بوده و مقولات فرهنگ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیز همراه با بافت و شرایط خاص آن رشد کرده اند. اما امیر کبیر می دانست که شناخت قالبهای اجتماعی صنعت و تامین شرایط آن از اهم ضروریات است.او آگاه بود امنیت اجتماعی که لازمه نظم و در نتیجه امید به آینده و در نهایت تلاش اجتماعی- اقتصادی است در ایران وجود ندارد و بی قاعدگی سرتاسر فرهنگ ایران را گرفته و تا مردم فعال نشوند، نخواهند توانست در مقابل غرب بایستند؛ لذا در تمام زمینه ها شروع به کار کرد.در مدت 3 سال و 2 ماه صدارت او، مسائل مرزی خرمشهر، زهاب، کرند و اروندرود حل شد. مدرسه دارالفنون در 7 شعبه تاسیس شد. او نیز چون مرادش قائم مقام، قدرت شاه و درباریان را محدود نمود. دیوانخانه عدالت را بنا نهاد تا به دادخواهی مردم علیه دولت بپردازد. برای اقلیتهای مذهبی حقوق برابر قائل شد. شکنجه را ملغی کرد. افراد عاقل و کاردان را بر سر کار گماشت. مناصب بدون کار را حذف کرد. القاب بی جهت را دور ریخت. شعر روضه خوانی را اصلاح کرد. دست دولتیان را از سر مردم کوتاه نمود و به وضع بهداشت و تاسیس مریض خانه ها بسیار اهمیت داد.در زمان صدارت او و با کمک درایتش، خدمات شهری و پست رونق گرفت و گدایان جمع آوری شدند.نظافت شهر، حفظ آثار باستانی، جلوگیری از تعدی ماموران بیگانه، توسعه صنعت، تنظیم امور واردات و صادرات، توسعه و نشر دانش، واداشتن مردم به کار و تلاش، حمایت از تولیدی ها و تجار، تامین حقوق اجتماعی افراد از جمله کارهای دیگر اوست.امیر کبیر حقوق ناصرالدین شاه را ماهانه به 2000 تومان کاهش داد درحالیکه حقوق پدر شاه 60000 تومان در ماه بود. او مواجب بی حسابی که حاج میرزا آقاسی برای خود و فامیلش برقرار کرده بود و سالی 600000 تومان می شد را قطع کرد. مالیاتهای معوقه را گرفت ولی نگذاشت مالیات رعیت زیاد شود.او کشاورزی، صنعت و تجارت را رونق بخشید. مهمات سازی در زمان او رشد زیادی کرد. ارتش منظم شد. شیلات را از روسها گرفت و به اتباع ایران سپرد. با فساد، اختلاس، بی عدالتی، رشوه خواری و دلالی که یکی از ویژگی های فرهنگی ایرانیان است درآویخت. رسم قمه کشی و لوطی بازی را از شهرها جمع کرد و امنیت شهرها را تامین نمود. بسط نشینی در خانه علما و مساجد که رسم اشرار برای فرار از اجرای قانون بود را با زحمت فراوان لغو کرد.گمرک را از اجاره اروپاییها درآورد و افراد کاردان را به مناصب حساس گماشت و با این کارها توانست باعث رونق اقتصادی و آبادانی کشور شود.وی وزارت امور خارجه را توسعه داد. ایجاد سفارتخانه های دائمی در لندن و پطرزبورگ، ایجاد کنسولگری در بمبئی، عثمانی و قفقاز، تربیت کادر متخصص برای وزارت امور خارجه، جلوگیری از مداخله خارجیان در امور داخلی ایران، الحاق هرات به ایران، بستن قرارداد اقتصادی با آمریکا، رونق تجارت خارجی و داخلی، افزایش درآمدهای دولت&nbsp; از جمله کارهای دیگر اوست.از جمله کارهای عمرانی هم که به همت او انجام شد ساختن سد روی رودخانه کرخه، ساخت پل شوشتر، کشت نیشکر در خوزستان و کشت تخم پنبه در شمال است.بدیهی است اگر دولتی چنین برنامه جامعی داشته باشد می تواند معلولهای روابط اجتماعی را که بازتاب فعالیت حیات جمعی است تامین نماید.همه این اقدامات صحه بر گفته واتسون گذاشت که گفت: &ldquo; اگر امیر می ماند و کارش را تمام می کرد درباره او می گفتند که از جانب خدا آمده و او اشرف مخلوقات است&rdquo; .در اواخر کارش مردم منفعل، اوباش، درباریان و استعمار چنان عرصه را بر او تنگ کردند که راضی به مرگ شد و سرانجام تنها حامی امیرکبیر یعنی ناصرالدین شاه را راضی به عزل وی و سپس قتلش کردند و به این ترتیب دومین ستاره درخشان شب پانصد ساله این ملک سفله پرور از درخشیدن باز ایستاد.2 روز بعد از عزل امیر، میرزا آقا خان نوری صدراعظم شد. چند روز پس از روی کار آمدنش تعهد نامه انصراف از تملک هرات را تسلیم انگلیس کرد. بعدها که ناصرالدین شاه به هرات لشکر کشید انگلستان با او رودرو شد و شاه مجبور شد عهدنامه صلح پاریس را در سال 1857 میلادی امضا کند. در این عهدنامه حق کاپیتولاسیون برای انگلستان محرز شناخته شد و میرزا آقا خان نوری معادل یک کرور تومان لیره انگلیس برای این عهدنامه رشوه گرفت. او 2 سال بعد به جرم اثبات خیانت عزل شد.بعد از میرزا آقا خان نوری، خود شاه تا مدتی کشور را اداره کرد. او طی این مدت از دادن هیچ امتیازی به بیگانگان کوتاهی نکرد. سپس میرزا محمدخان قاجار و میرزا یوسف مستوفی الممالک وزیر و صدراعظم شدند که هیچ اثر خیری برای کشور نداشتند.در سال 1871 میرزا حسین خان مشیرالدوله به زور انگلیسی ها بر سر کار آمد. او ایتدا متمایل به انگلیس ها بود سپس متمایل به روس شد.در سال 1872 قرارداد رویتر با انگلستان بسته شد. محتوای قرارداد کلیه منابع و حقوق ملت ایران بود که به انگلستان داده شد. هیئت بررسی این قرارداد 200000 لیره از رویتر رشوه گرفتند و به شاه گفتند چیزهایی که واگذار می کنیم پاره ای از مواد عاطله است و اگر این قرارداد امضا شود به اندازه چند هزار سال خدمات شاهان قبل به این ملت خدمت خواهد شد.پس از میرزا حسین خان مشیرالدوله، میرزا علی اصغر خان امین السلطان نخست وزیر شد و در زمان صدارتش هر چه در ایران یافتنی بود به گرو بیگانگان گذاشت و درعوض تا توانست وام گرفت. وی تمامی پولهایی که از خارجی ها به عنوان وام گرفته بود را با شاه در سفر خرج کردند و ته مانده آنرا اشیای لوکس و اسباب بازی خریدند و با افتخار به وطن باز گشتند!.در زمان صدارت میرزا علی اصغر خان امین السلطان، امتیاز کشتیرانی روی رود کارون، تاسیس بانک شاهنشاهی با حق نشر اسکناس، استخراج معادن و نفت و&hellip; از طرف او به انگلستان واگذار شد. امتیاز بهره برداری از درختان زیتون و شمشاد و توتون و تنباکو را هم به روسها داد که همه این کارها از طریق دریافت رشوه بود.پس از عزل و فرارش، میرزا علی خان امین الدوله نخست وزیر شد و چون در مورد یک فقره وام با انگلیسی ها موافقت نکرد مجبور به استعفا شد و دوباره امین السلطان به مسند بازگشت. اینبار او به جبران اشتباهات&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گذشته اش 5/22 میلیون مناط پول از روسیه وام گرفت و درعوض قسمتی از کشور را در گرو آنان گذاشت!. شخصی از راه رسید و به او گفت: مردک تو هر ایرانی را به 1 قران به روسیه فروختی؟! و او در جواب گفت:&ldquo; ساکت. اگر روسها شما را می شناختند اظهار غبن کرده و معامله را فسخ می کردند!! &rdquo; .او از دارسی هم رشوه گرفت و قرارداد نفت را در سال 1901 امضا کرد.پس از امین السلطان، عکس برگردانش که سلطان عبدالمجید میرزا عین الدوله بود سرکار آمد و او متمایل به روس ها بود. عین الدوله هم به خاطر اینکه از بقیه کم نیاورد آنقدر از مملکت فروخت که بالاخره حوصله مردم سر رفت و بلوای مشروطه را با کمک انگلیس بر پا کردند و او را از کار برکنار کردند.بعد از مشروطه، دولتهای زیادی سرکار آمدند. دولتهای چند ماهه و حتی برخی چند روزه. دولتهایی که یا برنامه نداشتند یا اگر برنامه ای ارایه می کردند نه کسی آنرا اجرا می کرد و نه کسی آنان را بازخواست می نمود.تا اینکه میرزا حسن خان وثوق الدوله نخست وزیر شد. او که از تکه تکه فروختن ایران خسته شده بود، کار را یکسره کرد و با انگلستان قرارداد 1919 را امضا کرد. وی برای این قرارداد 130000 لیره به عنوان حق الزحمه!! دریافت کرد و ایران را به طور رسمی و عملی تحت الحمایه انگلستان قرار داد.این هم از کارنامه قاجاریه و فرهنگ ایران. تا اینکه سرانجام این فرهنگ، ابتکاری به خرج داد و دست به یک کار جدید زد که البته در نوع خودش بی سابقه بود و آن کار عبارت بود از&nbsp; بر تخت نشاندن یک شاه و یک نخست وزیر کودتایی که البته برای اینکه دل دوست قدیمی خود انگلستان را نشکند این کار را با همکاری او انجام داد.از آن کودتا که توسط سید ضیا انجام شد و سلطنت پهلوی آغاز است تا سقوط بختیار مجموعا 45 دولت طی 57 سال روی کار آمدند و علت این همه تعویض نخست وزیر در این مدت کم یک چیز بود: درگیری دربار و سیاستهای آمریکا و انگلیس و شوروی و مردم.آغاز سلطنت پهلوی نقطه عطفی در تاریخ ایران است. چون شاهش تحمیلی، فرهنگش تجدد و اقتصادش شامل صادرات مواد خام و درعوض واردات کالاهای صنعتی بود.از زمانی که سردار سپه رضا خان میرپنج پدر ملت ایران شد، تا سال 1320 که با یک اخطار دولت انگلستان وطن را رها کرده و به جزیره موریس رفت او همه را گرفت و بست و کشت و هیچ کس جرات عرض اندام در برابر او را نداشت. البته او به آبادانی و عمران توجهاتی داشت و از جمله کارهایی که در زمان او انجام شد بستن سد اهواز،&nbsp; اعزام محصل به خارج از کشور و کشیدن سر راه آهن بندر شاه تا بندر شاهپور بود.کم کم معادلات جهانی تغییر کرد و آمریکا به قطب اول اقتصاد دنیا و رقیب جدی انگلستان تبدیل شد و درست زمانی که تعارض این دو کشور جدی شده بود مصدق نخست وزیر ایران شد.مصدق فردی اشراف زاده بود که او را آبروی طبقه اعیان دانسته اند. او به خاطر عدم همکاری با پهلوی دو بار توسط رضا شاه زندانی شد. وی چند بار قبل از سلطنت پهلوی وزیر شده بود و 6 دوره نمایندگی مجلس و حکومت خراسان، آذربایجان و فارس را در کارنامه اش به ثبت رسانده بود.مصدق بدنبال اقتصاد بدون نفت بود اگر چه از ارزش آن در بهبود وضع اقتصاد کشور غافل نبود. و هم اوست که با مبارزات و تلاشش توانست نفت را ملی کند. او یک انسان آزادیخواه بود و سیاستش طی نیم قرن مبارزه بر 2 محور اصلی استوار بود. اول دفاع از استقلال سیاسی و اقتصادی ایران و دوم کوشش برای استقرار دموکراسی.وی به شدت با امتیاز دهی به بیگانگان مخالفت کرد. تز معروف او که &ldquo; گرسنه می مانیم و آزادی و استقلال را از دست نمی دهیم &rdquo; بعدها توسط جمال عبدالناصر، جواهر لعل نهرو ، مارشال تیتو و دیگر سران کشورهای غیر متعهد دنبال شد. فرهنگ آزادیخواهی او با ساختمان اجتماعی جامعه آن روز چندان قابل انطباق نبود. او آزادی بیان و قلم را گرامی داشت. حتی دعوت نخست وزیری از سوی رضا شاه را چون می دانست که به عامل بیگانگان تبدیل خواهد شد نپذیرفت.مصدق فردی متواضع، آزادمنش، بی اعتنا به تهمت های بیگانگان، فساد ناپذیر، دانش پرور و دانش دوست بود. او منافع ملی را بر منافع خودش ترجیح می داد و به همین خاطر زندانی، تبعید و سرانجام کشته شد. در طول 28 ماه نخست وزیری اش یک ریال حقوق نگرفت. ولایت استان فارس را به شرطی قبول کرد که دولتیان آن استان وجهی از مردم مطالبه نکنند.او در مجلس حاضر به سوگند وفاداری به رضا خان نشد چون او را غاصب می دانست. وقتی مجلس خواست به خلع قاجار و حکومت پهلوی رای بدهد فریاد زد &ldquo; اگر سرم را ببرند و قطعه قطعه ام بکنند به این حکومت رای نخواهم داد&rdquo; . البته مخالفت او به این معنا نبود که با قاجار موافق است بلکه معتقد بود تا مردم دانا نشوند و رجالی توانا در مسند قدرت قرار نگیرند کار مملکت سامان نخواهد گرفت.نخست وزیر ما که خود کلاه شاپو به سر می گذاشت و خانمش در اروپا بدون چارقد بیرون می رفت، حاضر به تحمیل کشف حجاب رضا خان و کلاه پهلوی به زنان نشد. نزدیکترین اقوامش به خاطر عدالتش با او دشمن شدند. او چهل سال از دوران پهلوی را با جو ارعاب و زندان و نقشه های ترور مداوم گذراند ولی ذره ای از راه راست منحرف نشد. پس ازکودتا 3 سال در زندان انفرادی بود و سپس برای همیشه تبعید شد و سرانجام داور تاریخ بر گورش نوشت:کسی که در اینجا غنوده استهزار سال در تولد خویش تاخیر داشتاو معاصر خویش نبودو کاسه سفالین فکرش، گنجایش خرد دورانش را نداشتو جسم بیمارش، توان پیمودن رادریغا &ldquo; که با اشک شوق آمدی &rdquo;و در منجلاب سفاهت رفتی.مصدق می دانست که روابط پدرسالاری ایلی، عدم خلاقیت فکری، عدم پی جویی علل واقعیات اجتماعی، محصور شدن در منافع شخصی، ارج ننهادن به منافع ملی و حیات جمعی و اسارت کهن به دست استبداد و اسارت در پنجه استعمار، همه به سختی جزء پاره های تن فرهنگ ایران شده است به نحوی که با پیشرفت و حیات اجتماعی ایران منافات دارد.وی مانند امیرکبیر مقرری درباریان و شاه و ولیعهد را کم کرد و دست کسانی که از بیت المال غارت می کردند را کوتاه نمود. مصدق سعی می کرد چهره منفی همه فن حریفی ایرانیان را که یکی از عوامل مزمنی است که موجب فلج جامعه ایرانی شده را بی رنگ کند و کارها را تخصصی نماید.جمله معروف اوکه می گوید &ldquo; چنانچه اشخاص بهترین تحصیلات را هم کرده باشند کوچکترین استفاده از آنها نخواهد شد؛ مگر اینکه به امور اجتماعی علاقه پیدا کنند&rdquo;&nbsp; بیانگر این واقعیت است که دانش قادر نخواهد بود رفتار فرهنگی آدم که ساخته و پرداخته قرنها تاریخ تحولات یک فرهنگ است را عوض کند.مخبرالسلطنه، امینی، زاهدی، فروغی، سهیلی، میرزا حسن خان سپهسالار، هویدا، قبلی ها و بعدی ها هیچ وقت مردم را به عمق مطلب واقف نکردند و از مردم کار سخت و فعالیت اجتماعی- اقتصادی جدی طلب نکردند و فقط به مردم گفتند شما ساکت باشید ما با پول نفت، تکنولوژی غرب و انتقال آن و کارشناس غربی و کمک فنی آنها ایران را به تمدنی عظیم خواهیم رساند. آنچه از تاریخ 200 ساله اخیر ایرانیان برمی آید این است که ایرانیان با حرکتهای سازنده قائم مقام، امیرکبیر و مصدق سر ناسازگاری داشتند و اگر هم گرامیشان داشته اند، حیات اجتماعی ایرانی از دفاع از آنها و خلق امثال ایشان عاجز بوده و برای حمایت از آنها به طور جدی و عقلانی و فعال برخورد نکرده است.از قضا اجتماع با طرفهای مخالف و رو در روی این 3 نفر فعالتر و موثرتر برخورد کرده است. این مقوله که جامعه ایران طی این دوران توانسته 84 نخست وزیر از جنس آصف الدوله که تحت الحمایه انگلیس بود و حاج میرزا آقاسی که بیت المال را تاراج کرد و امینی که در کودتا علیه مصدق 5 میلیون دلار گرفت و زاهدی که بیشتر از او گرفت را تولید کند نشان می دهد که از این درخت، این میوه برمی آید.ایرانیان در طول 500 سال اخیر بارها به صورت ناموفق با نظامهای نامطلوب سیاسی داخلی و 9 بار با نظام امپریالیستی غرب به صورت انحرافی مبارزه کرده و موفق نشده اند؛ لذا در صحنه بین الملل زمانی خواهند توانست با تمام ابعاد عقب ماندگی مبارزه کنند که با یکی از چهره های مهم عقب ماندگی که همین نوع مبارزه سیاسی است مبارزه کنند.حرکتهایی که ایرانیان طی این سالها انجام دادند نشان از این دارد که نه استعمار را می شناسند، نه استقلال را، نه آزادی و نه عدالت را. هنوز به صورت جدی و علمی در ایران این سوالات مطرح نشده که چرا حدود 90 دوره نخست وزیری ایران در 200 سال گذشته ( جز قائم مقام فراهانی، میرزا تقی خان امیر کبیر و مصدق ) همواره همراه با فساد و تباهی بوده و نخست وزیران کم و بیش عامل بیگانه بوده اند؟!چرا ملت ایران راهی را که 500 سال است انتخاب کرده و باعث انحطاطش شده همچنان ادامه می دهد؟چطور ممکن است مردم 3 نخست وزیر وطن دوست و توانا و عادل و آگاه را تحمل نکرده باشند و با بقیه به خوبی ساخته باشند؟چگونه است که نسل شاهان ایران همه با کشت و کشتار و قتل عام روی کار می آیند؟چگونه می شود که نسل شاهان از بیگانگان رشوه می گیرند و منافع ملت را به تاراج می گذارند؟و اینکه چطور ممکن است ملتی به طور جدی و عقلانی به طرح و پاسخ این سوالات طی این 5 قرن نپرداخته باشد؟اینها همه نشانه بیماری های کهنه در روابط اجتماعی ایران است و تمام کسانی که در بافت این روابط عامل هستند در این مسائل نیز دخالت دارند. اینها پدیده های اجتماعی مستمری هستند که به صورت نهاد درآمده اند و ناشی از روابطی هستند که ملت بازیگر آنند.باری عملکرد ملت ایران در این 500 ساله در جا زدن و اتلاف سرمایه های مادی و معنوی این سرزمین بوده است. اگر شاخص خیانت ها، چند نفر درباری و سیاست خارجی می باشد، لکن عامل تحقق آن ملت است. اگر ملتی 500 سال از راه می ماند مقصر خودش است. اگر هم به کنه این وقایع پی نمی برد باز خودش مقصر است.عوام زدگی یک بیماری رقت بار و اندیشه کش اجتماعی است. علت العلل همه حوادث مثبت و منفی در تاریخ یا اجتماع را باید در درون جست. چون بدون آن هیچ عامل خارجی نمی تواند در سرگذشت و سرنوشت جامعه ای تبدیل به علت شود.و آخر اینکه ناسازگاری با 3 نخست وزیر شریف وطن دوست، فروش ایران به بیگانگان توسط وثوق الدوله، امین السلطان و عین الدوله، اعتقاد رزم آرا به اینکه نباید صنعت نفت به دست ایرانیها بیافتد چون ایرانی نمی تواند یک آفتابه بسازد و عقیده مصدق به اینکه ایرانیان به حق خود واقف نیستند و &hellip; همه و همه یک حقیقت تاسف بار را فریاد می زند و آن این است که &ldquo; ملی گرایی در ایران نارس است&rdquo; . خلاصه شده توسط : محم�'د کاوه&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; http://setayeshkaveh.blogfa.com/post-2.aspx



]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:06:13 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>روشنفکر کيست؟ نویسنده دکتر محمود ویسی</title>
<link>https://mfsh.loxblog.com/روشنفکر-کيست-نویسنده-دکتر-محمود-ویسی</link>
<guid>https://mfsh.loxblog.com/روشنفکر-کيست-نویسنده-دکتر-محمود-ویسی</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
کم و بيش هر کس که با اصطلاح روشنفکر آشنايی دارد؛ می&zwnj;داند که روشنفکر بودن از ويژگی&zwnj;های مثبت شخصيتی به شمار می&zwnj;رود و فرد روشنفکر با داشتن ويژگی&zwnj;هايی از ديگران متمايز می&zwnj;گردد. بعضی بر اين باورند که باسواد بودن يکی از ملاک&zwnj;های روشنفکری است در حالی که الزاماً چنين نيست به قول حافظ:
قدر مجموعه&zwnj;ی گل، مرغ سحر داند و بس&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست
پس صرف باسواد بودن دليل روشنفکری نيست؛ اما می&zwnj;توان گفت بيشتر روشنفکران از ميان قشر تحصيلکرده به پا خاسته&zwnj;اند و اين منافاتی با وجود روشنفکران در ميان جامعه&zwnj;ی بي&zwnj;سواد ندارد. بنا بر اين ذکر برخی از ويژگي&zwnj;های اساسی روشنفکران برای شناختن دقيق&zwnj;تر آنها ضروری به نظر می&zwnj;رسد.
مهمترين ويژگي&zwnj;هاي شخصيتی روشنفکران
1- روشنفکر کسی است که دارای نگاهی کلی و فراگير به زندگی است و می&zwnj;کوشد تا در زمينه&zwnj;های مختلف زندگی علم و آگاهی کسب کند و لازم نيست که در همه زمينه&zwnj;ها متخصص شود، بلکه به اندازه&zwnj;ی نياز می&zwnj;کوشد تا از تازه&zwnj;های علمي اطلاع يابد.
2- روشنفکر تمام حوادث اطراف خود را رصد می&zwnj;کند و بی&zwnj;تفاوت از کنار هيچ حادثه&zwnj;ای نمی&zwnj;گذرد.
3- اهل انصاف و عدالت است و از پيشداوری و قضاوت ناعادلانه در رابطه با جامعه&zwnj;ی اطرافش پرهيز می&zwnj;کند و می&zwnj;کوشد تا حقيقت انسان&zwnj;ها را باز شناسد.
4- ظاهربين نيست و به ظاهر افراد، اينکه ثروتمند يا فقيرند، و زشت يا زيبا هستند؛ توجهی ندارد، بلکه ملاک ارزيابی جايگاه و شخصيت انسانها از نگاه او تنها عقلانيت و انديشه&zwnj;ورز بودن آن&zwnj;هاست.
5- از درونی پاک برخوردار است و به آرزوهايش اجازه نمی&zwnj;دهد تا ديدگاه&zwnj;هايش را تحت تأثير قرار دهند، چرا که دخالت دادن آمال و آرزوها و منويات نگرش انسان را تاريک و داوری او را مخدوش می&zwnj;سازد.
6- دشمن عمل ناشايست است نه فاعل آن، مانند طبيبی که دشمن بيماری است نه بيمار.
7- دوستدار کار و فعاليت است و دشمن بيکاری و تنبلی است و می&zwnj;خواهد يار اجتماع باشد نه باری بر دوش اجتماع.
8- از هر رويدادی می&zwnj;کوشد تا در زندگی عبرت بگيرد و از عبرت&zwnj;ها در آينده بهره&zwnj;برداری می&zwnj;کند.
9- از خودبزرگ&zwnj;بينی و خود بزرگ&zwnj;بينان متنفر است؛ چون می&zwnj;داند انسان مغرور و خودبزرگ&zwnj;بين از ديدن حقايق کور است و اگر روزی سقوط کند به پاخاستنش مشکل است و به خوبی می&zwnj;داند که خود بزرگ&zwnj;بينی از فطرت انسانی به دور است و تنها خدا که خالق انسان&zwnj;ها است بزرگ است و غير او همه کس و همه چيز کوچک هستند.
10- در زندگی خصوصی ديگران دخالت نمی&zwnj;کند و به دنبال عيب و ايراد گرفتن از ديگران نيست و برايش مهم نيست که درباره&zwnj;ی زندگی خصوصی ديگران چيزی بداند، بدون اينکه خود مطلع باشند. چون آن&zwnj;را عملي بيهوده و ضايع کردن عمر می&zwnj;داند.
11- در تحليل حوادث بسيار دقيق است و دربازخوانی رويدادهای محيط عميق و نکته&zwnj;بين است.
12- برای اطرافيان احترام قائل است، چون می&zwnj;داند که احترام گذاشتن به ديگران احترام گذاشتن به خود است.
13- در هيچ موردی به فکر انتقام گرفتن نيست و می&zwnj;داند که انتقام گرفتن نه تنها مشکل را حل نمی&zwnj;کند؛ بلکه وضعيت را از آنچه که هست بدتر می&zwnj;گرداند.
14- دارای شخصيتی حق&zwnj;مدار است و هرگز در مقابل ناحق سکوت نمی&zwnj;کند و در مقابل بی&zwnj;عدالتی موضعگيری به موقع و مناسب دارد.
15- خوش&zwnj;بين و واقع&zwnj;نگر است و به شکست در زندگی اعتقاد ندارد و شکست&zwnj;ها را به منزله&zwnj;ی آزمايش&zwnj;هايی پشت سرمی&zwnj;گذارد و می&zwnj;داند که:
16- هر که در اين دير مقرب&zwnj;تر است&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; جام بلا بيشترش می&zwnj;دهند
17- توانمندی همکاری کردن و ايجا د ارتباط با هر صاحب نظر و عقيده&zwnj;ای را داراست و اين بدان معنا نيست که خود دارای عقيده و باور مستقل نيست؛ بلکه توانايی شنيدن نظرات وآرای مختلف را دارد و براساس اين قاعده که می&zwnj;گويد: &laquo; اگر همه مانند هم بينديشيم يعنی نينديشيده&zwnj;ايم&raquo; عمل می&zwnj;کند.
18- در مقام سخن گفتن و تعامل با ديگران از مکر و فريب به دور است و مکر و فريب را از ويژگی&zwnj;های جاهلان می&zwnj;داند. در عين حال دانايی و توانمندی و هنر را در شيوه&zwnj;های سخن گفتن و تعامل با ديگران به کار می&zwnj;گيرد.
19- به هيچ شکل يا صورتی در امور خصوصی ديگران دخالت نمی&zwnj;کند مگر اينکه ديگران خود او را دعوت کنند و با او به رايزنی بپردازند.
20- به اشتباه خود اعتراف می&zwnj;کند و به موقع از اشتباهات خود معذرت خواهی می&zwnj;کند.
21- به آسانی و با جسارت توانايی مشخص کردن نقاط قوت و ضعف و تهديد&zwnj;ها و فرصت&zwnj;های پيش روی خود و ديگران را دارد.
22- هميشه سعی می&zwnj;کند در يکی از زمينه&zwnj;های ضروری زندگی تخصص پيدا کند و برای ارتقاء بخشيدن به استعدادهای خود در حوزه روشنفکری نوشتن را امری واجب می&zwnj;داندتا توانمندی&zwnj;های خود را شکوفا و ديگران را بهره&zwnj;مند سازد چون نوشتن با روشنفکری پيوندی ديرينه دارد.
23- در چهار چوب مجموعه&zwnj;ای از قوانين که در زندگی خصوصی خود قرار داده است، حرکت می&zwnj;کند و بر اين باور است که اگر انسان&zwnj;ها در زندگی خصوصی به مجموعه&zwnj;ای از قوانين پایبند نباشند؛ نمی&zwnj;توانند سالم زندگی کنند.
24- به سبب وجود اين ويژگی&zwnj;ها؛ توانايی زيادی برای جذب بيشترين افراد در اطراف خود را دارد و جای خود را در دل ديگران باز نموده و اعتماد آنها را جلب می&zwnj;کند. به اين صورت می&zwnj;توانيم بپذيريم که روشنفکر به نسلی مشخصيا موقعيتی اقتصادی و سياسی تعلق ندارد، بلکه روشنفکر شدن جايگاهی است که تحصيل آن در دسترس همگان است.
25- پس اگر انسان روشنفکر دارای چنين ويژگی&zwnj;هايی ارزشمند و از جايگاهی والا برخوردار است، چرا نکوشيم که همه روشنفکر شويم؟
26- کوتاه سخن اينکه روشنفکری و دينداری با همديگر قابل جمع هستند و توسعه&zwnj;ی پايدار شخصيتی محصول آن دو می&zwnj;باشد و فکر بدون ذکر مانند چراغی بی روغن است که سوختنش جز دود و سياهی توليد نمی&zwnj;کند و چه زيبا گفته مولوی که:
اينقدر گفتيم باقی فکر کن&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; فکر اگر جامد بود رو ذکر کن
ذکر آرد فکر را در اهتزاز&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ذکر را خورشيد اين افسرده ساز
فکر کن تا وارهی از فکر خود&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ذکر کن تا فرد گردی از جسد
ذکر گو تا فکر&nbsp; رو بالا کند&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ذکر گفتن فکر را والا کند
منابع:
1- ماهنامه&zwnj;ی بڕيار، سال سوم، شماره 32 ، سال 2011م. ديمه&zwnj;ن حه&zwnj;يده&zwnj;ر با تلخيص و تصرف.
2- مثنوی مولوی دفترششم&nbsp; بيت1482 و...
3- دِيوان حافظ شيرازی.
سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:06:13 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

